نهالستان

۱۴۰۴ بهمن ۲۱, سه‌شنبه

روزنوشت‌ها

از قتل‌های زنجیره‌ای تا پذیرش قتل‌عام سه هزار نفر

پاییز سال 1377 وزارت اطلاعات دولت محمد خاتمی مسئولیت قتل‌های زنجیره‌ای را رسماً پذیرفت. قطع و یقین تعداد این قتل‌ها بسی بیش از چهار نفر بود. همه می‌دانستند شخصیت‌های زیادی چون دکتر کاظم سامی و دکتر محمدتقی زهتابی و احمد میرعلائی و چند عالم دینی شناخته شده در کردستان به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند. با همه اینها کار دولت محمد خاتمی در پذیرش مسئولیت این جنایت ماندگار بود.

عاملان و آمران آن قتل‌ها یکی دو سال بعد دوباره جان گرفتند. در ادامه چنان پررو شدند که اگر پذیرش رسمی در کار نبود، همه چیز را انکار می‌کردند. چه بسا طلبکار هم می‌شدند. اصلاً بعید نبود که بگویند کانون نویسندگان ایران متهم اصلی است. ماشاالله رو که نیست، مثلاً می‌گفتند نویسندگان کانون دچار اختلافات درونی شدند. نقشه قتل‌ها را هم جناح طرفدار دکتر رضا براهنی در کانادا با کمک موساد طراحی کرد.

پذیرش رسمی کشتار سه هزار نفر با نام و نشان از طرف دولت پزشکیان هم کارکردی نظیر پذیرش رسمی قتل‌های زنجیره‌ای دارد. گرچه محافل حقوق بشری روز به روز نام و نشان تعداد بیشتری را راستی‌آزمائی می‌کنند و صحبت از قتل‌عام سی هزار نفر در میان است. در عین حال کشتار سه هزار نفر طی دو شب هم بی‌چون و چرا قتل‌عام است.

باید در نظر داشت که نمی‌دانیم در ادامه اوضاع به چه سمتی پیش خواهد رفت. دشمن اصلی اینها در خارج بی‌شخصیت‌ترین رئیس‌جمهور امریکا و بلکه جهان است. محمود احمدی‌نژاد نزد ترامپ شخصیت مؤدب و محترمی محسوب می‌شود. در طرف اسرائیل هم بنیامین نتانیاهو جنایتکار جنگی است. این دو نفر بشر نیستند که حقوق بشر حالی‌شان شود. با این حساب اصلاً بعید نیست که به طریقی این دو را راضی کنند و در روز موعود انتقام سخت‌تر را دوباره از بیپناهان بگیرند.

حتماً باید در نظر داشت که بدنامی ترامپ، و جنایات اسرائیل، و بلاهت غیرقابل تصور و تاریخی شاه‌پرستان یکی از دیگری بیشعورتر ایرانی که پرچم اسرائیل را دست می‌گیرند، حتی کشورهای منطقه را هم ترسانده است. واهمه دارند بعد از سقوط رژیم نیابتی اسرائیل سر کار بیاید. عملکرد ابلهانه شاه‌پرستان حتی بسیاری از وجدان‌های بیدار جهان را هم دچار شک و شبهه کرده است.

به هر حال از پس امروز فردائی هست. اینها نزده می‌رقصند. در اولین فرصت مانورها با این اقدامات پهلوی‌چی‌ها و ترامپ و اسرائیل خواهند کرد. واقعیت را هم باید قبول کرد. سرنوشت تلخ ما از زن زندگی آزادی که دختران و پسرانمان با سبک مبارزه مدرن و تکثرگرای خود دل از جهانیان ربودند، به علمداری بی‌کفایتی چون رضا پهلوی با پرچم اسرائیل منتهی شده است.

اسرائیل کشوری است که این روزها انبوه یهودیان شریف جهان هم از جنایات آن اعلام بیزاری می‌کنند. آنوقت تاغار تاغار پهلوی‌چی با پرچم اسرائیل فریاد می‌زنند این آخرین نبرده و پرینس چارمینگ دایی جان نتانیاهو  از مریلند برای نجات ایران بر می‌گرده.

در چنین فضائی عملکرد دولت پزشکیان از درون سیستم برای اعلام نام سه هزار نفر کمابیش چیزی نظیر پذیرش مسئولیت قتل‌های پاییز 77 است. حتی اگر کلاً هم بگویند این سه هزار را موساد و تروریست‌ها کشتند، باز هم اعلام این اسامی اهمیت دارد. چون عملاً اذعان به این است که سیستم اینها در برقراری امنیت کارکردی نظیر دولت ورشکسته سومالی دارد.

اگر این آمار نبود، اصلاً بعید نیست وقتی به خود آمدند همه چیز را انکار کنند. حتی بگویند تعداد کشته‌ها فقط سی نفر بود و رسانه‌های صهیونیستی عددسازی کردند. تازه نصف کشته‌ها هم از خودمان بود. بعد بگویند بررسی کردیم و مسلم شد چند نفر را گروه رجوی کشت که از جمهوری آذربایجان با کمک موساد وارد ایران شده بودند، ده نفر هم کار کومله بود که از اقلیم کردستان تحت اشغال موساد آمدند، بقیه را هم جیش‌العدل کشت و به پاکستان متواری شد. بعد هم سی موشک به اقلیم کردستان بزنند و انتقام سخت آن دو کشور دیگر را هم یکجا از کُردها بگیرند.

@MohammadBabaeeB

برای مشاهده پُست و کامنت‌ها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/19

***

وقتی رژیم به مذاکرات در استانبول تن نداد و مسقط را انتخاب کرد، بسیاری خوشحال شدند. چون به نظر می‌رسید قصد دارند همه چیز را بپذیرند و سایه شوم جنگ از سر کشور برداشته شود. برای همین لازم دیدند برای حفظ آبرو یک جای خلوت را انتخاب کنند.

اما نتایج نشان داد چه بسا دلیل اصلی اینها مسخره‌تر از آن بوده است که بتوانند در استانبول به زبان بیاورند. قرار بود در استانبول دیپلمات‌ها و وزرای خارجه چند کشور مهم منطقه مثل سعودی هم حضور داشته باشند.

