این
چندمین بار طی دو سال گذشته است که تروریستهای انتخاری زحمی
به دل مهربان استانبول میزنند و دل دوستداران این شهر را در اقصی نقاط عالم به
درد میآورند. تکلیف و اهداف تروریستهای داعش مشخص است. اما تروریستهای دیگر به
نام دفاع از حقوق خلق کُرد مرتکب این جنایات میشوند. به راستی کُردهای ترکیه نسبت
به این ناامنیها و ترورها و جنگ شهری چه فکری میکنند؟ این سؤالی است که نیازمند
بررسی میدانی و گسترده آماری است. این موضوع نه در توان این نوشته است و نه من
اطلاع موثقی در این خصوص دارم. اما میتوان
در خصوص حداقلهائی به توافق رسید و موضوع را از منظری دیگری بررسی کرد.۱۳۹۵ آذر ۲۵, پنجشنبه
نظر کُردهای ترکیه در خصوص ترور و جنگ شهری پکاکا چیست؟
این
چندمین بار طی دو سال گذشته است که تروریستهای انتخاری زحمی
به دل مهربان استانبول میزنند و دل دوستداران این شهر را در اقصی نقاط عالم به
درد میآورند. تکلیف و اهداف تروریستهای داعش مشخص است. اما تروریستهای دیگر به
نام دفاع از حقوق خلق کُرد مرتکب این جنایات میشوند. به راستی کُردهای ترکیه نسبت
به این ناامنیها و ترورها و جنگ شهری چه فکری میکنند؟ این سؤالی است که نیازمند
بررسی میدانی و گسترده آماری است. این موضوع نه در توان این نوشته است و نه من
اطلاع موثقی در این خصوص دارم. اما میتوان
در خصوص حداقلهائی به توافق رسید و موضوع را از منظری دیگری بررسی کرد.۱۳۹۵ مهر ۷, چهارشنبه
بانک و ملک و اقتصاد ایران به زبان ساده
موسسه مالی کردیت سوئیس گزارشی منتشر کرد که بر اساس
آن اختلاف طبقاتی در جهان به اوج خود رسیده و ثروت فقط یک درصد مردم با ثروت نود و
نه درصد بقیه جهانیان برابری میکند. بر اساس این گزارش افرادی که دارایی آنها
معادل ۶۸ هزار دلار باشد، جزو ده درصد ثروتمندان جهان هستند. دارائی یک درصد
ثروتمندان هم بالای 760 هزار دلار است. بسیاری این همه نابرابری را عارضه نظام سرمایهداری میدانند. اما جالب
اینجاست که تعداد میلیاردهای روسیه بیش از تعداد میلیاردرهای مهد سرمایهداری یعنی
انگلیس است.
وضع
ایران در این نابرابری بیرحمانه چگونه است؟ اجازه بدهید به آمارهای رسمی کاری
نداشته باشیم که معلوم نیست در اقتصاد غیرشفاف ایران چقدر قابل اتکا هستند. بهتر
است ملموسترین دارائیهای مردم متوسط و ثروتمند تهران را بررسی کنیم که برای هر
کسی به راحتی قابل دسترسی است. همین مشاهدات معمولی نشان میدهد که اگر روزی پرده
برافتد، اصلاً بعید نیست که معلوم شود ایران نیز مثل روسیه بیشترین میلیاردرهای
جهان را داشته است.
۱۳۹۵ مرداد ۴, دوشنبه
با آریائی شوخی نکنید
بعد
از نان باگت شاید بتوان گفتCroissant دومین نان فرانسوی است که جهانی هم شده است.
نام این نان در زبان فرانسه به معنای هلال ماه است. در اصل هم یک نان اتریشی است.
اتریشیها هم از عثمانیها یاد گرفتهاند. و یا پس از آشنائی با عثمانیها آن را
ابداع کرده و به شکل علامت سپاه عثمانی که هلال ماه بوده پخت کردهاند. بعدها این
نان به فرانسه رفته و در اشکال دیگر هم تولید شده است. اما نوع کلاسیک آن هنوز به شکل هلال ماه پخت میشود.
