۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه

زمانی برای درک خرها

بنا به روایت کتاب خروج از اسفار پنج گانه تورات، بنی اسرائیل از یهوه خدای خود درخواست آزادی از اسارت مصریان را می کنند، خداوند نیز انواع بلایای عجیب و غریب را سر مصریان فرود می آورد که هیچکدام کارساز نمی شود. نهایتا با قوم برگزیده خود قرار می گذارد که خون بره قربانی را به دیوار خانه های خود بمالند تا شبانه یهوه بر مصر نازل شود و تمام نخست زادگان ذکور از فرزند فرعون تا کنیزان و تمام نخست زاده نر حیوانات را بکشد و البته از زدن خانه های علامت دار! با خون بره قربانی به نشانه خودی بودن، خودداری کند. این اتفاق می افتد و مصریان تسلیم می شوند و بنی اسرائیل را آزاد می کنند. از آن به بعد این پیروزی و آزادی از اسارت به یکی از اعیاد بزرگ یهودیان، یعنی عید فطیر تبدیل می شود و خدای بنی اسرائیل مقرر می کند که به شادمانی این آزادی همه ساله جشن بگیرند و نخست زادگان نر خود را قربانی کنند. این درخواست با دو استثنای بزرگ مواجه می شود، انسان و خر. بدیهی است که در هیچ فرهنگی نمی توان از انسان انتظار داشت، ابدالآباد فرزند ارشد پسر خود را قربانی آزادی نیاکانشان از اسارت کند. خدای قوم یهود هم پیشاپیش می داند این درخواست شدنی نیست، بنابراین مقرر می کند به جای انسان گاوی، شتری، و یا بره ای قربانی شود. اما دومین استثنا سرنوشت بسیار غم انگیز پیدا می کند، خداوند او را لایق قربانی شدن نیز نمی داند و دستور می دهد به جای نخست زاده خر، حیوان دیگری فدیه کنند و اگر استطاعت آن را ندارند، گردن خر را بشکنند.
«و هنگامی که خداوند ترا به زمین کنعانیان درآورد چنان که برای تو و پدرانت قسم خورد و آن را به تو بخشد* آنگاه هر چه رحم را گشاید آن را برای خدا جدا بساز و هر نخست‌زاده از بچه‌های بهایم که از آن تو است نرینه‌ها از آن خداوند باشد* و هر نخست‌زاده الاغ را به بره فدیه بده و اگر فدیه ندهی گردنش را بشکن و هر نخست‌زاده انسان را از پسرانت فدیه بده* و در زمان آینده چون پسرت از تو سوال کرده گوید که این چیست او را بگو یهوه ما را به قوت دست از مصر از خانه غلامی بیرون آورد* و چون فرعون از رها کردن ما دل خود را سخت ساخت واقع شد که خداوند جمیع نخست‌زادگان مصر را از نخست‌زاده انسان تا نخست‌زاده بهایم کشت بنابراین من همه نرینه‌ها را که رحم را گشایند برای خداوند ذبح می‌کنم لیکن هر نخست‌زاده از پسران خود را فدیه می‌دهم*»
  سفر خروج – باب سیزدهم – آیات 11 تا 15


کسانی که در روستاها متولد شده اند و یا زندگی سخت کوهستانی را تجربه کرده اند می دانند که خر چه حیوان سخت کوش و باهوشی است. خر اگر در راهی که او را می برند دچار مشکل لاینحلی شود امکان ندارد که مجددا به آن راه پا (یا سم) بگذارد. بعبارتی از یک سوراخ فقط یک بار گزیده می شود. قابلیتی که انسانهای بسیاری فقط آرزوی آن را دارند و معمولا چندین بار گزیده می شوند. خر هرگز زیر باری که توان بلند کردن آن را ندارد، نمی رود. توان و قدرت خود را خوب می شناسد، درکی که انسانهای بسیاری از آن بی بهره هستند و زیاد اتفاق می افتد که قولی دهند ولی توان انجام آن را نداشته باشند. خر با کمترین هزینه نگهداری می شود، معمولا و به طور بی رحمانه ابتدا پس مانده علوفه سایر حیوانات را به او می دهند و سپس اگر کافی نبود شاید علوفه دست نخورده ای برای او فراهم کنند. پست ترین جا در طویله متعلق به خر است و معمولا از قاطی کردن آن با سایر