مسقط نشان داد در مذاکراتی چنین مهم و سطح بالا، مسئله اصلی هیأت ول معطل ایرانی این بود که چطور در استانبول از وزیر خارجه برجسته‌ای چون هاکان فیدان بخواهند ساعت‌ها کار و زندگی خود را ول کند و از این اتاق به آن اتاق برود و حرف اینها به هم برساند.

حتماً و به درستی تشخیص دادند ممکن است وسط چنین شرایطی حوصله مقامات کشورهای بزرگ منطقه سر برود. و در نهایت هاکان فیدان به عراقچی بگوید : «پسرجان! ول کن این مسخره‌بازی‌ها را، بیا و بشین مثل آدم و رودررو مذاکره کن، کشورت در خطر جنگ بزرگی است، در همین استانبول روس‌ها و اوکراینی‌ها که تا خرخره درگیر یک جنگ ویرانگر هستند بارها با هم مذاکره کردند، آنوقت تو میگی ما قهریم و من هم اجازه ندارم؟ اسم خودت را هم دیپلمات گذاشتی؟» 

لازمه تداوم این مسخره‌بازی‌ها همان مسقط و وزیر خارجه بیکار عمان است. بدبخت ملتی که در چنین شرایطی عراقچی وزیر خارجه آن باشد و در چنین سطحی هم علاف و بی‌اراده باشد.

@MohammadBabaeeB

برای مشاهده پُست و کامنت‌ها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/18

***

قتل‌عام با عدد قابل بیان نیست

در آستانه سالگرد فاجعه زلزله ترکیه هستیم. سه سال پیش در این کشور در منطقه‌ای به اندازه مساحت آلمان زلزله وحشتناکی رخ داد. آن را فلاکت قرن نامیدند. پنجاه هزار شهروند ترکیه در این فاجعه جان خود را از دست دادند.

گاهی نیاز داریم برای فهم عدد از منظر دیگری به آن دقت کنیم. در خصوص جمعیت کشورها معمولاً از ده‌ها و صدها میلیون نفر استفاده می‌شود. و این باعث می‌شود بعضاً نتوانیم ده هزار نفر و بیست هزار نفر و سی هزار را درست تجسم کنیم.

ما دقیق نمی‌دانیم ظرف دو شب و یا به تعبیر دوستی ظرف دو شش ساعت، ایران به عزای چند هزار جان شیرین خود نشست. حتی عدد اعلامی مقامات هم وحشتناک است. آنطور که نهادهای حقوق بشری به مرور اعلام و راستی‌آزمائی می‌کنند، در این دو بازه زمانی بسیار کوتاه، جانهایی در حد فلاکت قرن را از دست دادیم. سی هزار نفر و یا بیست هزار نفر چنین فاجعه‌ای است.

کابوس دیدن صحنه‌هایی از هزاران پیکر پیچیده در کیسه سیاه هرگز گریبان مردم بی‌پناه ایران را رها نخواهد کرد. کی و چگونه روح و روان ویران این جامعه پس از دیدن صحنه پدران و مادرانی که میان هزاران جنازه دنبال جنازه فرزند خود می‌گردند درمان خواهد شد؟

@MohammadBabaeeB
برای مشاهده پُست و کامنت‌ها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار :
1404/11/16

***

مسئولیت رضا پهلوی با کیست؟

این نظام دیگر اصلاح‌پذیر نیست، با فجایعی که اتفاق افتاد حتی فرض چنین چیزی هم درست نیست. با همه اینها گفته‌اند فرض محال، محال نیست. فرض کنیم معجزه‌ای رخ دهد و نظام به اصلاحات ساختاری تن دهد. در چنین هنگامه‌ای اولین کار نظام مسئولیت‌پذیری است. بزرگترین مسئولیتی هم که ابتدا به ساکن باید بپذیرد، مسئولیت شخص رضا پهلوی است.

در دشوارترین شرایط تاریخ معاصر کشور، بر سر زبان‌ها افتادن بی‌کفایت‌ترین فردی که حتی طرفداران جدید و قدیم سلطنت پهلوی را هم نمی‌تواند متحد کند، یکسره محصول بستن راه هر نوع اصلاح، و سرکوب خونین تمام جریان‌های مترقی کشور است. و طبعاً مسئولیت آن با نظام است.

سال 88 وقتی محمود احمدی‌نژاد را بار دوم بر سر کار آوردند ، محمدرضا نیکفر مقاله‌ای نوشت و در آن گفت جریان احمدی‌نژاد حتی اگر یک میلیون رأی هم در ایران داشته باشد باید آن را جدی گرفت و نگران آینده بود. با اقتباس از آن نوشته باید گفت شخص ناتوانی چون رضا پهلوی، اگر در چنین هنگامه‌ای و برای برون رفت از شرایط دشوار، در سطح کشور یک میلیون طرفدار هم داشته باشد باید نگران آینده ایران بود.

سرزمین متکثر ایران متعلق به همه ایرانیان است. حتی با فرض اینکه رضا پهلوی شخص شایسته‌ای هم باشد که مطلقاً نیست، حتی با فرض اینکه پهلوی در بدنه جامعه فارس و یا خودفارس‌پندار ایران اکثریت هم داشته باشد که بسیار بعید است چنین باشد، باید بدانیم جریان پهلوی نه تنها راه‌حل ایران واقعی نیست، بلکه جزو صورت مسئله ایران است.

ایران، ایران صد سال و یا حتی پنجاه پیش نیست. اجازه بدهید یک مثال بسیار ساده از ورزش و بی‌ربط به مسائل روز بزنم تا نشان دهم ایران چقدر نسبت به گذشته تغییر کرده است. اکنون تقریباً امر محالی است که سازمان ورزش کشور با خیال راحت بتواند در شهر تبریز مسابقه تیم ملی فوتبال ایران را برگزار کند، و در آن از استادیوم هم بخواهد هم‌آوا با بازیکنان، نه سرود جمهوری اسلامی، بلکه سرود "ای ایران" را سر دهد. سرودی که در اصفهان و مشهد آشکارا جایگاه سرود ملی را دارد.