۱۳۹۵ تیر ۱۴, دوشنبه
از تهران به استانبول، از توهم تا کشف سرمایههای ایران
پس
از حادثه تروریستی فرودگاه آتاتورک استانبول، جهانی به همدردی با ترکیه پرداخت. در ستایش استانبول و زیبائیهایش مطالب
همدلانه زیادی نوشته شد. اما در فضای فارسیزبان بیبیسی فارسی مطلبی به قلم آقای
مهد جامی و با عنوان از تهران به استانبول، از توهم تا واقعیت منتشر کرد، که به گمان من یک نقطه عطف و
حتی بسیار فراتر از آن یک گشایش بود. این نوشته هیچ اشاره مستقیمی به حادثه
تروریستی نداشت. اما زمان انتشار و شیوه روایت نویسنده حاکی از نوعی همدلی با این
شهر زخمخورده هم بود.
جامی
در این نوشته خواننده را درگیر آشنائی خود با شهر استانبول میکند. از نگاه اولیهای
میگوید که در ایران بسیار متداول است. کم کم به سفرهای بعدی میرسد و روایتی
دلنیشن از تغییر نگاه خود به شهر استانبول
و ترکیه ارائه میدهد. بخشهائی از این نوشته را انتخاب کردهام:
«واقعیت این است که نه در سفر اول و نه در سفر دوم استانبول نتوانست به چشم من چنان که باید جلوه کند. برای بسیاری از هموطنان ام ترکیه محلی برای عیش و عشرتی بود که از ایشان دریغ شده بود. هنوز هم کمابیش چنان است و تا سواحل آنتالیا هم کشیده شده است. اما من آنقدر عاشق ایران بودم که ترکیه به چشم ام نمی آمد. شاید فکر می کردم اذعان به جلوه ای که ترکیه دارد خلاف عرق وطن دوستی است. احساسات ام متناقض بود. دوست داشتم و می گریختم. زرق و برق اش برایم تصنعی جلوه می کرد. طبیعی ترین چیزهایش مسجدهایش بود و غذاهایش و مردم آنسوی شرقی شهر. فکر می کردم ترکیه بعد از شاه و بعد از جنگ ایران و عراق خود را به هزینه ما ایرانی ها و از سر صدقگی ما بالا کشیده است. زوجی از دوستان که سالها بعد به ترکیه رفتند لابد به یاد دارند که چطور وقتی از ترکیه تعریف کردند من طعنه زدم و عیش شان را کور کردم. فکر می کردم این ترکیه ژنرال ها ست. ترکیه ای که به تقلید غرب دوان دوان می رود و از خود جدا افتاده است. سرم از اندیشه های شریعتی وار پر بود. ترکیه واقعا هم اوضاع درخشانی نداشت. نه در پایتخت و نه در ولایات و در مرزها. اما چیزی داشت که ما نداشتیم: پایش روی زمین بود. واقعی بود. واقعیت حکومت می کرد. زندگی در جریان بود.
از آن پس چندبار دیگر هم به ترکیه رفته ام. اما تنها در سفرهای سالهای اخیر است که توانسته ام سنگ هایم را با ترکیه صاف کنم و ترکیه را تحسین کنم. ترکیه هم خودش واقعا تغییر کرده است. من اعتبار ترکیه را وقتی در لبنان بودم یافتم. از وقتی بحث نوعثمانی ها مطرح شد. از وقتی اسلام لیبرال ترکیه در مقابل اسلام رادیکال و بنیادگرای ایران رخ نمود و از جمله همان لبنان را هم آسان فتح کرد و از ایران پیش افتاد. حالا فکر می کنم ما یک شباهت تازه پیدا کرده ایم. ما و ترکیه اشتراکات بسیاری داشته ایم. از عهد حکومت ولیعهدهای قاجار در تبریز به این سو ترکیه در فرهنگ و سیاست ما نقش داشته است. و امروز بی لکنت می توانم گفت که همیشه هم پیش تر بوده است. حتی در عهد رضاشاه هم که آغاز عصر نوگرایی ما ست برای ایران الهام بخش بود. حتی اسلام دولتی ترک ها برای ایرانیان الهام بخش است. صورتی که آنها از اسلام ارائه می دهند خیلی زودتر از ما مدنی شده است.
دلیل اینکه اسلام ترکی راه به بنیادگرایی نبرد لابد این است که آنها در میانه جهان شرق و غرب بودند و خیلی زودتر و همه جانبه تر با غرب و تمدن صنعتی آشنا شدند و تا جنگ جهانی اول قامت امپراتوری داشتند. امپراتوری ما خیلی قبل تر ها به پایان رسیده بود. ما نه تنها در گردش جهان کم تجربه بودیم که در سیاست جهان هم کم تجربه بودیم. هنوز هم هستیم. ما نمونه عالی این سخن استفن هاوکینگ هستیم که می گوید دشمن دانش جهل نیست، توهم است. توهم دانش. این فرق استانبول است با تهران و ترکیه با ایران. ما در توهمی ویرانگر غرقه ایم. تمام اطوار سیاسی ما و متاسفانه بخش های مهمی از ادعاهای فرهنگی مان ناشی توهم است. انزوایی هم که داریم کار را بدتر می کند و چشم مان بسته می ماند. سابقه ناسیونالیسم ضدترک و عرب ایرانی ... هم کمک کرده است تا منزوی تر بمانیم. از هویت ما چیزی نماند مگر توهم یک امپراتوری و "من برتر". هنوز هم فکر می کنیم از همه همسایگان خود سریم و از بسیاری ملل جهان برتریم. غرقه توهم.