حیوانات اکراه می شود. هنگام رانندگی در جاده ها شاید با این صحنه مواجه شده اید که مردی روستائی سوار بر طبقه فوقانی بار سنگینی که بر کول خر گذاشته است زیر آفتاب سوزان خرسواری می کند. معمولا چنین صحنه های جاهائی دیده می شود که کشاورزی آن گندم و جو و از این قبیل محصولات است در این مزارع درختی که سایه درست و حسابی داشته باشد، کمیاب است. اگر این صحنه را دنبال کنید خواهید دید، به محض اینکه مرد به سایه ی درخت کوچکی برسد برای استراحت از خر پیاده می شود، در سایه می خرامد و چرتی می زند. و اگر آذوقه و بساط چای او که در بار خر بی نوا جاسازی شده است ایجاب نکند، چه بسا حوصله پائین آوردن بار سنگین را از روی خری که در ظل آفتاب توقف کرده است، نداشته باشد. سایه نیز از او دریغ می شود. خر در محیطهای بسته و عقب مانده بیشترین آزار جنسی را تحمل می کند و جوانان محروم از لذت های طبیعی، عقده های خود را سر این حیوان نجیب خالی می کنند. اینکه این انسانها چه حکمی دارند اطلاعی ندارم اما برای خر و شتری که مورد تجاوز انسان قرار گیرد، احکام تنبیهی سنگینی لحاظ شده است. شیر خر ماده نزدیکترین طعم و خاصیت را به شیر آدمیزاد دارد و در بعضی مناطق دور افتاده که طفل متولد شده به شیر مادر دسترسی ندارد، در شرایط ناچاری بهترین جایگزین شیر خر است. خر بیشترین بهره وری را برای انسان دارد، تقریبا از لحظه تولد تا دم مرگ در حال سرویس دادن به انسان بی رحم و قدرناشناس است. در فارسی و ترکی حتی آوردن اسم خر در محاوره و نوشتن کراهت دارد و بی ادبی محسوب می شود، و از عناوینی مانند دراز گوش برای آن استفاده می کنند. فیلم درخشان زمانی برای مستی اسبها در واقع زمانی برای مستی خرها و قاطرها بود اما بهمن قبادی نخواسته است اسم فیلم خود را با نام این حیوان آلوده کند!. گمان می کنم در اولین برخورد به عنوان همین نوشته هم، خواننده احساس خوشایندی نخواهد داشت. خر در عین باهوشی کم نظیر در حیوانات، مظهر نادانی و بلاهت تلقی می شود. تشبیه انسان به خر اگر موجب درگیری فیزیکی نشود عاقبت چندان بهتری نخواهد داشت. چقدر غم انگیز است مشاهده دعوای دو انسان بی ادب و بی خاصیت و سر بار جامعه که ضمن فحشهای رکیک، به همدیگر نسبت خر هم می دهند! ایکاش همانها یک صدم این حیوان نجیب حداقل برای والدینشان خاصیت داشتند. زن غیرتمندی را می شناسم که با کارگری در منزل دیگران هزینه خانواده و از جمله دو پسر نره غولش را می پردازد. اگر او به جای این تن پروران، یک خر داشت حداقل به لحاظ اقتصادی راحتتر نبود؟
تقریبا در تمام فرهنگها شیر جنگل مظهر تمام توانائی ها و قدرتهاست، شیرعلی و اسدالله نامهای متداولی است و نسبت شیرمرد و شیرزن به کسی دادن نهایت ابراز احساسات است. این در حالی است که این حیوان کاملا وحشی است. به محض مشاهده، به انسان رحم نخواهد کرد. هیچ خاصیت مستقیمی هم برای بشر ندارد. و بیشتر نماد توحش باید باشد تا تمدن. انسان متولد شده در فرهنگ آریائی، سامی، تورانی حتی قادر نیست زیبائی خر را هم تشخیص دهد! اگر چشمها را بشوئیم و فارغ از پیش داوری حک شده در ذهنمان به کره خر بنگیریم زیباتر از چشمان کره خر، چشم کدام حیوان (و حتی انسان) را سراغ دارید؟ خر در اثر ظلم و بی توجهی انسان و کار فراوان زود به کهولت می رسد و چروکیده می شود، بهترین ملاک قضاوت و تمرین ارتقاء سطح زیبائی شناسی نظاره در زیبائی فوق العاده کره خر است. با این همه زیبائی چطور و چه پروسه ای آهو را جایگزین کره خر کرده است؟.