ضمناً فهم سیاسی آدم باید در حد ابلهی چون یاسمین پهلوی باشد که چنین چیزی را به چهار تا عامل علی‌اف و اردوغان در آذربایجان نسبت دهد.

در چنین ایرانی پهلوی جزو صورت مسئله بلوچ و عرب و تُرک است. پهلوی مشخصاً جزو صورت مسئله آذربایجان است. دست پهلوی در آذربایجان به خون آلوده است. ممکن است شرایط دشوار فعلی خیلی از هموطنان ما را به شکل نوستالژیک یاد دوران دلار هفت تومانی بیندازد و مرتکب ساده‌اندیشی بشوند، ولی پهلوی همچنان منفورترین جریان در آذربایجان است.

بدون آذربایجان، بدون شهر بسیار تأثیرگذار تبریز، آخر چقدر باید ساده‌اندیش بود که برای آینده کشور از میان این جریان دنبال راه‌حل و چهره گشت؟ آن هم نه هر چهره‌ای، شخصی چون رضا پهلوی!!

این کودک شصت و چند ساله گُل بود به چمن دایی‌جان نتانیاهوی خود هم پناه آورد. در حال حاضر جریان پهلوی عملاً نیروی نیابتی اسرائیل در ایران است. به عبارت دیگر و در سطح کشور، این جریان بیش از گذشته نزد اقشار مترقی منفور است. اقشاری که به درستی باور دارند هدف وسیله را توجیه نمیکند و نمی‌توان از راست افراطی و نژادپرست جهان برای مبارزه با تبعیض و بی‌عدالتی و جنایت در داخل کمک گرفت.

نمی‌توان برای مبارزه داعش، متحد و زیر پرچم داعش دیگری بود. نتانیاهو داعش اسرائیل است. دست نتانیاهو به خون ده‌ها هزار کودک فلسطینی فقط به خاطر فلسطینی بودن و مسلمان بودن آلوده است. نتانیاهو در دادگاه‌های بین‌المللی مثل رئیس یک سازمان تروریستی جنایتکار جنگی شناخته شده است.

آخر چطور می‌توان برای مبارزه با رژیم، متحد و حتی نیابتی یک جنایتکار جنگی بود؟  آخر چطور می‌توان برای مبارزه با این رژیم پرچم اسرائیل را دست گرفت؟ و انتظار هم داشت وجدان‌های بیدار جهان همدل ایرانیان باشد؟ 

روند این فاجعه از همان سال 88 و پس از سرکوب خونین جنبش سبز شکل گرفت. از همان سال تلویزیون منوتو به داخل خانه‌هایمان راه یافت و صبح تا شب مشغول سفیدشوئی از پهلوی و حتی ساواک پهلوی شد. اکنون هم ایران اینترنشنال به داخل خانه‌های اغلب ایرانیان راه یافته است که عموماً نقش اسرائیل اینترنشنال را دارد.

وقتی همه گروه‌ها را در همان دهه شصت سرکوب کردند، وقتی خاوران پر شد از جنازه شراره‌های بی‌مزار، وقتی هر نوع امکان اصلاح را به شکست کشاندند، وقتی جنبش سبز را سرکوب کردند، وقتی آبان خونین 98 را رقم زدند، وقتی جنبش مترقی زن زندگی آزادی را که افتخاری برای ایران و ایرانی در سطح جهان بود سرکوب کردند و چشم دختران و پسران ما را کور کردند، در نهایت و باید هم کشور با ابتذال "این آخرین نبرده و پرینس چارمینگ از مریلند برای نجات ایران برمی‌گرده" مواجه می‌شد.

مسئول مستقیم این فاجعه باید مسئولیت بپذیرند.

@MohammadBabaeeB

برای مشاهده پُست و کامنت‌ها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/15

***

تلگرام، و یک پدیده کم‌نظیر ایرانی

تلگرام از همان هنگامی که معرفی شد در ایران به شکل گسترده و فعال مورد استفاده قرار گرفت. چنین اتفاقی یک پدیده کم‌نظیر و حتی شاید بتوان گفت بی‌نظیر است. چرائی این مسئله را در ادامه توضیح خواهم داد. اما پیش از آن لازم است داستان دیگری تعریف کنم.

صبح روز 21 آذر 1404 اتفاقی در فیس‌بوک برای من افتاد که همچنان در شوک آن هستم. اول صبح کامنت‌های آخرین پُست خودم را دیدم. همین که به اولین کامنت جواب دادم فیس‌بوک پیام داد لازم است راستی‌آزمائی کند تا مطمئن شود گرداننده صفحه من یک شخص حقیقی است.

خیلی متعجب شدم. صفحه من هر ایرادی داشته باشد به وضوح مشخص است که از طرف یک شخص حقیقی و با نام و هویت مشخص اداره می‌شود. بدترین و ناشیانه‌ترین الگوریتم هم بعید است چنین چیزی را تشخیص ندهد.

به آنچه فیس‌بوک گفت عمل کردم. در مقابل دوربین آن قرار گرفتم. ابتدا یک عکس گرفت و بعد خواست سر را به چپ و راست و بالا بچرخانم تا ویدیو بگیرد. در خاتمه به من گفت ساعتی منتظر بمانم تا نتیجه را اطلاع دهد. یک ساعت بعد ایمیل آمد صفحه فیس‌بوک شما برای همیشه بسته شد. حق اعتراض هم ندارید. و بهتر است دوباره قوانین فیس‌بوک را مطالعه را کنید. جل‌الخالق!!!

برای ادامه لطفاً روی لینک کلیک کنید.

@MohammadBabaeeB

برای مشاهده پُست و کامنت‌ها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/12

***

سپاس بیکران از دوستانی که احوالپرس بودند. امروز خوشبختانه سایفون روی کامپیوتر باز شد و می‌توانم اینجا بنویسم. حال هیچکدام از ما خوب نیست. همه عزاداریم.