استانبول هر چه دارد از انباشت و پیوستگی تجربه دارد و آموزش و مدیریت. تهران تکرو است و تنها افتاده است. استانبول گوی توفیق ربوده و درهایش باز است و باز نگه داشته و تهران خام طمعانه خیال برتری جهانی در سر می پزد.
رویای تازه من این است که روزی تهران و دوبی و استانبول به عنوان نمادهای نوگرایی عربی و ایرانی و ترکی مثلث ثروت و شادی و ارتباط با جهان و مردم منطقه باشند»
قبل از پرداختن به رویکرد
اصلی مقاله، ذکر چند نکته لازم است. با نوشتههای آقای مهدی جامی آشنا هستم. ایشان
چند سالی است که منتقد جدی عبارت "ما
ایرانیها" هستند و آن را نوعی کلیگوئی میدانند. معمولاً هم از آثار دکتر
سریعالقلم مثال میزنند که بیش از دیگران این ترکیب را متداول کرد. این انتقاد
درست است اما به گمان من در عدم استفاده از این ترکیب بعضاً چنان اصرار میکنند که
عملاً در را به روی هر انتقادی از ملت میبندد. جالب اینجاست که در این مقاله خود
ایشان با یک نگاه کلی از "ما"
استفاده کردهاند. این در حالی است که بسیاری در ایران نگاه دیگری به استانبول
دارند. با همه اینها و به نظر من "ما" در نوشته آقای جامی به درستی
استفاده شده است. چون بخش مهم و به احتمال زیاد اکثریت جامعه مشمول آن میشود.
در این مقاله از اینکه اسلام
تُرکی به سمت بنیادگرائی نرفته، دلایل درخور توجهی آوردهاند. اما به گمان من دلیل
مهمتر چیز دیگری است. و نظر به تخصص و تألیفات آقای جامی متعحب هستم که چرا به آن
اشاره نکردهاند. شاید هم موضوع نوشته ایجاب میکرده است. اسلام تُرکی در اعصار
گذشته هم میانهای با بنیادگرائی نداشت. علت اصلی و ریشهدار، اتفاقاً همان چیزی
است که در ایران هم وجود دارد. حضور بالای عرفان و تصوف در این دو جامعه اسلامی
همیشه سد مهمی در مقابل بنیادگرائی بوده است. در حالی که منطقه را جنگ شیعه و
سُنّی فرا گرفته، در ایران خوشبختانه این موضوع هنوز به بدنه جامعه خیلی راه
نیافته است. در دو شهر مهم سنندج و کرمانشاه حضور درویشان و صوفیان از فرق مختلف
عرصه را بر هر نوع بنیادگرائی و دیگرستیزی مذهبی تنگ میکند. در مناطقی که این
حضور کمتر به چشم میخورد، فرقهگرایان بیشتر موفق بودهاند.
و نکته آخر اینکه ایشان در
پایان نوشته از رؤیای خود برای سه حوزه ایرانی تُرکی و عربی نوشتهاند و از سه شهر
تهران و استانبول و دوبی نام بردهاند. اصلاً متوجه نشدم که چرا به جای قاهره از
دوبی نام بردهاند. شهری که جایگاه آن در تاریخ تمدن اسلامی و عربی ابداً قابل
مقایسه با قاهره و الازهرش نیست.
اما
نکته اصلی رویکرد مقاله است. و اینکه چرا این یادداشت را باید مهم و حتی نوعی
گشایش در فضای سیاسی کشور و نگاه به همسایهها ارزیابی کرد؟
بیبیسی
فارسی در حال حاضر یکی از پرمخاطبترین رسانههای فارسیزبان است. بخش آنلاین آن
نیز مطالبی با رویکرد تحلیلی از صاحبنظران مختلف منتشر میکند. اما گزارشهای آن از تحولات ترکیه و تحلیلهائی که منتشر میکند،
به ندرت حاوی نکاتی است که نظیر آن در سایر رسانهها یافت نشود و برای ایرانیان هم
تازگی داشته باشد. نمونه واضح آن حوادث پارک گزی استانبول بود. با نظر داشت چنین نکاتی، نوشته آقای جامی در سایت بیبیسی
برای من کاملاً تازگی داشت.
