ه‍.ش. ۱۳۹۲ آذر ۲۴, یکشنبه

ده کتاب

در فیس‌بوک دوستان از همدیگر دعوت می‌کنند، تا از ده کتابی نام ببرند که از خواندن آنها بیشترین تاثیر را گرفته‌اند. ابتکار قشنگی است. دوستانی لطف کرده و من را هم دعوت کرده‌اند. به خاطر سایر دوستانم که عضو این شبکه اجتماعی نیستند،  ترجیح دادم در نهالستان بنویسم. و اندکی هم در خصوص علاقه به آن کتاب‌ها و نویسندگانش توضیح دهم. کتاب و مجموعه مقالات و آثار بعضی نویسندگان خیلی برای من قابل تفکیک نبود. 
1-     "گلستان" شریف سعدی. با آثار هیچ کدام از بزرگان ادبیات کلاسیک، ازجمله مولانا و حافظ، هرگز نتوانستم به مانند سعدی ارتباط برقرار کنم. حدس می‌زنم بزرگترین دلیل علاقه و شیفتگی من به آن بزرگوار، همان ویژگی سهل و ممتنع بودن مجموعه آثار باشد. سعدی در خصوص مسائل بسیار مهم، بسیار ساده می‌نویسد. غزلیات او ناب و ساده و عاشقانه و کاملاً انسانی است. پیچیدگی‌های چند لایه عرفانی را درک نمی‌کنم. و تا این لحظه اشتیاقی هم به درک آنها پیدا نکرده‌ام.
2-     "طلا در مس" از دکتر رضا براهنی. اغلب آثار نقد ادبی براهنی در این سه جلد جمع است. "کیمیا و خاک" و سپس مجموعه این مقالات برای من بسیار تاثیرگذار بود. نکته جالب اینجاست که از خواندن همه نقدها لذت می‌بردم، بی‌آنکه لزوماً اصل اثر را خوانده باشم. شیوه و سبک توجه ایشان به مسئله برایم جذاب بود. بعدها متوجه شدم که این آثار در حرفه من هم تاثیر گذاشته است. مهمترین کار حرفه‌ای فرد یا موسسه تولید کننده نرم‌افزار کاربردی، تحلیل دقیق وضع موجود، شناسائی نقاط ضعف و قوت و پیشنهاد راهکار مناسب به کارفرماست.
3-     "کتاب مقدس" شامل عهد عتیق و جدید، که دیدگاه من را در خصوص مذاهب به کلی تغییر دارد. بیشترین پیروان تورات و انجیل در جوامع بسیار پیشرفته امروزی زندگی می‌کنند. وقتی این مجموعه گرانقدر را به دقت خواندم، با سنت‌ها و میراث اسلامی خودمان آشتی مجدد کردم و بیشتر مأنوس شدم. آموختم که از مقدسات و متون دینی، به این راحتی نمی‌توان دلایل پیشرفت و پسرفت جوامع را استخراج کرد.
4-     مجموعه آثار و نوشته‌ها و کتابهای آقای محمد قائد، برای من بی‌نهایت تاثیرگذار بود و هست. در تجارت جهانی اصلی هست که می‌گوید : «جهانی فکر کنید و محلی عمل کنید». برای من محمد قائد نویسنده و روشنفکری است که جهانی می‌خواند و جهانی فکر می‌کند اما به فارسی در خصوص مسائل عادی می‌نویسد. امری که نه تنها کمیاب است، بلکه برعکس آن با کمال تاسف زیاد است. در آثار قائد کمتر از پیچیدگی های فلسفی می‌توان سراغ گرفت. قائد برای من سعدی زمان است. توصیف آنچه از نوشته‌های محمد قائد می‌آموزم، کار دشواری است. "دفترچه خاطرات و فراموشی" را حداقل دوبار و به دقت خوانده‌ام. اما مدام به آن سر می‌زنم و فیض می‌برم.
5-     "دموکراسی در امریکا" نوشته الکسی دو توکوویل. این کتاب به خیلی از سوالات من در خصوص تمدن امریکائی جواب داد. شناخت من از بزرگترین قدرت جهان، عموماً از منابع و مقالاتی با دیدگاه  چپ بود. آن مطالب گرچه عالمانه بودند، اما جواب یک سوال ساده را هرگز از آنها دریافت نمی‌کردم. چرا برزیل و آرژانتین مثل امریکا نشد؟ این کتاب نشان می‌دهد که قدرت امریکا در واقع قدرت جامعه مدنی آن کشور است، و ریشه تاریخی دارد. منابع و سرزمین‌های بسیار وسیع در اختیار دیگران هم بود.