در جنگ واقعی معلوم شد توان جنگی‌شان چیست. در این قتل‌عام هم معلوم شد قدرت واقعی جنگی‌شان کجاست و از چه کسانی باید "انتقام سخت" گرفت. مکانیزم سوریه شدن و "اگر با داعش در حلب نجنگیم باید در تهران بجنگیم " هم نمایش داده شد. واضح است چه کسانی مسئول هستند. اما شرم بر آنهائی هم باد که در نسخه اوریجینال این سبک جنایت هم‌آوا با مرتکبان ابراز شادی می‌کردند و می‌گفتند به مدیترانه رسیدیم.

نکانی را یادداشت کردم و عُمری و اینترنتی باشد به مرور تقدیم خواهم کرد. خیلی معذرت می‌خواهم با مطلبی نامرتبط شروع می‌کنم. این مطلب را چند روز قبل از قتل‌عام و قطعی اینترنت تمام کرده بودم. اما اینترنتی برای انتشار نبود.

وسط این فجایع از این فیس‌بوک هم بیزار شدم. کانال تلگرام ایجاد کردم و تلاش کنم دوستان دیرین خودم را در تلگرام پیدا کنم. کانال را با مطلبی در ستایش تلگرام شروع کردم.

حق دارید در این شرایط حوصله خواندن مطلب را نداشته باشید، اما ممنون می‌شوم کانال تازه تأسیس من را دنبال کنید. و بر من منت می‌گذارید اگر این کانال را معرفی کنید. تا اطلاع ثانوی تصمیم دارم با فیس‌بوک به روش آن بازنشسته تأمین اجتماعی رفتار کنم که در متن نوشتم.

 

انتخاب از متن :

صبح روز 21 آذر 1404 اتفاقی در فیس‌بوک برای من افتاد که همچنان در شوک آن هستم. مطابق روال معمول اول صبح کامنت‌های آخرین پُست خودم را دیدم. همین که به اولین کامنت جواب دادم فیس‌بوک به من پیام داد باید راستی‌آزمائی کنیم که شما یک شخص حقیقی هستید...

تلگرام از همان هنگامی که معرفی شد در ایران به شکل گسترده رواج یافت. چنین اتفاقی یک پدیده کم‌نظیر و حتی شاید بتوان گفت بی‌نظیر است.

اورحان پاموک در کتاب استانبول برای لحظاتی از گذشتگان خود شاکی می‌شود که چرا چندان از استانبول ننوشتند. و هر چه هست غربی است، غربی‌ها هم اغلب به چیزهای عجیب و غریب استانبول توجه کردند. و در نهایت به این نتیجه می‌رسدکه  باید خودمان غربی خودمان باشیم. با اقتباس از تعبیر پاموک، ایرانیان هم با انتخاب آگاهانه تلگرام عملاً غربی خودشان شدند و بی‌جهت دنباله‌روی نکردند...

برای مشاهده پُست و کامنت‌ها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/12

***





۱۴۰۴ بهمن ۱۲, یکشنبه

تلگرام، و یک پدیده کم‌نظیر ایرانی

تلگرام از همان هنگامی که معرفی شد در ایران به شکل گسترده و فعال مورد استفاده قرار گرفت. چنین اتفاقی یک پدیده کم‌نظیر و حتی شاید بتوان گفت بی‌نظیر است. چرائی این مسئله را در ادامه توضیح خواهم داد. اما پیش از آن لازم است داستان دیگری تعریف کنم.

صبح روز 21 آذر 1404 اتفاقی در فیس‌بوک برای من افتاد که همچنان در شوک آن هستم. اول صبح کامنت‌های آخرین پُست خودم را دیدم. همین که به اولین کامنت جواب دادم فیس‌بوک پیام داد لازم است راستی‌آزمائی کند تا مطمئن شود گرداننده صفحه من یک شخص حقیقی است.

خیلی متعجب شدم. صفحه من هر ایرادی داشته باشد به وضوح مشخص است که از طرف یک شخص حقیقی و با نام و هویت مشخص اداره می‌شود. بدترین و ناشیانه‌ترین الگوریتم هم بعید است چنین چیزی را تشخیص ندهد.

به آنچه فیس‌بوک گفت عمل کردم. در مقابل دوربین آن قرار گرفتم. ابتدا یک عکس گرفت و بعد خواست سر را به چپ و راست و بالا بچرخانم تا ویدیو بگیرد. در خاتمه به من گفت ساعتی منتظر بمانم تا نتیجه را اطلاع دهد. یک ساعت بعد ایمیل آمد صفحه فیس‌بوک شما برای همیشه بسته شد. حق اعتراض هم ندارید. و بهتر است دوباره قوانین فیس‌بوک را مطالعه را کنید. جل‌الخالق!!!

وقتی فیس‌بوک رواج یافت و حتی به اوج محبوبیت رسید، مطابق روال روحیه دیرمأنوس خودم چندان رغبتی برای استفاده از آن نداشتم. بیشتر دوست داشتم در محیط وب بنویسم. بالاخره سال 1390 به فیس‌بوک پیوستم.

اما به تدریج علاقه‌مند شدم. با دوستان جدیدی آشنا شدم. تقریباً محال بود در عالم واقع چنین فرصتی نصیب من می‌شد. سلایق زیادی هم در فیس‌بوک بود. در همان سال‌ها مطلبی با عنوان "دیوار فیس‌بوک و آهوی بیابان" نوشتم.

به مرور فیس‌بوک از رمق افتاد و بسیاری برای همیشه این محیط را ترک کردند. تلگرام در ایران و توئیتر در سطح جهان بیشتر رواج یافت. طی این سال‌ها شبکه‌های اجتماعی عملاً موفق شدند ما را چنان گرفتار خود سازند که گوئی هر کدام از ما یک اکانت هستیم. وقتی اکانت داریم حضور داریم. و وقتی اکانت نداریم گوئی حضور هم نداریم. بر همین اساس سال 1400 از سر ناچاری یک اکانت توئیتر باز کردم.

اما یک ماه بیشتر نتوانستم در آن "انفرادی کلمات" دوام بیاوردم. گوئی شکنجه می‌شدم. داستان شکنجه را اینجا نوشتم. در انتهای همین مطلب نتیجه گرفتم آدمی با روحیات من بهتر است قدر اکانت فیس‌بوک خود را بیشتر بداند و مراقبت هم بکند تا اتفاقی برای آن نیفتد. 