هیچ اطلاعی از وضعیت خر در فرهنگهای شرق آسیا ندارم اما می دانم که در کشورهای غربی علیرغم نفوذ فراوان فرهنگ گردن شکن تورات، خر به این شدت مورد آزار نیست و تحسین هم می شود. از جمله آرم حزب دمکرات امریکا خری است که جفتک می اندازد. اما هم در فرهنگ غرب و هم در منطقه عربی، ترکی، فارسی خودمان، خر شدن اصطلاحی رایج است. اگر فردی مغبون شود، بلافاصله احساس می کند خر شده است. در جوامع حیوان دوست غربی هم خر مقام شامخی مانند سگ ندارد، البته دوستداران حیوانات هرگز در آن جوامع اجازه این همه اجحاف در حق این حیوان را نمی دهند.
چرا خر، یار غار انسان در فرهنگ ما به چنین روزی افتاده است؟ شاید متخصصان و فرهنگ شناسان روزی این سوال برایشان مطرح شود و جواب آن را پیدا کنند. به شخصه امیدوار نیستم در آینده ای نزدیک اصلا چنین سوالی مطرح شود تا کسانی در پی پاسخ آن برآیند. آنچه که به نظر باعث این همه شقاوت در مقام خر شده است، تناقضی است که در ذات و رفتار این حیوان در مواجهه با انسان وجود دارد.
خر حیوانی است بسیار کارا و باهوش، اما در عین حال کاملا تسلیم انسان.
تسلیم به انسان در هر مقام و موقعیتی بلافاصله به تحقیر منجر می شود. تناقض از این نظر که از موجود باهوش انتظار غرور هم می رود. اگر همین تناقض را در نظر بگیریم و کمی بسط دهیم متوجه می شویم خر خدمات شایان توجهی می دهد، اما در مقابل هیچ انتظاری ندارد. اگر با گونه بسیار نزدیکش یعنی اسب مقایسه شود، که چقدر ناز و اطوار برای سواری دادن دارد، موضوع بهتر فهمیده خواهد شد. خر کمترین غذا را می خورد و بیشترین ساعات کاری را دارد همین را مقایسه کنید با مثلا سگ (البته سگ نیز در فرهنگ ما چندان مقامی ندارد، اما بسیار عزیزتر از خر پیش غربیان است)که به ازاء چند ساعت واق واق کردن شبانه تمام طول روز را به استراحت می پردازد، سگهائی که عضوی از خانواده ها شده اند که اصلا محل بحث نیست. بعبارت بهتر خر ضمن اینکه حیوان باهوشی است به معنای واقعی کلمه هر چه توان دارد در طبق اخلاص می گذارد. در بین حیوانات اهلی که در خدمت انسان هستند فقط خر این ویژگی را به طور کار دارد. این دقیقا همان نقطه ضعف بزرگی است که سادیسم انسان تربیت شده در این مناطق را تحریک می کند (چون از سایر فرهنگها خبر ندارم احتیاط می کنم، البته گمان نمی کنم وضعی بهتر از این داشته باشند). این انسان ماهیتا کاری که با منت توام باشد را بهتر می پذیرد.
