ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۲۹, چهارشنبه

دوشواری های پدرم


خندیدن و لذت بردن از لهجه دیگری و ساختن طنز برای سایر ملل در همه جای جهان مرسوم است. متر و معیار جهان هم قرنهاست غرب اروپاست و بهتر است از آنجا مثال بزنیم. انگلیسها، انگلیسی حرف زدن فرانسوی ها را دوست دارند و می گویند خیلی سکسی است. در فرانسه برای کشور بقالها، کلی طنز ساخته اند. لندنی های شوخ طبع و مرسدس بنز سوار، روحیه خشک و عبوس آلمانی ها را دست می گیرند و می گویند کوتاه ترین کتاب جهان مجموعه گردآوری شده از صد سال طنز آلمانی است. می گویند فرانسویها لهجه بلژیکیها را نمی پسندند و کانادائی های فرانسوی زبان را هم دهاتی می دانند. انگلیسهای چشم چپ، بالا و پائین اسکاتلندیهای را فقط با خصلت خساست یکی نکرده اند، هزار ماشاالله انگلیسی حرف زدن آنها خارج از بریتانیا هم پر از حرف و حدیث است. خوش به سعادت این ملتها! از موضعی تقریباً برابر برای هم حرف در می آورند و  لذت می برند. اینکه می گویم خوش به سعادتشان، از موضع هرچه آن خسرو غربی کند شیرین بود، نیست. اگر یک ایرانی به لندن برود و انگلیسی را با دشواری و دست و پا شکسته حرف بزند، تمام سعی خود را خواهند کرد که در نهایت ادب منظور او را درست درک کنند. طنز و خنده و تمسخر در چنین مواردی دور از ادب و تمدن است. اگر برای هندی های "ما وایف ایز درتی (ترتی) تو" گویان هم حرف در می آورند، آنها را بنوعی انگلیسی زبان می دانند.

آروزئی به نظر دست نیافتنی است که زمانی در ایران هم برای همگان چنین فرصت برابری فراهم شود. فقط لهجه اصفهانی شیرین نباشد که البته شیرینتر از عسل هست. ما نیز قادر باشیم زیبائی های اشتباه کلامی ترکی حرف زدن مثلا فارسها را بیرون بکشیم و طنز بنویسیم و اسباب انبساط خاطر خود و دیگران باشیم. اخیراً در جمع خصوصی ما بانوی بزرگواری که به احترام فرهنگ مردم ارومیه کلاه از سر بر می دارد و زبانشان را یاد  می گیرد، دچار اشتباهی طنز آمیز شد. کسی پرسید : «چای ایچیسیز؟ (چائی می خورید؟)» همه جواب دادند : «ائشمیرم (نمی خورم)»  اما او چائی خوری قهاری است که فقط تا دم کشیدن قوری بعدی تحمل دارد. سعی کرد جواب را به ترکی بگوید. فعل را مثبت صرف کرد و گفت : «ائشیرم». در آوای ترکی ما و در این فعل، هنگام جواب منفی حرف چ به شین تبدیل می شود و اگر برای جواب مثبت به کار رود، معنای "جیش کردن" می دهد. او باید می گفت : ائچیرم!

فیلم کوتاهی در شبکه یوتیوب با نام دوشواری منتشر شده است. کسانی چیزهائی هم در این خصوص نوشتند. چون حدس می زدم چیست، رغبتی نداشتم فیلم را ببینم تا امروز که این نوشته عیناً در صفحه فیس بوک ابراهیم نبوی منتشر شد : «تکراری؟ تکراری نیستی؟ تکراری باشه دوشواری نداری. من خودش ده بار نگاه کردم هیچ دوشواری نداشت. حتی یک بشر....(آقا من اصلا با این بشر حااااااال می کنم.)»
قلم ابراهیم نبوی فراز و نشیب زیادی دارد و عموماً افسار گسیخته است. زمانی مرتضی نگاهی نوشته بود او کارخانه تولید کلمه دارد. واقعیت این است که وقتی سردبیر باسوادی مثل شمس الواعظین بالای سر او باشد و به حال خود رها نشود، ستون پنجم روزنامه جامعه را هم تولید می کند که بخشهائی از آن در تاریخ طنز ایران ماندگار خواهد بود. اما اگر در روزآنلاین به او حقوقی بدهند و به حال خود رهایش کنند، روزنامه را به خط تولید کلمه خواهد بست. سوالات چهار جوابی عموماً کم مایه او از نقاشی های رقیب همسایه اش نیک آهنگ کوثر هم کم بیننده تر است. اجراهای تلویزیونی او برای چند ده دلار در صدای امریکا کاری به ماهیت گفته های حسنی نداشت. لودگی تقلید لهجه بود که مستربین خود خوانده ایرانی آن را بهتر اجرا می کند.