اینکه یک نوشته خاص از طرف مخالفان آن ریپورت شود و یا یک اکانت مورد حمله هکرها قرار بگیرد پدیده آشنائی است. بارها با آزار کسانی مواجه شدم که تلاش داشتند کنترل صفحه من را دست بگیرند. اما خود فیس‌بوک فقط در خصوص دو نوشته به من تذکر داده بود. آنها را هم سلطنت‌طلبان و راستگرایان افراطی طرفدار اسرائیل گزارش کرده بودند.

اما روز 21 آذر بی‌هیچ تذکر قبلی و به یکباره و خلخالی‌وار حکم اعدام صفحه من صادر شد. خلخالی‌وار هم اجرائی شد. چنین اتفاقی برای من معنای دیگری داشت. و حق دارم همچنان در شوک آن باشم.

کسی را تصور کنید که سال‌ها در یک مجتمع آپارتمانی مشغول زندگی آرام خود است. همه همسایه‌ها هم او را می‌شناسند. همین شخص مطابق معمول یک روز صبح از خانه خارج می‌شود تا مثلاً نان تازه بخرد. هنگام برگشت نگهبان ساختمان در کمال تعجب از او کارت شناسائی می‌خواهد. و بعد می‌گوید شناسائی نشدید و حق ورود به ساختمان ندارید. حق اعتراض هم ندارید. حتی به او اجازه داده نمی‌شود وسائل خود را بردارد و با همسایه‌ها خداحافظی کند.

فیس‌بوک با صفحه من و نوشته‌های من طی این سال‌ها و هزاران کامنت زیر آنها دقیقاً همین رفتار را کرد. اگر این مطالب را در یک مجله چاپی می‌نوشتم و بعد به یکباره از مجله اخراج می‌شدم، دست‌کم نوشته‌ها باقی بود. و یا حتی اگر این مطالب را در وب منتشر کرده بودم به این راحتی قابل حذف نبود.

روز 21 آذر با چنان شرایطی مواجه شدم که گوئی چنین نوشته‌هایی و چنین صفحه‌ای از همان ابتدا وجود نداشت. به نظر می‌رسد خیلی حرفه‌ای و به شکل منسجم صفحه من ریپورت شده بود. در 21 آذر هم نتیجه داد. پان آذری‌ها علی‌الاصول باید بیش از سایر مخالفان خوشحال شده باشند.

از این اتفاق سخت ناراحت شدم. ثبات رویه گاهی دردسرهای خاص خود را دارد. من از وقتی که مبایل به ایران آمد همواره یک شماره مبایل داشتم. از وقتی اینترنت متداول شد یک آدرس ایمیل دارم. از وقتی اسکایپ معرفی شد یک اکانت ثابت داشتم تا اینکه خود اسکایپ از رده خارج شد. وقتی هر کدام از اینها به هر دلیلی دچار مشکل بشود، بدترین توصیه به من این است که کسی بگوید سخت نگیر و مثلاً یک آدرس ایمیل دیگر درست کن. با چنین کاری سوابق سال‌ها مکاتبه چه می‌شود؟ آنچه در فیس‌بوک برای من اتفاق افتاد به مراتب بدتر از این بود که ایمیل قدیمی خود را از دست بدهم.

دوست روزنامه‌نگار و نام‌آشنائی دارم که وقتی مطلع شد و ناراحتی من را دید، مهربانانه آستین بالا زد و فعالیت موفقی را شروع کرد. با خود شرکت متا و کسانی که می‌شناخت مکاتبه کرد. توضیح داد این صفحه متعلق به کیست. نظر به اعتبار ایشان فیس‌بوک به فاصله اندکی صفحه را برگرداند. اما به ایشان هم توضیح نداد دلیل بستن چه بود.

خیلی‌ها چنین شانسی و فرصتی ندارند. و به همین راحتی هر چه نوشتند در یک آن و برای همیشه بر باد می‌رود. این چه دنیائی است؟ چه باید کرد؟

***

سال 1373 دوستی بازنشسته، یک چک با مبلغی کاملاً غیرروند به من نشان داد. در نگاه اول خواندن رقم آن هم دشوار بود. چک از طرف تأمین اجتماعی و به نام ایشان صادر شده بود. ارزش آن قابل توجه بود. چند سال از تاریخ آن گذشته بود. اما می‌گفت همچنان قصد دارد چک را نگه دارد و وصول نکند.

ایشان هنگام بازنشستگی متوجه می‌شود حقوق او را درست محاسبه نکردند. در آن تاریخ اغلب محاسبات دستی بود. اعتراض می‌کند. اما کارمندان تأمین اجتماعی ماه‌ها او را سر می‌دوانند. در نهایت موفق می‌شود ثابت کند اشتباه کردند. مبلغ این چک بابت مابه‌التفاوت همان اشتباهات بود.

از آزار و اذیت تأمین اجتماعی سخت شاکی بود. دوست داشت کاری بکند. می‌گفت زورم به این سازمان عریض و طویل نمی‌رسد، اما به خودم که می‌رسد. فعلاً از منافع خودم می‌گذرم و چک را وصول نمی‌کنم. تا دست‌کم چند سالی برای این شعبه تأمین اجتماعی "مغایرت حساب" درست کنم.

حسابداران قدیمی می‌دانند در سیستم‌های دستی مغایرت حساب که مدام هم از سال‌های مالی گذشته منتقل می‌شد همیشه اسباب دردسر بود. در خصوص چکی که به تاریخ روز صادر شده است، و وصول نشده است، و دارنده چک هم زنده است، و حقوق بازنشستگی از صادرکننده چک می‌گیرد، به طور مضاعف ثبت و ضبط آن اسباب دردسر است. چون کسی چنین کاری نمی‌کند.

وقتی صفحه فیس‌بوک‌ام برگشت یاد این خاطره افتادم. من هم مثل میلیاردها شهروند دیگر در سطح جهان، به تنهائی زورم به شرکت عریض و طویل فیس‌بوک نمی‌رسد. اما با اقتباس از ماجرای آن چک، دست‌کم می‌توانم در صفحه خودم برای فیس‌بوک حکم "تغییر کاربری" صادر کنم و حکم را اجرا هم بکنم.