دوستی دارم به نام بهزاد صفاریان، آنهائی که اهل موسیقی هستند برادران او، یعنی بهروز صفاریان آهنگ ساز و بهنام صفاریان خواننده پاپ را می شناسند. و آلبوم فوق العاده شبح کار این دو برادر را یحتمل شنیده اند. در دوران سربازی و در مرکز آموزش مخابرات نزاجا با بهزاد بیشتر آشنا شدم. بهزاد یک مهندس الکترونیک واقعی و بسیار با سواد و پرکار بود. به تنهائی یک کارخانه بود، زندگی او در آن تاریخ از راه فروش اختراعاتش می گذشت. شاید بکار بردن لفظ اختراع کمی اغراق باشد ولی فی الواقع بهزاد از افراد و اشخاص و شرکتهای مختلف، کاری که هرگز انجام نشده بود را سفارش می گرفت و به تنهائی طراحی، اجرا و تحویل می داد. بابت یکی از همین کارهای فوق العاده ای که روی الکترنیک یک نوع چرخ خیاطی انجام داده بود کارخانه سازنده آلمانی پفاف بلافاصله برای او و یزا و در نهایت اقامت فرستاد و هم اکنون سالهاست که در آلمان زندگی می کند. برای مرکز آموزش مخابرات نزاجا سیستم پروژه پیجینگ از طریق کابلهای برق معمولی را که در آن تاریخ واقعا کار نو و شاقی بود انجام می داد. شایان ذکر است که همه ما افسران وظیفه تحت عنوان یک پروژه و یا تدریس جذب مرکز شده بودیم ولی به جز بهزاد بقیه چندان کارائی نداشتند و سرشان معمولا به کار خودشان بود. پروژه بهزاد به دکور توان فرماندهی آن مرکز تبدیل شده بود. هر مقام عالیرتبه که برای بازدید پادگان می آمد، فرماندهان کارهای او را با آب و تاب عرضه می کردند و البته همه از تشویق های بعدی آن بهره می بردیم!. اما همیشه فشار کار روی بهزاد بود، بیشترین قهر و آشتی و ناراحتی فرماندهان نیز نصیب او می شد! و کسی اساسا کاری به کار ما نداشت. حتی یک بار کار به جائی رسید که قصد داشتند او را تنبیه اساسی و به شهرستان دورافتاده ای تبعید کنند. طنز تلخ اینجاست، ما که در آنجا هیچ کاره بودیم برای او که همه کاره بود و تمام زحمات پروژه های تحقیقاتی گردن او بود، وساطت می کردیم که او را ببخشند!. بهزاد علاوه بر سواد و توانائی بسیار بالا، فرد مرتب و سحرخیزی بود. بر عکس همه ما که در دقیقه نود خود را خواب آلود به سرویس می رساندیم او یک ساعت زودتر بلند می شد و از نانوائی خیابان معلم چند تا نان لواش تازه هم می گرفت و با خود به پادگان می آورد. او که هر کاری از دستش می آمد بدون منت برای هر درخواست کننده ای انجام می داد، سفارشهای بعدی را هم پذیرفت. بتدریج هر کسی بخود اجازه داد به او بگوید تو که نان می گیری چند تا هم برای اتاق ما بگیر. کم کم کار به جائی رسید که جناب سروان مهندس صفاریان که قد بلند و تیپ بسیار قشنگ و متناسبی هم داشت، همه روزه با دست کم سی عدد نان لواش خود را به پادگان می رساند و در اتاقهای مختلف دور هم صبحانه ی مفصلی با نان تازه می خوردیم. دقیقا یادم نیست که اصلا پول نان را حساب می کرد یا نه، ولی اگر رندان اجازه می دانند بهزاد تا پایان خدمت، بی منت نان صبحانه، پادگانی را تامین می کرد. اما کسانی پیدا شدند و به او گفتند تو که صبح ها نان می گیری این سفره را بگیر