اما
مهمترین نکته که اهمیت مقاله را بالا میبرد، شخص نویسنده است. مهدی جامی استاد
زبان فارسی و البته شیفته این زبان است. مهمترین دغدغه ایشان فرهنگ ایرانی و زبان
فارسی است.
جامی
در عین حال کارشناس رسانه و صاحبنظر در این حوزه است. یکی از درخشانترین کارهای
ایشان بنیانگذاری رادیو زمانه بود. رادیو زمانه را میتوان به روزنامه
"جامعه" تشبیه کرد که بعد از انتخابات دوم خرداد 76 منتشر شد. عمر این
روزنامه کوتاه بود. اما نقطه عطفی بود و تاثیر آن ماندگار شد. حتی روزنامههای
مخالف گردانندگان جامعه هم سعی کردند که از راه و روش این روزنامه بهره ببرند.
در
خصوص رادیو زمانه هم این اتفاق افتاد. عمر مدیریت مهدی جامی در رسانهای که بنیان
گذاشت، بسیار کوتاه بود. اما اثری که داشت، باقی ماند و در رسانههای دیگر تکرار
شد. رادیو زمانه تحت مدیریت جامی فرم و رویکرد کاملاً متفاوتی را به ایرانیان
معرفی کرد. وبلاگها و نوشتههای مردم عادی را گزارش میکرد. موسیقی زیرزمینی را
به نحو بسیار مناسبی پوشش میداد. به مسائل عادی جامعه و جوانان توجه میکرد. در
عین حال از ابتذال و جلب کلیک سطحی هم کاملاً به دور بود.
رادیو
زمانه مخاطب خود را فراتر از ایران و به میان همسایههای کمابیش ناشناخته هم بُرد.
روزنامهنگاری اهل سمرقند استخدام کرد که با تسلط بر زبانهای متداول در آسیای
میانه یعنی روسی و تُرکی ازبکی و فارسی تاجیکی، گزارشهای درجه یکی از سمرقند و
بخارا و دوشنبه و خجند تهیه میکرد. رویکرد اغلب این گزارسها هم فرهنگی بود و
کاملاً پیدا بود که سلیقه و علاقه مدیر رادیو زمانه در این خصوص حرف اول را میزند.
اما
در این رویکرد رادیو زمانه، از عشقآباد و باکو خبر چندانی نبود. از استانبول به
طریق اولی هیچ خبری نبود. از سلیمانیه و اربیل هم خبری نبود. از بصره و کشورهای
حوزه خلیج فارس هم خبری نبود. از بلوچستان پاکستان تقریباً هیچ خبری نبود. شایان
ذکر است که روزنامهنگاران غیر فارسیزبان هم در رادیو زمانه فعال بودند و هستند.
در اینجا منظور رویکرد فرهنگی این رسانه است که همسوئی بالائی با نگرش آقای مهدی جامی داشت که ایران را وطن فارسی میدید.
در
این رویکرد، علاقه به سمرقند و بخارا و خجند حتماً حاوی نشانههای عمیقی از ایراندوستی
است. اما اگر کسی همین نگرش را به باکو و شکی و شیروان داشته باشد، در پیشگاه
هموطن خود مدام باید قسم و آیه بخورد که او هم ایرانی است. و اگر درد اشغال بیست
درصد خاک جمهوری آذربایجان را هم داشته باشد و احیاناً جسارت کند و منتقد بیتفاوتی
بیحد و حصر هموطن خود بشود، دیگر کارش با
کرامالکاتبین است. در این رویکرد استانبول به طرز معناداری غایب است. هر وقت هم
حضور دارد، معمولاً مشمول برخورد مهربانانهای نمیشود.