همچنان فکر می‌کنم توئیتر برای روحیات من فضای مناسبی نیست. حتی اسم بامسمای آن هم اکنون با اسم جدید و مسخره "ایکس" جایگزین شده است. ایکسیدن به طریق اولی کار من نیست. در تلگرام کانال درست کردم. و تا اطلاع ثانوی از فیس‌بوک فقط برای معرفی نوشته‌های خودم در تلگرام استفاده ابزاری خواهم کرد.

***

تلگرام دو ویژگی مهم دارد. اول اینکه حقیقتاً یک شاهکار مهندسی است. اغراق نیست که بگوئیم امکانات واتس‌اپ در مقایسه با آن ابتدائی است. شاید بتوان گفت تنها مشکل تلگرام امریکائی نبودن آن است. اگر امریکائی بود اکنون همه رقبا تسلیم کارآمدی آن می‌شدند. به هر حال این یک بحث مهندسی است. موضوع این نوشته هم نیست.

اما مهم‌ترین ویژگی تلگرام برای ما ایرانیان مکانیزم رواج آن در ایران است. تلگرام "انتخاب" ایرانی است. این موضوع حقیقتاً یک پدیده کم‌نظیر است. کم‌نظیر را احتیاطاً می‌گویم، نظیری برای آن سراغ ندارم. ارزش انتخاب را هرگز نباید دست‌کم گرفت. می‌گویند انسان با انتخاب‌های خود معنی دارد.

وقتی تلگرام معرفی شد بیشترین کاربران آن ایرانی و روس بودند. زمانی که کل کاربران تلگرام در جهان کمتر از صد میلیون نفر بود، حدود بیست میلیون ایرانی در تلگرام فعال بودند. حتی گفته می‌شد در چند سال اول اکثریت کاربران فعال تلگرام ایرانی بودند.

طراح تلگرام روس است، بنابراین طبیعی است که میان روس‌ها هم محبوبیت داشته باشد. اما همین روس بودن مالک تلگرام، و بدبینی تاریخی که نسبت به روس‌ها در ایران وجود دارد، به طور مضاعف ارزش این انتخاب درست و به‌هنگام ایرانیان را بالا می‌برد.

تاجران می‌گویند وقتی محصولی مثلاً از مالزی به ایران وارد و در بازار کشور پخش می‌شود، پروسه طولانی خرید و حمل و نقل و ترخیص و پخش، همان ارزش تولید را دارد. حتی بعضاً می‌گویند چنین روندی بخشی از پروسه تولید است. انتخاب چنین کارکردی هم دارد.

گفته می‌شود بخش بزرگی از ابزارهای بسیار پیشرفته کمپانی‌های فیلم‌سازی هالیوود ژاپنی و مشخصاً مربوط به شرکت سونی است. خطاست بگوئیم هالیوود در انحصار محصولات ژاپنی است، در اصل انتخاب هالیوود افتخاری برای شرکت‌های ژاپنی است. یا خیلی واضح‌تر، در صورت ضرورت هالیوود می‌تواند انتخاب دیگری بکند. ولی دست شرکت‌های ژاپنی چقدر باز است که منتخب جائی مثل هالیوود باشند؟ قدرت انتخاب و انتخاب شدن این اندازه اهمیت دارد.

از این منظر، تلگرام شگفت‌انگیزترین و کیفی‌ترین و موفق‌ترین و به هنگام‌ترین انتخاب ایرانیان است. چون تمام محصولات مشابه، ابتدا از طرف از ما بهتران و خاصه امریکائی‌ها، انتخاب، و سپس به ما معرفی می‌شد. در چنین مواردی، عملاً حق انتخاب از میان انتخاب‌های آنها را هم برای خود قائل نبودیم. عموماً و دنباله‌روانه معروف‌ترین انتخاب آنها را انتخاب خود قرار می‌دادیم.

دنباله‌روی به خودی خود اشکال ندارد. به هر حال قرن‌هاست ما مردمان این منطقه موفق نشدیم در هیچ‌کدام از حوزه‌ها جریانی جهانی راه بیندازیم. وقتی همه چیز را، حتی روش‌های مدرن شناخت دین و میراث خود را هم از غربی‌ها یاد گرفتیم، بدیهی است دنباله‌رو بسیاری از دستاوردهای آنها هم باشیم. اما این دلیلی بر عدم انتخاب نیست.

غرب در هیچ حوزه‌ای یک مجموعه یک دست نیست. یکی از ویژگی‌های غربی فکر کردن هم حق انتخاب است. مثلاً داستان‌های تَن‌تَن را اغلب کودکان ایرانی خواندند. اما همین بچه‌ها وقتی بزرگ شدند و به امریکا رفتند، در کمال تعجب دیدند امریکائی‌ها چندان شناختی از این داستان‌ها ندارند. تَن‌تَن به هر دلیلی انتخاب والدین امریکائی برای فرزندان خود نبود. با این حساب چقدر آزاردهنده بود اگر کودکان ایرانی از آثار غربی فقط به سلیقه والدین امریکائی دسترسی داشتند.

اورحان پاموک در کتاب "استانبول" می‌گوید برای اینکه بدانیم در دو قرن گذشته خیابان‌های استانبول چگونه بود و مردم چه لباسی می‌پوشیدند عموماً باید به نوشته‌ها و عکس‌ها و گراورهای غربی مراجعه کنیم. پاموک نگاه غربی‌ها را در ثبت وقایع تحسین می‌کند، اما می‌گوید آنها در خصوص استانبول بیشتر به خصوصیات عجیب و غریب این شهر توجه کردند و طبعاً چنین نگاهی تصویری همه‌جانبه‌تر از استانبول ارائه نمی‌دهد. خود استانبولی‌ها هم تا اوایل قرن بیستم کمتر در خصوص شهر خود نوشتند. پاموک از این بابت غمگین است، اما راهکار را در دنباله‌روی نمی‌داند. می‌گوید اکنون باید خودمان غربی خودمان باشیم.