اما واقعاً کجای این فیلم خنده دار بود؟ پیرمردی است که حتی خبرنگار را هم با شهردار اشتباه گرفته و پیداست در منطقه ای فقیر زندگی می کند. هر آن اهالی منتظرند شهرداری خانه شان را خراب کند. او می خواهد به سبک خود از زندگی فقیرانه همسایگانش دفاع کند، این خنده دارد؟ ابراهیم نبوی با کدام بخش آن حااااال می کند؟ ممکن است شما من را آدم حساسی نسبت به ملیت خود بدانید، ولی من از حال کردن او حالم بهم خورد، چون خوب می دانم که نبوی به او نمی خندد، به ریش سفید پدر من می خندد.
حاج میرزآقا بابائی بالانجی


پدر من که اکنون آلزایمر نماز را هم از یادش برده، آدم بسیار کم حرفی است. گزیده سخن می گوید و تُرکی شیرینی دارد. بسیاری از کوتاه گفته های او نُقل محفل خانواده و فامیل و یا حتی هم محلی ما شده که باید آنها را جمع آوری کنم تا فراموش نشود. اما ایشان به مراتب دشوارتر از این پیرمرد فارسی حرف می زند. اکثر افعال را اشتباه صرف می کند و وقتی احساس کرد مخاطب حرفش را متوجه نشده، از شیرینی کلامش بهره می برد و می گوید :«ببخشید! من لهجه اصفهانی دارم» او که مرد آبروداری بود، قبل از انقلاب هستی خود را در سیل ویرانگر بالانج از دست داد. بدهی بالا آورد و دو سالی در ذوب آهن اصفهان به کارهای طاقت فرسا پرداخت. اگر تلاش شبانه روزی و البته بخت یارش نبود و بر نمی گشت که با تُرکی شیوای خود خنده بر لبهای ما بنشاند، اکنون ابراهیم نبوی با "دوشواریهای" او حال می کرد. پس من حق دارم ناراحت شوم.
چند سال بعد از اینکه ابراهیم نبوی به بلژیک مهاجرت کرد از دوستی ساکن بروکسل که او را دیده بود پرسیدم نبوی فرانسه یاد گرفته یا نه، جواب داد کلاس می رود ولی پیشرفت خوبی نداشته است. ظاهراً او در پایتخت اروپا خیلی استعداد فرانسه ندارد و در حد بون ژوغ و بون سووغ چیزهائی یاد گرفته که تحصیل کرده های مدارس قدیم ایران هم یاد دارند. تردید ندارم که اهل بروکسل به لهجه او کاری ندارند و یاری اش نیز می کنند، اما ایرانیانی که سالهاست مقیم فرنگند و فرانسه را به لهجه پاریس حرف می زنند، حتما تِتِه پِتِه های او را دست می گیرند و می گویند : «این هم از نظریه پرداز اسب تروای میدان آزادی در 22 بهمن 88!»
ابراهیم نبوی نه شیرازی است و نه اصفهانی، او کاملا تُرک است. طوری که امثال من پیش او سرباز هخامنشی محسوب می شود. این پیرمرد، پدر و یا پدر بزرگ او هم هست. جهت اطلاع خودش و کسانی که به طنز سخیفش خندیده اند، مثالی از همان نزدیکی های زادگاهش می زنم. خطبه سرا، نام محلی در منطقه تالش است که  بین هشت پر و آستارا قرار دارد. در این روستا مغازه داری به نام حاجی علی گوول (گُل) بود. حاجی به مردم جنس نسیه می فروخت و وقتی کسانی با چهره خندان نسیه می بردند، پائیز و فصل برداشت شالیزار را به آنها یادآوری می کرد و می گفت : «گوول گوول! حاجی علی گوول، گ..... س....دئیرم بئلوه» کلام دور از ادب هست، اما معنای واضحی دارد که تو نسیه ات را ببر، من جوجه را آخر پائیز خواهم شمرد. نسل جدید آذربایجان چنان ترکی را می نویسد و می خواند که با کمی خوش بینی نوید یک جریان بزرگ ادبی در منطقه را هم می توان از آن شنید. آخر پائیز که فرا رسید، کسی برای امثال نبوی تره هم خورد نخواهد کرد. مانقوردهائی مثل او خواهند فهمید که از روش حاجی علی گوول هم استفاده نخواهد شد.