و چند تا هم برای خونه ما تهیه کن!! از آنجائی که هیج انسانی در مقام توامان کارائی و افتادگی نمی تواند خر کامل باشد (خری که این یادداشت می گوید نه خری که در ذهن ماست) و فقط کار کند و سرویس دهد و حرفی نزند، رندان پادگان ما مراتب سیر و سلوک بهزاد به مقام شامخ خر کامل را درست در آستانه وصلت خراب کردند. بهزاد عصبانی شد و دیگر نان نخرید. این همه پرروئی طلبکاران نان ما را هم آجر کرد، بهزاد حتی برای خودش هم نان نخرید، و بساط صبحانه برچیده شد. بهزاد بیشترین سرویس فنی را به پادگان می داد و بیشترین انتظار و غرولند فرماندهان هم برای او بود. دقیقا خاطرم هست کسی بابت نان اصلا ضروری نمی دید که از او تشکر کند. چون هیچ منتی نداشت، لابد وظیفه اش بود.
برادر کوچک من حمزه بر عکس خودم در کل فامیل و آشنا بسیار فعال و انسان بدردبخوری است. من هرگز ندیدم منتی سر کسی بگذارد. در عزا و عروسی معمولا همه کارها را گردن می گیرد. برای مراسم ختم و کفن و دفن بی جیره و مواجب و بدون سروصدا برای همه آشنایان دور و نزدیک وقت می گذارد و مراسم را مدیریت می کند. معمولا هم کسی از او تشکر نمی کند و او هم اصلا نیازی به این تشکر و قدردانی را در طول سالیان از خود نشان نداده است. واقعا هم فرد وارسته و بی نیازی است. اما اخیرا خود شاهد بودم در مجلسی صاحب اصلی عزا مرتب از کسی که فقط آگهی را سفارش داده بود تشکر جانانه ای می کرد و از اینکه این همه زحمت شبانه روزی کشیده و برای خانواده ایشان آبروداری کرده است، داد سخن سر داده بود. حمزه با همان فرد آگهی دهنده تقریبا به یک اندازه با صاحب عزا نسبت داشتند، شاید آن یکی کمی هم نزدیکتر. از آنجائی که هیج انسانی در مقام توامان کارائی و افتادگی نمی تواند خر کامل باشد، این همه بی توجهی به این طفلک و نگاه نوکرمابانه به وظایف او که حتی چند روز مغازه اش را تعطیل کرده بود بالاخره مراحل سیر و سلوک او را به هم زد. عنان از کف داد و عصبانی شد. من که تا کنون غررولند او را ندیده بودم شروع کرد به غر زدن که همه کارها را من کرده ام، تشکر را از دیگری می کند!!.
در ادارات و شرکتها هم همینطور است کارمندی که خوب کار کند، باهوش باشد و کاملا قانع، همه بدبختیها و کارها سر او می ریزد و البته همه طلب کاریهای دیگران. برعکس کارمندی که صدای بلند دارد و طلب کار است معمولا کسی کاری به کار او ندارد.
در مدت هشت سالی که در شرکت کارتن البرز کار می کردم همکاری در دفتر مرکزی داشتیم که در طول سال همواره از بابت یک موضوع از طرف مدیریت توبیخ می شد و درس نمی گرفت. بعبارتی از یک سوراخ دست کم سالی دویست بار گزیده می شد. او و مدیر وقت شرکت که البته در درک و شعور دست کمی از هم نداشتند، پشت سر هم و در جلسات از همدیگر با نسبت خر یاد می کردند و شنوندگان نیز هر دو را از خنده بی نصیب نمی گذاشتند. چه عذابی داشت مشاهده این دو نادان وقتی که بابت یک موضوع دهها بار دعوا می کنند و قادر به حل آن نیستند، ولی همدیگر را به خر که یک اشتباه را فقط یک بار می کند، تشبیه می کردند.