انتخاب تلگرام یک نمونه از چنین رویکردی است. وقتی شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌ها در جهان رواج یافت، به تعبیر پاموک، ایرانی غربی خود شد. بر اساس نیاز خود دست به انتخاب زد. لزوماً همانی را انتخاب نکرد که غربی‌ها و خاصه امریکائی‌ها قبلاً انتخاب کرده بودند.

بعد از اعتراضات دی ماه 96 طبق معمول نظام حاکم کام مردم را تلخ کرد و این انتخاب نادر را هم برای ایرانیان روا ندید. تلگرام فیلتر شد و همچنان فیلتر است. این هم از شگفتی‌های این نظام ضدامریکائی است که محصول امریکائی واتس‌آپ را رفع فیلتر می‌کند، اما تلگرام همچنان فیلتر است.

شگفت اینکه همین رفتار زهرآگین هم باعث نشد ایرانی از انتخاب خود دست بردارد. برای مدتی واتس‌اپ که در جهان حرف اول را می‌زند در ایران باز بود، اما همچنان تلگرام بیشترین کاربر را داشت. اکنون هم از پرکاربردترین پلت‌فرم‌های مورد استفاده است.

تصمیم بر انتخاب مستقل و کیفی، در عین حال وفاداری به چنین انتخابی، در سایر حوزه‌ها به ندرت دیده می‌شود. حتی در زمینه موسیقی غربی هم انتخاب ایرانیان عموماً معروف‌ترین انتخاب غربی‌ها و خاصه دنیای انگلیسی‌زبان است.

قبل از انقلاب اوضاع کمی بهتر بود. انواع موسیقی پاپ و راک غربی از کانال‌های رسمی پخش می‌شد. در شهرهای بزرگ حتی آلبوم این آثار قابل تهیه بود. بعضاً گروه‌های ایتالیائی و فرانسوی هم شناخته شده بودند. گروهی مثل Bony M در ایران بسیار معروف بود. حتی در تهران کنسرت دادند. اما همین گروه در دو مرکز مهم موسیقی پاپ و راک یعنی انگلیس و امریکا چندان شناخته شده نبود. معروفیت گروه Modern Talking در ایران متعلق به زمانی است که هنوز همه چیز این اندازه امریکائی نشده بود.

اما بعد از انقلاب این نوع موسیقی به کلی ممنوع شد. بر خلاف انتظار ممنوع‌سازان جوانان از این موسیقی دوری نکردند. بلکه تنوع و سلایق شنیداری آنها به شدت آسیب دید. عملاً بخش عمده‌ای از موسیقی که به آن دسترسی داشتند، آهنگ‌هائی بود که در امریکا جزو پرفروش‌ترین‌ها بود. در حال حاضر موسیقی پاپ کُره‌ای هم با همین مکانیزم در ایران رواج یافته است.

در زمینه تکنولوژی هم چنین است. عموماً محصولاتی از غرب و مشخصاً امریکا استفاده می‌شود که در آنجا از همه بیشتر اشتهار دارد. این در حالی است که همواره محصولات رقیب وجود دارد. و چه بسا همان محصولات برای بازار ایران و نیاز ایران بهتر باشد.

قبل از انقلاب اگر بیست سایت بزرگ کامپیوتری (Main Frame) در ایران بود، دست‌کم چند سایت کامپیوتری غیر از آی‌بی‌ام داشت. مثلاً شرکت هانیول در ایران حضور داشت. اما بعد از انقلاب همه به سمت آی‌بی‌ام رفتند که متداول‌ترین در جهان صنعتی بود.

یکی از آزاردهنده‌ترین اتفاقات از این دست که گوئی فقط باید از روی دست دیگران انتخاب کرد، و من به یاد دارم، مربوط به دهه شصت شمسی و زمانی است که محمد هاشمی رفسنجانی رئیس صدا و سیما بود. هنر مهم محمد این بود که اخوی اکبر خانواده بود. در اخبار ساعت دو رادیو با او مصاحبه شد. از خارج برگشته بود و تجهیزاتی خریده بود. جزئیات یادم نیست اما به این سؤال جواب می‌داد که گویا کسانی گفتند تجهیزات خریداری شده مناسب نیست و یا قدیمی است. برادر اکبر در جواب گفت از همان‌هائی خریدیم که بی‌بی‌سی داشت. فارغ‌التحصیل دانشکده "اکبر" فهمی بیش از این برای انتخاب نداشت. شاید به او در خارج گفته بودند آنچه بی‌بی‌سی دارد متعلق به سال‌ها پیش است و اکنون تجهیزات دیگری داریم. لابد او هم به فروشنده تجهیزات گفته بود الا و بلا از همانهائی می‌خواهم که بی‌بی‌سی دارد.

انزوای طولانی ایران را به کشوری تبدیل کرد که در هر حوزه‌ای عموماً مصرف‌کننده انحصاری متداول‌ترین و معروف‌ترین محصولات فرهنگی و صنعتی غرب شود. عموماً چیزی به ایران رسید که در تبلیغات جهانی از همه قوی‌تر بود. بعضاً بازار محصولات امریکائی، در زمان رژیم دشمن امریکا، بیشتر از دوران رژیم متحد امریکا انحصاری شد.

کمابیش استفاده گسترده از آیفون در ایران هم چنین حکایتی دارد. این در حالی است که حقیقتاً استفاده از محصولات اپل در ایران همراه با نوعی شکنجه است. شرکت اپل همه تحریم‌ها علیه ایران را اجرا می‌کند. اپل تکنولوژی خاص و انحصاری هم ندارد تا بگوئیم عدم استفاده از آن ما را از روند پیشرفت در جهان محروم می‌کند. طبعاً رژیم هم وابسته به تکنولوژی این شرکت در صنایع خاص خود نیست تا بگوئیم چوب این نوع استفاده‌ها را می‌خوریم.