۱۲ نظر:

  1. Sağ olun

    https://www.facebook.com/TraxtorClub1970/posts/462104437180984

    Aydın AzBay

    پاسخحذف
  2. بسیار عالی به نقد کشیده ای مرسی اما این بی خردان را جوابی نباید داد چون هنوز نه فهمیده اند که هر آذری هر قدر ضعیف فارسی بداند همانقدر یک زبان اجنبی را هم یاد گرفته است آیا همان شخص را در زبان مادری خود نمره داده اند یا خود فارسها که همگی قومیت افغانی دارند و خود را پارسی می خوانند چقدر زبان ثالثی را بدون لهجه می توانند بلغور کنند.

    پاسخحذف
  3. کاملا با شما موافقم.من خودم کرد هستم.هر چند یادگیری هر زبانی شروع یک زندگی جدیده ولی دلیلی نمی بینم فارس رو بی لهجه حرف بزنم وقتی زبان خودم چیزی کمتر از فارسی ندارد.خوشبختانه کردها زبان مادریشان را در خانه و قبل از مدرسه رفتن به بچه ها یاد می دهند حقی که از ش گرفته شده.دیگر دلیلی بر اصرار بر بی لهجه بودن مضحک است

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. درود بر شما دوست عزیز، خودآگاهی زبانی و فرهنگی در کردستان علیرغم تمام فشارها بسیار بالاست و این خیلی تحسین بر انگیز است.

      حذف
  4. دوست عزیز بسیار زیبا مینویسی. خوشبختانه ملیت های ایرانی (عرب، کرد، ترک، ...) دوران خطرناکی که ممکن بود به قیمت از دست دادن زبان و فرهنگشون تمام بشه رو پشت سر گذاشتن. الان دیگه قرن ارتباطات هست و هر حکومتی در هر کشوری بخواد هویت ملتی رو نابود کنه محکوم به شکست است. به نوشتنت ادامه بده که خیلی خوب مینویسی

    پاسخحذف
  5. تا نباشد چیزکی مردم نگوید چیزها

    پاسخحذف
  6. در این ویدئوی کوتاه به این موضوع پرداخته می شود.

    "دوشواری پهلوی، دوشواری ترکی"
    http://www.youtube.com/watch?v=LNnuYmy_SME

    پاسخحذف
  7. دوست عزیز
    من پاسخ این نوشته شما رو به فارسی می نویسم تا دوستان هم وطن پارسیو عربی و کردی و ... گوی ما هم در جریان قرار بگیرند.

    خب من یک کارشناس محیط زیست و متخصص کار با جوامع محلی هستم.
    اولین بار این "دوشواری" را از طریق یکی از منابع (یادم نیست دقیقا چی بود) متصل به این ترک خنده داره (نبوی رو عرض می کنم) دیدم. بار دوم دوستان تهرانی من بودن که خب زحمت یادآوری این رو به من کشیدن.
    عرض من خدمتشون این بود که: دوست گرامی، بدلیل هر آنچه که تقصیر توی شهرنشینِ مصرف گرایِ بی تولیدِ بی خاصیت هست، و ظلمی که تو بر این جناب های "دوشواری" روا داشته بودی، این بیچاره ها مجبور بودند (شبهای سرد زمستانی روستا رو که یادت هست؟) در اون سرمای سوزان برای کاسه ای آب، یخ حوض و چشمه بشکنند و تپاله حیوان بسوزانند برای گرم کردن خودشون. روزهای بارانی خانه پدربزرگم یادم نمی ره. جا به جای خونه کاسه ای بود و تشتی، که آب چکه سقف، خانه رو خراب نکنه.
    الان این بدبخت روستایی آمده در شهر. بله حاشیه است اما شهره. گاز داره. آب لوله کشی داره. برق داره. و.... وقتی هم با سوال و تهدید خبرنگار روبرو می شه، در حالت احساس خطر، با اون لهجه شیرینش (فرقی نمی کنه کجایی باشه برادرم، مهم اینه که لهجه ای داشته باشه که تهرانی نباشه و بشه مسخره اش کرد) از همین اندک حق راحتی از حیات که با چنگ و دندان برای خودش فراهم کرده داره دفاع می کنه.
    دوست تهرانی من چه می دونه این یعنی چه.
    جناب روشنفکر مست لودگی من چه می دونه این یعنی چه.

    محصولی دیگر هست از روستا و روستایی برای مصرف: این بار تفریح و انبساط خاطر!

    پاسخحذف
  8. به قول حاج میرزا آقا منطقه سویر.یعنی به شخصیت خانوادگی آدم بر میگرده.من پدر محترم و دوست داشتنی و به قول خدتون کم حرفتان را خیلی ساله که میشناختم و رفتو آمد داشتم.روحش شاد و یادش گرامی.تورج

    پاسخحذف