6-     آثار دکتر عبدالکریم سروش را از کتابهائی که منتشر کرده‌اند، نخوانده‌ام. بحث‌انگیزترین مطالب ایشان را از مقالاتی که منتشر می‌شد، دنبال می‌کردم. از میان آنها ذات و عرض دین یک شاهکار بود. و به کلی نگرش من به دین و مذهب را تحت تاثیر قرار داد.
7-     دو جلد خاطرات آقای مهندس لطف‌الله میثمی که تاثیر بسیار متفاوتی از آنها گرفتم. همه این کتاب برای من داستان عاطفه و انسانیت و مبارزه بود. از خود خاطرات لذت می‌بردم، اما آنچه تحت تاثیرم قرار می‌داد، انسانیت و بزرگواری و شرف و پاکدامنی و وارستگی مهندس میثمی در نقل خاطرات بود. در روزگاری که دروغ و تاریخ‌سازی و مصلحت‌ روز، امری نهادینه شده است، میثمی آنچه را مشاهده کرده، صمیمانه بیان می‌کند. حتی اگر فرد مورد نظر او امروز شخص تبه‌کاری بوده باشد. حتی اگر در حق تفکر و شخص او ستم روا داشته باشد. از این دو کتاب آموختم که گرچه انسان دشواری وظیقه است، اما میثمی این وظیفه دشوار را به خوبی ادا کرده است.
8-     "تفسیر سورآبادی" از ابوبکر عتیق نیشابوری و با تصحیح شادروان سعیدی سیرجانی. البته قبل از انتشار این مجموعه پنج جلدی، با معرفی دوستی، منتخب یک جلدی آن را با نام "قصص قرآن مجید" که آقای یحیی مهدوی گردآوری کرده بود، مطالعه می‌کردم. این نسخه چند سالی مونس شب‌های رمضان من بود. بعضی از قصه‌های آن بسیار استادانه نوشته شده‌اند. داستان مریضی و رحلت پیامبر بزرگوار اسلام، و درخواست عکاشه برای قصاص ایشان، با همان شلاق خود پیامبر که در خانه حضرت فاطمه بود، و سپس عیان شدن قصد آن صحابی برای رسیدن پوست تنش به پوست رسول خدا، چنان استادانه‌ و عاطفی و روان نوشته شده که نظیر آن را فقط در شاهکارهای بزرگ ادبی می‌توان سراغ گرفت. هر بار این قصه را خوانده‌ام، بی‌اختیار تحت تاثیر گرفته‌ام.
9-     "برخورد تمدن‌ها"ی ساموئل هانتینگتون. واقع‌گرائی این کتاب خیلی من را تحت تاثیر قرار داد. وقتی آن را می‌خواندم و می‌دیدم چقدر زیبا جایگاه ایران و ترکیه و روسیه و غرب و شرق اروپا را تبیین و شکاف‌های مذهبی و گسل‌های فرهنگی را دقیقاً ترسیم کرده، انگار گم شده‌ خودم را پیدا می‌کردم. وضعیت فعلی اوکراین، کمابیش و به همین شکل در این کتاب پیش‌بینی شده است. وقتی جوان بودم و در اورمیه گروه‌های سیاسی مدام از خلق و مبارزه سخن می‌گفتند، من که متعلق به محیطی کثیر‌المذهب بودم، به وضوح مشاهده می‌کردم که یک موضوع مهم در تحلیل انتزاعی این گروه‌ها غایب است. کتاب هانتینگتون وقایعی از گذشته را به یاد من می‌آورد که بطور غریضی چرائی آنها را درک می‌کردم، اما تحلیل مناسبی نمی‌یافتم.
10-"سلجوقیان" که به نبرد ملازگرد و شکست بیزانس و گسترش اسلام در آناتولی می‌پردازد. این کتاب را محمد شکِر نوشته و نشر ادیان آن را ترجمه و منتشر کرده است. خود کتاب کاملاً معمولی است و روایت یک نویسنده تُرک از فتوحات پادشاهان سلجوقی است. اما پس از خواندن آن متوجه شدم که آنچه در خصوص تاریخ خوانده‌ام، تمام و کمال مناقشه‌برانگیز است.  متوجه شدم روایت تاریخی در این کشور به مغول هم رحم نمی‌کند. متوجه شدم که تاریخ زبان فارسی و تاریخ ایران در اقدامی ناصواب ادغام شده و به عنوان تاریخ رسمی، تدریس هم می‌شود. اکنون بیشترین علاقه‌مندی من مطالعه چگونگی روایت تاریخ منطقه و تاریخ ادبیات فارسی و تُرکی، از سایر منابع است. جرقه اصلی این علاقه‌مندی را مدیون خواندن همین کتاب معمولی هستم.