جریان
سفرهای آقای جامی را من هم به نوعی دیگر طی کردهام. اما به نتیجهای شگفتانگیر و
به غایت باورنکردنی رسیدهام. و عمری است آرزو دارم خلق بیشمار ایران را دوش خود
بنشانم و گرد استانبول و ترکیه بگردانم و بگوئیم ای خلائق! گوش و چشم خود را بستهاید؟ و یا اصرار دارید
که نبینید و نشنوید؟ اگر همه اهالی ترکیه از هر تیره و تباری فقط سر چند چیز معدود
با هم توافق داشته باشند، یکی از آنها علاقه به ایران است چرا قدر این نعمت را نمیدانید؟
این
مدعا را تشریح میکنم. شایان ذکر است که منبع اصلی توضیحات من ناشی از مشاهدات
شخصی خودم و همینطور مطالعهای است که در خصوص جامعه ترکیه داشتهام. از اصلیترین
منابع هم حضور مؤثر مدیران و کارکتان تُرک در صنایع نوشابهسازی ایران بود. بعضاً
برای اجرای یک پروژه در شهرهای مختلف مدتها با هم همکاری میکردیم. و همینطور در چندین سفر توریستی به
ترکیه، تقریباً همه وقت من صرف گفتگو با مردم عادی کوچه و بازار میشد و چندان در
پی سایر جذابیتهای این کشور زیبا نبودم. در کتابفروشیهای ترکیه بعضاً آدمهای
خوشصحبتی را مییافتم و ساعتها با آنها گپ میزدم. از مصاحبت با مسافر داخل
اتوبوس تا مغازهدار عادی لذت میبردم. در یک مورد مامور خدمات هتل، علویمذهب
بود. از او خواهش کردم در مدت اقامت، اتاق ما را نظافت نکند و زمانی را که برای
نظافت اختصاص میدهد، صرف توضیح آداب و رسوم روستای خودشان بکند.
چون
از شکافهای قومی و مذهبی شناخت دارم، جلب اعتماد طرف گفتگو که حتیالامکان حرف دل
خودش را به یک ایرانی بزند، برای من کار چندان دشواری نبود. و حتماً لازم است ذکر
بکنم که در این نوشته نظر همین مردم و مطالعاتم در خصوص این جامعه را منعکس خواهم
کرد. در یک مورد خاص نظر اغلب این مردم حاوی خطای آشکاری است. معمولاً ایرانیها
را ملتی یکدست تصور میکنند و خیلی متوجه تنوع موجود در ایران نیستند. تنوعی که
اگر از ترکیه بیشتر نباشد، کمتر نیست.
ترکیه
هم مثل ایران تنوع قومی و زبانی زیادی دارد. اما اکثریت مطلق آن را سه حوزه بزرگ
قومی و مذهبی تشکیل میدهد. تُرکهای سنیمذهب و علویها و کُردها. علویها جعیت قابل توجهی دارند.
اکثریت آنها نیز تُرک هستند ولی ترکیه عرب علوی و درصد کمی هم کُرد علوی دارد. در
خصوص علویها وزن مذهب چنان بالاست که قومیت و زبان میان آنها از کمترین اهمیت
برخوردار است.
تُرکهای
سُنّیمذهب در ترکیه اکثریت مطلق دارند. جمعیت آنها نزدیک هفتاد درصد است. این بخش
خود را میراثدار اصلی تاریخ ترکیه کنونی و امپرانوری عثمانی میداند. دغدغه اصلی
این بخش در طول صدها سال گذشته جهان مسیحی و شرق و غرب اروپا بوده است. ذهنیتی به
نام تُرک و فارس و یا سُنّی و شیعه چندان برای آنها شناخته شده نیست. کشورهای
اسلامی را نه تنها رقیب خود نمیدانند، بلکه کمابیش بقیه جهان اسلام را خودی میپندارند.
در همین راستا، ایران را کشوری کاملاً دوست میدانند که فرهنگ بالائی هم دارد.
گرچه نگاه آنها به کل جهان اسلام کمی از بالاست، اما چیزی به نام نفرت و یا ایرانستیزی
و فارسستیزی در این فرهنگ حتی شناخته شده هم نیست.
علاقه
این بخش به ایران و مشخصاً زبان فارسی هم ستودنی است. رمان نام من سرخ اورهان
پاموک حول محور مکاتب هنری شهرهای استانبول و هرات و تبریز و قزوین و شیراز و
اصفهان میگذرد. در این رمان خواننده اساساً تصور نمیکند که شاهنامه فردوسی به
زبانی غیر از تُرکی تالیف شده است. به مولانا هم چنین نگاهی دارند. اگر مثل من
کنجکاو شوید و در خصوص آثار فارسی مولانا از شهروند عادی ترکیه تا استاد دانشگاه
سؤال کنید، کمابیش با یک جواب بسیار مهربانانهای مواجه خواهید شد. به شما خواهند
گفت که : «فارسی در دوران عثمانی زبان ما هم بوده است».