خود بنده هم تا حدودی و در اندازه توانم این مراحل سیر و سلوک را دست کم با مشتریان سیستم ام، انجام داده ام. همین الان مشتری ای دارم که بیش از یک سال است قراداد نگهداری خود را پرداخت نکرده است و همچنان سرویس می گیرد و یا مشتری که اگر با هشت ماه تاخیر صورتحساب من را پرداخت نکند، احساس گناه می کند. همین شرکتها که معمولا سایر سیستمهای خود را از همکاران سیستم گرفته اند خود می دانند که در مجموع من بسیار بیشتر با کار تخصصی آنها درگیر هستم و روابط نزدیکتر و تخصصی تری با آنها دارم . اما سایر شرکتهای خدمات دهنده نرم افزاری تا نقدا تمام مبلغ نگهداری را نگیرند جواب تلفنشان را هم نمی دهند، که شاید کار شایسته تری باشد. این در حالی است که سرویس این شرکتها عمومی است اما کاری که ما با هم می کنیم اختصاصی صنعت نوشابه سازی است و برای ادامه حیات سیستم بیشتر به همدیگر نیاز داریم. از آنجائی که هیج انسانی در مقام توامان کارائی و افتادگی نمی تواند خر کامل باشد بنده نیز اخیرا یک شرکت توزیع کننده آب معدنی را که چهار سال است خدمات می گیرد ولی پرداخت صورتحساب را به روی مبارک نمی آورد از لیست مشتریان خارج کرده ام و رسما به آنها اخطار داده ام که هیچ سرویسی نخواهم داد و بهتر است به فکر نرم افزار دیگری باشند.
بر همین سیاق اگر روابط بین آدمها را ملاک قرار دهیم شاید به نتیجه برسیم که چون خر تسلیم انسان است ارج و قربی ندارد اما شیر که وحشی و دست نیافتنی است نماد تمام زیبائی ها شده است. به مقام شامخ انسان نمی توان توهین کرد ولی در خصوص این حیوان اهلی و نجیب انسان هر چه شایسته خود است به او نسبت داده و هر چه شایسته خر هست حتی از عنوان کردن آن دریغ کرده است. جوانی که از نان از عمل مادر زحتمکش خود می خورد و تن می پروراند چه نسبتی با خر دارد؟ که برای تحقیر او نسبت مرتیکه خر را به کار می بریم. چه عذابی می کشد این حیوان همه فن حریف وقتی می بیند انسانها، بی مصرف ترین و تنبل ترین و نادان ترین های خود را با نسبت خریت توصیف می کنند؟ 

۱۳۸۹ مرداد ۲۹, جمعه

ترمینال دستی و سیستم توزیع و فروش

طیف شرکتهائی که ویزیتورهای آنها با ترمینال دستی سفارش می گیرند رو به افزایش است. از ابتدای این پروژه که در کوکا کولا شروع شد ترجیح من این بود که طرف قرارداد تمام شرکتهای بزرگ نوشابه برای خدمات سخت افزاری و اندکی هم نرم افزاری یک شرکت باشد که من هم همکاری گسترده ای را با آنها شروع کنم. اینطور نشد و کوکا و پپسی تهران و زمزم مشاوران متفاوتی گرفتند، شاید هم همین موضوع بانی خیر شود.