و در خاتمه دو نکته را هم عرض بکنم. اولین کتابی که خواندم اوایل دهه پنجاه و کتاب "حسنک کجائی" بود. این کتاب را گروه‌های چپ اسلامی آن موقع منتشر کرده بودند. هدف داستان سیاسی بود، ولی من متوجه نمی‌شدم، اما خیلی از خواندن آن لذت می‌بردم. در وسط تابستان، برف در روستا می‌بارد و حسنک تصمیم می‌گیرد که اهالی را به کمک فرا بخواند، تا برف‌ها را پارو و ابرها را جارو و خورشید را دوباره بیابند. متاسفانه نتوانستم از آن کتاب نگهداری کنم. اکنون یکی از آرزوهای من یافتن این کتاب است. و نکته دوم هم اینکه تا این لحظه حتی یک کتاب هم به زبان آباء و اجدادی خودم نتوانسته‌ام بخوانم. به امید روزی که وقتی از یک تُرک چنین سوالی و درخواستی می‌شود، تجاربی را که از منابع تُرکی و زبان مادری خود کسب کرده، با سایر هم‌میهنانش در میان بگذارد.

ه‍.ش. ۱۳۹۲ آذر ۱۱, دوشنبه

تراکتورسازی، موج نوی فوتبال ایران

فوتبال باشگاهی را مثل بسیاری از پدیده‌ها از غرب وارد کرده و یاد گرفته‌ایم. اما از بخت بد، انگار مقرر بوده تمام زشتی‌ها و پلشتی‌های جهان فوتبال، با افزودنی‌های بدتر بومی ترکیب، و یکسره وارد فوتبال ایران شود. تا جمع کثیری تماشاگر علاقه‌مند را اسیر خود سازد. پول و مافیا و سیاست و قدرت و گاوبندی، معضلات زشت فوتبال باشگاهی مدرن جهان هم هست، اما آن فوتبال ده‌ها ویژگی مثبت دیگر نیز دارد. فوتبال حرفه‌ای ما فقط جذب بازیکن میلیاردی و مربی مدعی و باندبازی و شرط‌بندی را از جهان یاد گرفت. آن هم در شرایطی که خیلی از این باشگاه‌ها حتی یک زمین تمرین درست و حسابی هم ندارند. با مبلغ قرارداد بعضی بازیکنان، حتی می‌توان یک زمین تمرین مناسب در مناطق نه چندان دور تهران خرید. گردانندگان چنین فوتبالی باید شرمسار میلیون‌ها علاقه‌مند مشتاق این ورزش حرفه‌ای باشند.
این نوع پول خرج کردنهای بی‌حساب و کتاب، ایرونی‌بازی بی‌نظیری است که در کل عالم دشوار بتوان نظیری برای آن یافت. رسیدن به استانداردهای فوتبال باشگاهی استونی و لتونی هم با این شرایط آرزوئی دست نیافتنی است،  آلمان و فرانسه و اسپانبا که جای خود دارد. فوتبالفارسی، بهترین توصیفی است که با اقتباسی طنزگونه از فیلمفارسی، برای این نوع فوتبال به کار می‌برند.
ریشه‌های مردمی و پایگاه اجتماعی در تمام کشورهای دارای لیگ معتبر، اصلی‌ترین سرمایه فوتبال باشگاهی است، که آن هم مبتنی بر یک احساس کاملاً شناخته شده منطقه‌ای، قومی و یا حتی مذهبی است. در ایران مضحک‌ترین افزدونی بومی به فوتبال باشگاهی، نبرد حیدری نعمتی سرخابی‌ها بود، که به ظن قوی در جهان نظیر ندارد. در کشوری با این همه تنوع، ابومسلم خراسان در زمین خود و در شهر مشهد، مقابل پرسپولیس عملاً غریب است. اگر هم تماشاگری داشته باشد، عموماً طرفداران استقلال تهران هستند که برای کم کردن روی حریف به استادیوم می‌روند.