"ما"
در این جمله ابداً از جنس مصادره به مطلوب و مال خود کردن نیست. این نگرش
مهربانانه در ایران هیچ نظیری ندارد تا بتوانم مثالی بزنم. مثل این میماند که
وقتی از نفوذ عربی در زبان فارسی و میراث کلاسیک ایران سخن میرود، عموم مردم
بگویند : «مگر عربی زبان بیگانه بود؟ عربی هم زبان ما بود» دشوار بتوان حتی در
میان فرهیختگان ایرانی هم نسبت به زبان شکوهمند عربی و آثار بیشمارش چنین نگاه
مهربانانهای را سراغ گرفت. در خصوص آثار تُرکی در حوزه ایران حتی سعی میشود به
کلی وجود چنین آثاری نایده گرفته شود. این نگاه مهربانامه مردم ترکیه بعضی وقتها
چنان من را تحت تاثیر قرار میداد که خدا را شکر میکردم در روزگار فعلی آنها از
فارسی چیزی نمیدانند تا به حقایق تلخ جامعه ما پی ببرند.
مسئله
علویها در ترکیه کاملاً جدی است. علویها در طول تاریخ از تبعیض مذهبی رنج بردهاند
و هرگز در این جامعه راحت نبودهاند. منظور از راحتی هم این نیست که خواننده این
متن بلافاصله بگوید کمال قلیچداراوغلو رئیس حزبی که به آتاتورک منتسب است و فعلاً
بزرگترین حزب اپوزوسیون ترکیه است، علوی است. در چنین مواردی قانون اساسی لائیک
ترکیه حرف اول را میزند. آنچه منظور من است راحتی و یا ناراحتی در سطح جامعه است.
اگر با با ده نفر سُنّیمذهب و علویمذهب
پایبند به مذهب در ترکیه سر صحبت را باز کنید به راحتی این موضوع را متوجه خواهید
شد. اگر با سُنّیمذهب طوری صحبت کنید که گویا فکر میکنید او علوی است، بلافاصله
خواهد گفت نخیر! من مسلمان هستم. معمولاً هم نمیگویند که سُنّی هستم، متداول است
که بگویند مسلمان هستیم. فیالواقع در این نگرش مسلمانی در انحصار اهلسنت است.
اما
در مورد علویها اتفاق دیگری میافتد. در ایران اهلسنت برای اینکه مورد آزار
متعصبین شیعه قرار نگیرند، معمولاً سعی میکنند علاقه به حضرت علی و اهلبیت در
رفتار آنها نمود بیشتری داشته باشد. علویها هم مشابه همین رفتار را در ترکیه
دارند. بلافاصله تاکید میکنند که به حضرت محمد و قرآن خیلی علاقه دارند و کلی در
این خصوص صحبت میکنند تا مبادا سوءتفاهمی پیش آید. کاملاً پیداست که از این نظر
تحت فشار اکثریت بودهاند.
فعالان
علوی از نظر سیاسی اغلب به بخش چپ ترکیه گرایش دارند. اما عنصر علوی همیشه با
آنهاست. حتی گفته میشود که بسیاری از رهبران پکاکا هم تُرکِ علوی هستند. کسانی
حتی شاخه علوی پکاکا را به تندروی متهم میکنند. این موضوع را در یادداشت دیگری
توضیح خواهم داد. اما مسلّم این است که شکاف علوی و سُنّی در ترکیه کاملاً مشهود
است.
اما
همین علویها به طرز شگفتانگیزی عاشق ایران هستند. ایران را از چشم شاه اسماعیل
خطائی میبییند. بعضاً حرفهائی میزنند که شنونده از میزان عشق آنها به ایران
انگشت به دهان میماند. البته مثل خیلی از اقلیتها کمتر فرصت خودانتقادی داشتهاند.
بعضی وقتها آدم احساس میکند که در تاریخ صفوی و جغرافیای چالدران جا ماندهاند.
دولت ترکیه قصد دارد که پل سوم استانبول را به نام یاووز سلطان سلیم نامگذاری کند
که علویها او را سلطانی علویکش میدانند. بسیاری از علویها دوست دارند که این
پل به نام شاه اسماعیل صفوی نامگذاری شود. مثل این میماند که در اصفهان پلی احداث
شود و کسانی بگویند که باید نام آن را سلطان محمد فاتح بگذاریم.