یک بانک اطلاعاتی واسط با کمترین دیتا بنام اچ اچ دی بی طرح کرده و در اختیار این شرکتها قرار داده ام که حلقه واسط دو سیستم است، خوشبختانه موفق نیز بوده است. با ضرس قاطع می گویم تنها محصولی از این نوع در داخل کشور هستیم که تمام کنترلهای فروش و مالی را هنگام گرفتن سفارش به مشتری منتقل می کنیم با این فرض که اگر همه ویزیتورها در نگهداری دستگاههای خود سهل انگاری کنند، حتی یک بایت اطلاعات که ارزش استفاده غیرمجاز داشته باشد، از موسسه خارج نخواهد شد. در این آشفته بازار که نگهداری اطلاعات به معضلی تبدیل شده است کاری است کاملا بی نظیر.

بنابراین اگر تصمیم به استفاده از این ابزار دارید، در حال حاضر فرصت مناسبی است. تجربه های متفاوت در چندین شرکت سیستم را به استاندارد بالائی رسانده که کمترین دردسر را در اجرا خواهد داشت. علی الخصوص که پشتبانی دستگاههای متفاوت با نرم افزارهای مختلف کاملا تحت پروتکل مشخصی جمع بندی و مستند سازی شده است.

۱۳۸۹ مرداد ۲۶, سه‌شنبه

ایری اوتوراق، دوز دانشاق

اگر تحت الفظی این ضرب المثل را از ترکی ترجمه کنیم یعنی "کج بشینیم راست حرف بزنیم" شاید به فارسی بشود اینطور بیان کرد "خودمونیم راستشو بگیم". اخیرا وزیر کار این دولت در رابطه با خیل بیکاران گفته است، که آنها یا حال کار کردن ندارند و یا اصولا کاری بلد نیستند و حرفه ای را یاد نگرفته اند. زمین و زمان پر از اعتراض شد و وزیر متهم به خبری از واقعیت های جامعه. اینکه این وزرا از واقعیت های جامعه بی خبر باشند حداقل برای من یکی هیچ تعجبی ندارد، اما این دو دلیل حداقل در خصوص جوانان و باز حداقل در خصوص جوانانی که من می بینم، عین واقعیت است. به دور و بر خود توی فامیل و آشنا که نگاه می کنم و در صنایع و شرکتهای مختلف با دوستان بحث می کنم، می بینم مطلب به طرز غم انگیزی واقعیت دارد. چندین نفر را به شخصه سراغ دارم که لیسانس کامپیوتر گرفته اند ولی حتی رئوس واحدهائی که گذرانده را هم نمی دانند، به تازگی درسی را پاس کرده اند، که به اندازه یک از صد مطلب دستگیرشان نشده است و حالا مدعی هستند متخصصند و بیکار!!. چندین نفر را به شخصه می شناسم که تقریبا هیچ تحصیلاتی ندارند و بدبخت و گرفتار مخارج زندگی، از دوستانم در شرکتهای مختلف خواهش کرده ام کاری به آنها بدهند، آنها هم روی مرا زمین نیانداخته اند ولی یکی از یکی بی عارتر و تنبل تر از آب درآمده است. یکی از مدیران کوکا در شیراز تعریف می کرد پسر همسایه شان بی کار و بی پول می گردد، به او گفتم بیا برای ویزیتوری فرم پر کن او در جواب گفت "حالش نیست" . امروز در یکی از شرکتهای تازه تاسیس و بزرگ پخش بودم از مدیران آنجا تعریف می کرد که در این یکی دو ماهه چهارصد نفر برای رانندگی و فروشندگی آمده اند وبعد کا را ول کرده و رفته اند. اسم این کارها بی عاری و بی حالی و تنبلی نیست، پس چیست؟ جز این است که وجود شریف این عزیزان بلافاصله کار راحت و پول فراوان را با هم طلب می کند؟ چندین سال است که من شخصا به این نتیجه رسیده ام مشکل ما این نیست که مثلا سی درصد جامعه زیر خط فقرند،سوال اینجاست که چرا بقیه بالای این خط تشریف دارند؟ از جامعه ای چنین تنبل و مدعی با مدارک تحصیلی قلابی انتظاری بیش از این است؟ ایری اوتوراخ دوز دانشاخ.