ابومسلم در بازیهای خانگی که میزبان تیمهای مثل مس کرمان است، بعضاً به تعداد کادر و بازیکنان دو تیم هم تماشاگر ندارد. از یک مشهدی اصیل که طرفدار پروپاقرص پرسپولس است، طوری که برای بعضی از بازیهای آن به تهران نیز می‌آید، پرسیدم : «ابومسلم برای تو هیچ اهمیتی ندارد؟» جوابی داد که برای من تاریخی شد. او گفت : «ابومسلم همین‌قدر برای من اهمیت دارد که در لیگ بماند تا پرسپولیس به مشهد بیاید!» این تقسیم‌بندی دوگانه، برای کشوری است که به تنوع گسترده قومی و زبانی و مذهبی شهره است. و تقریباً در تمام نقاط آن فوتبال طرفداران بسیار زیادی دارد.
تبریز به شهر اولین‌ها معروف است. البته در خصوص فوتبال به چنین عنوانی اشتهار نداشت. گویا این شهر تاریخی از تعلل خود غمگین است که چرا در گذشته چنین پدیده‌ی مهمی را به پایتخت سپرد. و بنا دارد فوتبال باشگاهی واقعی را با یک قرن تاخیر به سراسر ایران معرفی کند. پدیده جدیدی به نام تراکتورسازی از آذربایجان ظهور کرده، که دیر یا زود هویت را به فوتبال بی‌هویت باشگاهی کشور باز خواهد گرداند. تراکتور گرچه ریشه دیرینه دارد، اما موفقیت‌های چند سال اخیر آن زمین بی‌حاصل فوتبالفارسی را عملاً شخم کرده و وادار به عکس‌العمل می‌کند. تراکتور موج نوی فوتبال این کشور است، تراکتور به فوتبال باشگاهی، شخصیت باشگاهی و تناسب باشگاه و هوادار را یاد می‌دهد.
پرسپولیس و استقلال میلیون‌ها هوادار مشتاق دارند. ولی شاید جزو معدود باشگاه‌هائی در جهان باشند که پایگاه اجتماعی  آنها عملاً شیر یا خطی است. پیشینه شاهین و تاج این دو تیم، نماد هویتی خوبی بود. اما اکنون هیچ نشانی از آن دو باشگاه ندارند. اگر ده‌ها ساعت پای صحبت یک طرفدار بسیار باسواد استقلال و یا پرسپولیس بنشینید، و مستقماً در خصوص فوتبال با ایشان گفتگو کنید، بی‌آنکه از این دو تیم نام ببرید، هرگز تشخیص نخواهید داد که طرف گفتگوی شما استقلالی است یا پرسپولیسی. جز این چاره‌ای نخواهیم داشت که فرض کنیم ایشان باشگاه مورد علاقه خود را منوط به نتیجه شیر یا خط کرده‌اند. اما اگر از آدمی مثل من که خیلی اهل فوتبال نیست، در خصوص شیوه اندازه‌گیری قطر کهکشان راه شیری هم سوال کنید، بلافاصله به شما جواب خواهم داد : «گرچه اظهار نظر در حوزه طب تا نجوم حق مسلم هر شهروند ایرانی است، اما من از نجوم هیچ نمی‌دانم. جز اینکه کهکشان دیگری در کائنات به نام تراختور وجود دارد، که هیچ کارشناسی را یارای اندازه‌گیری عرض و طول عظمت آن نیست».

تراکتور بذری را در این فوتبال می‌کارد که در آینده رقابت را برای خود او هم دشوارتر خواهد کرد. رقیب او در آینده فوتبال ریشه‌دار و با هویت ابومسلم خراسان و ملوان بندرانزلی خواهد بود. و یا مثلاً یک باشگاه هویت‌دار کرمانشاهی با نام فرضی بیستون، در صدر جدول عرصه رقابت را برای تراکتور سخت خواهد کرد. سپاهان و بندر و خوزستان و چابهار و مازندران، باشگاه‌های مدرن و پرطرفدار خود را خواهند داشت. تراختور فوتبال باشگاهی ایران را به سمتی هدایت خواهد کرد، که هر باشگاهی نماینده واقعی بخشی از جامعه خود باشد. دقیقاً مانند آنچه که در انگلیس و ترکیه و فرانسه و ایتالیا و اسپانیا و آلمان، بعضاً بیش از یک قرن سابقه دارد.