در
مورد کُردهای ترکیه هم که عالم و آدم از
شکاف دردناک تُرک و کُرد خبر دارند. در ترکیه و در پروسهای طولانی و مبتنی بر
تبعیض ساختاری، هویت کُرد انکار شد. در این دعواهای پایانناپذیر، بعضاً کُردها
متهم میشدند که مسلمان درست و حسابی نیستد و هنوز در افکار زرتشتی خود باقی ماندهاند.
کسانی از میان غیرمذهییهای کُرد هم از این اتهام خوشحال به نظر میرسیدند. عواملی
از این دست باعث اتفاقات نادری در ترکیه شده است.
در
استان آذربایجان غربی تُرکها نوروز را بسیار جدی میگیرند. و من حتی فکر میکنم
که نوروز در آذربایجان از همه ایران بیشتر جدی گرفته میشود. اما کُردها در این
استان چندان پایبند نوروز نیستند. در خصوص رابطه مذهب و نوروز مطلب دیگری خواهم
نوشت. اما به طور کلی در بخشهای سُنّیمذهب ایران از جمله میان کُردها و ترکمنها
و بلوچها، نوروز مثل بقیه ایران جدی گرفته نمیشود. شگفت اینکه در آن ور مرز و در
ترکیه، نوروز به یک نماد هویتی برای همان کُردها تبدیل شده است. در خصوص بزرگداشت
نوروز، کُردها کاملاً ابتکار عمل را از
تُرکهای ترکیه گرفتهاند. نزدیکی زبانی و خانوادگی زبان کُردی و فارسی هم که کاملاً مشهود است. مجموعهای از این عوامل
باعث شده که برای کُردهای ترکیه هم ایران کشوری دوست داشتنی باشد.
چنین
پدیدهای را در جهان سراغ داردید؟ بدنه کشور بسیار مهم و پیشرو در همسایگی ایران
که آقای مهدی جامی در نوشته خود نگاه متوهمانه ایرانی نسبت به آن را نقد میکند،
چنین علاقهمند ایران است. حتی شکافهای این جامعه نیز که به جنگ مسلحانه منتهی
شده، تاثیری در این نگرش مثبت و همگانی به ایران نداشته است. آیا نظیری برای بخش
اعظم مردم ایران هم در جهان سراغ دارید که از چنین همسایه همدلی بیخبر و حتی نسبت
به آن متوهم باشند؟ وجود چنین سرمایهایی در همسایگی ایران شگفتانگیز نیست؟ بیتوجهی
جامعه مدنی ایران و کنشگران آن به این مسئله عجیب نیست؟
برای
راستآزمائی مدعای من فقط کافی است یک بار بازی تیم ملی فوتبال ایران را از
تلویزیونهای ترکیه تماشا کنید. گزارشگر تُرک گوئی برای تیم ملی کشور خود گزارش میکند. در حوزه
دولت هم همین است. در مطلبی مربوط به پکاکا توضیح دادم که رئیسجمهور ترکیه سلیمان دمیرال در بدترین شرایط هم حاضر نشد رابطه با ایران را به خاطر حضور پکاکا در
خاک ایران تخریب کند.
وقتی
بدنه دو جامعه به پیوندها و علائق خود آگاهی داشته باشد، سیاستمداران در بدترین
شرایط هم هر کاری نخواهند توانست بکنند. در چنین شرایطی توهم بدترین اتفاق ممکن
است. به راحتی کسانی که هنوز افکار آنها در چالدران باقی مانده رابطه این دو جامعه برادر را دچار تنش خواهند کرد.
این
فقط سیاستبازان نیستند که از توهم یک ملت سوءاستفاده میکنند. در بعضی موارد
سیاستمدارنی که به فکر منافع ملی کشور هم هستند، حریف توهم نمیشوند. نمونه واضح
آن رژیم حقوقی دریای خزر است. یک نگاه ساده به نقشه خزر هم بر ما آشکار میکند که ایران هرگز بر پنجاه درصد این دریاچه حاکمیت نداشته
است. اما این توهم پنجاه پنچاه باعث خواهد شد که حالا حالاها هیچ سیاستمداری حاضر
نباشد اتهام خیانت را به جان بخرد و با چهار همسایه دیگر وارد گفتگوی سازنده بشود.
به
همین جهت من نوشته آقای مهدی جامی در خصوص ترکیه و استانبول را نوعی گشایش میدانم.
و امیدورام فعالان مدنی و جامعه روشنفکری ایران از مرز توهم بگذرد و دست به خودانتقادی
بزند و به رابطه با بدنه جامعه پیشروئی مثل ترکیه به چشم یک سرمایه درخشان و
ماندگار هم بنگرد.