اتفاقاً همه مضرات تحریم‌های اپل مستقیماً نصیب مردم عادی ایران می‌شود. اغلب نهادها و بانک‌های ایرانی برای ارائه سرویس عادی به مردم و تولید اپلیکیشن خاص خود روی مبایل اپل با دردسر مواجه هستند. حتی ایجاد اپل‌آدی هم در ایران دردسر دارد. این در شرایطی است که محصولات رقیب چندان دست‌کمی از محصولات اپل ندارند. سرویس بهتری هم در ایران دارند. با همه اینها ایرانی و حتی بعضاً مقامات رژیم عاشق اپل هستند.

***

این مثال‌ها را نقل کردم تا بگویم چه حسرت دیرینه‌ای در خصوص انتخاب آگاهانه و درست دارم. از این منظر انتخاب تلگرام حقیقتاً یک پدیده محسوب می‌شود. سلیقه ایرانی در انتخاب تلگرام ایجابی و همراه با اعتماد به نفس بود. این انتخاب حتی مشمول اسنوببازی ما ایرانیان هم نشد.

تلگرام به طرز بی‌سابقه‌ای میان همه طبقات اجتماعی اعم از شهری و روستائی و ثروتمند و فقیر و بالاشهری و پائین‌شهری و مهندس و حقوق‌دان و وزیر و وکیل و بقّال و تاجر و کشاورز و پزشک و مکانیک و همه و همه به سرعت و به یک نسبت متداول شد. صاحبان اندیشه هم به تلگرام اقبال گسترده نشان دادند. کسب و کارهای زیادی در ایران با تلگرام راه افتاد که قبل از آن سابقه نداشت.

ایرانی‌ها حتی مؤسسات خارجی مرتبط با ایران را هم وادار به استفاده از تلگرام کردند. هر نهاد و مؤسسه خارجی که با ایرانی سر و کار داشت، متوجه شد برای ارتباط بهتر با ایران بهتر است کانال تلگرام داشته باشد. واقعاً نظیری برای این پدیده وجود دارد؟ زمانی که بی‌بی‌سی جهانی لازم نمی‌دید سراغ تلگرام برود و یا شاید خبر چندانی هم از وجود آن نداشت، بی‌بی‌سی فارسی و خبرنگاران آن کانال تلگرام خود را ایجاد کردند.

ایرانیان آشنایان و اقوام مقیم خارج از کشور خود را هم برای ارتباط بهتر به سمت استفاده از تلگرام بردند. قبل از تلگرام، وایبر در ایران رایج بود. بیشترین کاربرد آن هم برای تماس صوتی با خارج از کشور بود. تلگرام با اینکه در ابتدا چنین امکانی نداشت، باز هم انتخاب اول بود.

تلگرام بر عکس فیس‌بوک و یا توئیتر، به متن جامعه ایران هم بیشتر شباهت دارد. حکومت در اعتراضات دی ماه 96 تلگرام را متهم اصلی می‌دانست. به همین خاطر تلگرام را فیلتر کرد.

گروه‌های فیک و سایبری هم در تلگرام به اندازه سایر پلت‌فرم‌ها موفق نیستند. البته و شاید به خاطر مبایل‌محور بودن تلگرام به راحتی نمی‌توانند در آن لشگر مجازی بسازند و اسباب آزار دیگران شوند.

به عنوان مثال این روزها طرفداران سلطنت در فضای مجازی و مخصوصاً توئیتر چنان دیگران را مورد هجمه قرار می‌دهند که گوئی واقعاً بزرگترین جریان سیاسی ایران هستند. تاثیر مخرب خود را هم گذاشتند. بسیاری از اکتیویست‌ها عملاً ملاحظه می‌کنند و سعی دارند کمتر با این جماعت درگیر شوند. اما این دارودسته کمترین حضور را در تلگرامی دارد که اتفاقاً بیشترین نزدیکی را به متن جامعه دارد.

یک نمونه از تناسب وزن گروه‌های سیاسی در بدنه جامعه و فضای تلگرام، حضور رسمی دارودسته  سلطنت در تلگرام است. چند سال پیش رضا پهلوی تشکیلاتی به نام "فرشگرد" ایجاد کرد. ادامه این جریان با نام‌های دیگر همچنان در فضاهائی مانند توئیتر جولان می‌دهند. اما کانال تلگرام آنها در اوج فعالیت خود حدود چهل هزار نفر را توانست جذب کند. همان هم به مرور آب رفت و به ده هزار نفر رسید. خودشان بساط را جمع کردند. با نام جدید و حزب جدید هم در تلگرام موفق نشدند.

چندی پیش و به مناسبت شب یلدا 42 تشکیلات سلطنتی فراخوان دادند، کلی هم سر و صدا راه انداختند، امّا 42 نفر را هم نتوانستند به خیابان بیاورند. جریانی که قدرت تحرک اجتماعی آن چنین است، در تلگرام هم کمابیش همین وزن را دارد.

به عبارت دیگر، از دارندگان سیم‌کارت‌های سفید داخلی تا سلطنتی‌های نیابتی خارجی، محکوم هستند در تلگرام کمابیش به اندازه وزن واقعی خود حضور داشته باشند.

***

اکنون و با تاخیر فراوان و بعد از شوک فیسبوک، کانال تلگرام خودم را با نام "محمد بابائی" ایجاد کردم. طی این سال‌ها که ستاره فیس‌بوک در حال افول بود، دوستان زیادی مشوق من بودند تا در تلگرام فعال باشم. حتی یکی از عزیزان اهل قلم و فعال که بارها به من توصیه کرده بود مطالب خودم را در تلگرام هم منتشر کنم، مهربانانه اخطار داد اگر تنبلی بکنم خود دست به کار خواهد شد. چنین هم کرد. وقت گذاشت و گروهی در تلگرام درست کرد. و برای مدتی هر چه در فیس‌بوک می‌نوشتم را آنجا منتشر کرد.

تلاش خواهم کرد خیلی جدی در کانال تلگرام خودم فعال باشم. امیدوارم بتوانم بخشی از دوستان دیرین فیس‌بوک را در اینجا هم پیدا کنم. و از آن مهمتر، آرزو می‌کنم در تلگرامی که این اندازه دوست دارم و در ستایش آن نوشتم، به سرنوشت شکنجه توئیتر مبتلا نشوم.