تهران که ترکیب جمعیتی همه ایران در آن ساکن است و فوتبال‌دوستان بسیار مشتاقی دارد، دیر یا زود متوجه خواهد شد که فوتبالفارسی در دنیای مدرن فوتبال باشگاهی، محلی از اعراب ندارد. فوتبالی که در آن یکی امپراتور و دیگری سلطان است. آن دیگری فکر می‌کند به جای کار تیمی و دانش فوتبال، باید "مؤتلف" بود تا بتوان زیرآب دیگران را زد و نهایتاً به جائی رسید. الفاظ رکیک، روکم‌کنی به هر طریقی، تئوری توطئه فوتبالی، حاشیه‌سازی‌های ابتدائی، مهمترین صادرات این نوع فوتبال به همه ایران طی این سالیان بوده است.
وقتی علی دائی در اوج بود، برای او آرزو می‌کردم که در این زمینه پیشگام شود و پتانسیل بالای خود را اسیر فوتبالفارسی نکند، و به مغازه‌داری و تجارت صرف نپردازد. اما او اکنون ستاره‌ای است که غروب کرده و عملاً در زمین سرخابی مشغول استفاده از مزایای بی‌کران مادی است. و با خرجی پرخرج در هر محرم، خودی به جامعه نشان می‌دهد. همان شگردی که سلطان و امپراتور هم می‌داند.
اما منتقدین تراختور می‌گویند که این باشگاه هم با قرمز و آبی پایتخت فرق چندانی ندارد. حامیان مالی و شیوه جذب بازیکن و مربی و کُری طرفداران هم به نوعی صادره از پایتخت است. با این مدعا تراختور را هم ادامه فوتبالفارسی می‌دانند. منتقدان می‌گویند نهادهای قدرت همان نفوذی را در تراکتور دارند که در دو تیم پایتخت از سال‌ها پیش داشتند. تراختور نیز از همان پول یامفت و میلیاردی که پای بازیکنان و مربیان استقلال و پرسپولیس ریخته می‌شود، نصیب می‌برد.
اغلب این انتقادات درست است. با کمال تاسف، این وضع مسخره فوتبال باشگاهی، امر فراگیری است. اما نتیجه‌ای که از آن می‌گیرند، به غایت خطاست. چون فوتبال باشگاهی را هویت و پایگاه اجتماعی تماشاگران و علاقه‌مندان آن می‌سازد. در چنین شرایطی و با چنین بستری، اگر لازم باشد پول و سرمایه‌گذاری از ثریا هم سرازیر خواهد شد. و صد البته هوادار چنین فوتبالی، علائق خود را با شیر یا خط انتخاب نمی‌کند. باشگاه مورد علاقه، بخشی از هویت اوست.
لازم است در اینجا یک نکته را یادآوری کنم. نظر به اهمیت موضوع، از طریق چندین فن‌پیچ مربوط به تراختور، سعی می‌کردم تحولات جزئی‌تر این باشگاه را دنبال کنم. در آنها مطالب خوبی هم منتشر می‌شد، اما با کمال تاسف سرشار از الفاظ بسیار رکیک نسبت به حریف بود. این فرهنگ حقیقتاً و با کمال تاسف، ادامه فوتبالفارسی است. چون موضوع برای من اهمیت داشت، مدتی تحمل می‌کردم. اما اکنون اخبار این تیم را از این منظر دنبال نمی‌کنم. حتی از اسم بازیکنان نیز بی‌اطلاع هستم. اما نگاه من از منظری دیگری است که چندان نیازی به اینگونه جزئیات ندارد.
تراختور پایگاه اجتماعی بسیار مشخص و قدرتمند و پر تعدادی دارد. نهادهای قدرت که استقلال و پرسپولیس را حمایت می‌کنند، و به فوتبالفارسی دامن می‌زنند، از این موضوع به خوبی مطلع هستند. و تمام سعی خود را می‌کنند که نهایتاً تراختور قطب سوم همین فوتبال باشد. چون می‌دانند تحقق  چنین امری محال است، تصمیم به کنترل باشگاه دارند، که بی‌تاثیر هم نیست. مدیران این نهادها که پول میلیاردی پای بازیکنان و مربیان پایتخت می‌ریزند، این امید را هم دارند که بر محبوبیت خود میان طرفداران این دو تیم بیفزایند. و حتی به خود اجازه می‌دهند به کاندیداتوری پست‌های سیاسی هم فکر کنند. آنها می‌دانند که اگر نفوذ و حمایت کسانی مثل خودشان نصیب این دو تیم  نشود، با سرعت برق و باد از هم خواهند پاشید. خصوصا که قرمز و آبی پایتخت معتاد پول یامفت نفتی هم شده‌اند.
ولی همان نهادها بخوبی می‌دانند که اگر تراختور را به حال خود بگذارند، این تیم با تکیه بر پایگاه اجتماعی باهویت خویش، بلافاصله به استقلال مالی خواهد رسید. آنها به خوبی می‌دانند که اگر تراکتور مستقل شود، بلافاصله خود را از چنبره مافیائی و نفتی فوتبالفارسی نجات خواهد داد. از تجربه گرانقدر باشگاه‌های صد ساله همسایه، با تکیه بر اشتراکات زبانی و فرهنگی بهره خواهد برد، و به یک باشگاه قدرتمند و با کیفیت کشور تبدیل خواهد شد. آنها به خوبی می‌دانند که طرفداران تراختور، علاقه خود را طی یک شیر یا خط بدست نیاورده‌اند. این طرفداران درگیر نبرد حیدری نعمتی شش تایی‌ها و چند تایی‌ها نیستند. برای آنها تراختور بارسلونای آسیاست. نماد هویت است. به قعر جدول هم سقوط کند، یک‌صدا فریاد خواهند زد : «عیبی یوخ!» پس بهتر است با پول، چنین طرفیتی را کنترل کرد. تا درگیر حاشیه‌سازی‌های کودکانه از جنس پایتخت باقی بماند.
حمایت مالی از استقلال و پرسپولیس برای حامیان، پیش هواداران این دو تیم اعتبار می‌آورد، و نوعی بازی قدرت هم هست. اما حمایت از تراکتور جنبه بازدارنده دارد. حال که هیچ نفوذی میان هواداران این باشگاه مردمی ندارند، و خوب می‌دانند که با سرعتی باور نکردنی تراختور قادر است خود را جمع و جور کند، ترجیح می‌دهند به لحاظ مالی همچنان زیر بلیط خودشان باشد.
موضوع مهم دیگری هم در حاشیه فوتبال وجود دارد. شکاف تلویزیونی و رسانه‌ای را شاید بتوان مهمترین شکاف فراگیر توده‌ای آذربایجان با سایر نقاط ایران نامید. زمانی که در مدارس مشهد و شیراز، دختران و پسران مو به مو اتفاقات آکادمی موسیقی گوگوش را دنبال می‌کردند، و تقلید از کاراکترهای آن به بازی جذاب بچه‌ها تبدیل شده بود، در آذربایجان و در شهری مثل اورمیه، عملاً بخش عمده مردم از این برنامه هیچ اطلاعی نداشتند. این مردم سالهاست اؤسِس را که کیفیت به مراتب بهتری دارد، دنبال می‌کنند. سلیقه آنها به حدی ارتقاء یافته که شبکه‌ای مانند من‌و‌تو جوابگوی نیازشان نیست. کانال‌های تلویزیونی بی‌شمار صدا و سیما هم سالهاست از چنین عرصه‌های سرگرم‌کننده‌ای برکنار مانده‌اند. بر همین قیاس، اگر در لیگ فوتبال ایران تراختور حضور فعالی نداشته باشد، و یا تعمداً حذف شود تا در موقعیت یک از نمادهای هویت قرار نگیرد، جوانان آذربایجانی قطعاً پی‌گیر فوتبالفارسی نخواهند بود. و عطای لیگ را کُلّهم به لقای آن خواهند بخشید. با این توضیح که فوتبال همسایه از اؤسِس هم جذابتر و جهانی‌تر است. این هم موضوعی است که احتمالاً در محاسبات لحاظ می‌شود.
تراختور شخصیت دارد ، رنگ دارد، تماشاچی دارد، شور دارد، عشق دارد، زبان دارد، شهر و روستا دارد. تراختور هویت دارد. و با هیچ ضرب و زوری نمی‌توان آن را در ردیف فوتبالفارسی دسته‌بندی کرد. بزرگانی چون بهرام بیضائی و عباس کیارستمی، سینمای این کشور را از فیلمفارسی  نجات دادند. این موج نوی فوتبال باهویت، نهال فوتبالی از جنس اسپانیا و بریتانیا را در ایران خواهد کاشت. البته کسانی که هنوز گرفتار الگوی فوتبالفارسی "قرمزته و آبیته" هستند، دشوار بتوانند عظمت تراختور را درک کنند. و دشوارتر خواهند پذیرفت که هر نقطه از ایران با خیل هواداران، برای تراختور زمین خودی است. در آینده تاریخ شروع فوتبال باهویت حرفه‌ای و باشگاهی کشور، از شهر اولین‌ها نوشته خواهد شد.