راهکار
ادامه این گشایش ارتباط بیشتر با بدنه جامعه مدنی بسیار سرزنده و پیشرو ترکیه است.
شخصاً با هر دوست روزنامهنگار و یا اهل قلمی مواجه میشوم
که به هر دلیلی مقیم ترکیه شده است، و احساس میکنم ممکن است به نظر من توجه کند،
مدام تاکید میکنم که زبان تُرکی را یاد بگیرد. هیچ چیزی مثل گفتگوی مستقیم مؤثر
نخواهد بود. شایسته این دو جامعه نیست که با واسطه و از طریق سیانان و لوموند
تحولات جوامع یکدیگر را دنبال کنند.
ارتباط مثبت بدنه جوامع چیزی
نیست که حتی تنش و جنگ حکومتها هم بتواند آن را از بین ببرد. در اوج جنگ سرد و در
حالی که ورشو پایتخت لهستان مرکز عقد پیمان نظامی ورشو بود، لهستان کاتولیک دل در
گرو واتیکان و دنیای کاتولیک داشت و خیلی
زودتر هم به غرب پیوست. پس از فروپاشی یوگسلاوی همچنان صربها بهترین رابطه را با
روسیه دارند. دو جامعه روس و یونانی پیوند مذهبی دیرینهای دارند. بسیاری از روسهای
ثروتمند بخش یونانی قبرس را به هر عضو اتحادیه اروپا ترجیح میدهند. در اوج بحران
یونان و درست در زمانی که روسیه تحت تحریمهای شدید اتحادیه اروپا قرار داشت، رئیس دولت چپگرای یونان عضو اتحادیه به
روسیه ولادیمیر پوتین پناه برد. هشت سال ایران و عراق که اکثریت سربازان هر دو طرف
هم شیعه بودند، بیرحمانه با هم جنگیدند. اما اکنون رابطه میان دو سوی مرز فقط به
خاطر آشتی حکومتها نیست. پیوند عمیق میان
جوامع اینگونه تعیینکننده است.
در
پایان این نوشته من نیز دوست دارم رؤیاهایم را بنویسم. رؤیای من فرا رسیدن روزی
است که کشورهای منطقه به جای خط و نشان کشیدن برای یکدیگر، باری از روی دوش همسایه
خود بردارند. و هیچ نیازی هم به وساطت آن ور آبیها نداشته باشد که قرنی است به
ریش ما میخندند و روزی نیست که نگران مهاجرت جوانانمان به کشورهای خود نباشند.
رؤیای
من این است که روزی در ایران آزاد و دموکراتیک، تهران مرکز گفتگوهای طولانی مدت
میان کُردهای ترکیه و دولت ترکیه باشد و در نهایت به یک آشتی عادلانه منتهی شود.
رؤیای من این است که رابطه تهران و تبریز و استانبول و آنکارا و باکو چنان بیحاشیه
باشد که تُرکهای ایران بدون هیج دردسری و با حمایت دولت ایران، از تجربه گرانقدر
کشورهای همسایه نهایت بهره را ببرند تا زبان و فرهنگ تُرکی در ایران هر چه زودتر جایگاه
شایسته و بایسته خود را بیابد. رؤیای من این است که گروههای کُرد ایرانی در اربیل با دولت
مرکزی ایران پشت یک میز بنشینند و به توافقی برسند که منافع همه طرفین را تضمین
کند. جمعیت بومی عربهای ایران از جمعیت بومی بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس بیشتر
است. رؤیای من این است که عربهای ایران چنان جایگاهی در ایران داشته باشند تا بتوانند
تصویری از ایران به همسایههای عرب خود نشان دهند تا همه بدانند ایران یک کشور
عربی هم هست. رؤیای من این است که هموطنان ارمنی بزرگترین گردهمائی خود را تشکیل
دهند و در آن از جمهوری آذربایجان و ارمنستان دعوت کنند که برای حل مناقشه قرهباغ
در تبریز به مذاکره بنشینند و در همین مذاکرات طرفین به توافقی تاریخی برسند و رؤیای
من این است که ...
۱۳۹۴ بهمن ۱, پنجشنبه
فقط کاسبان تحریم نگران لغو تحریمها نیستند
در
پی توافق هستهای، تحریمهای گسترده سازمان ملل و اتحادیه اروپا و امریکا علیه
ایران لغو شد. این توافق مخالفان معروفی در داخل نظام دارد که به دلواپسان معروف
هستند. رئیسجمهور در یک سخنرانی عمومی بسیاری از مخالفان توافق هستهای را کاسبان تحریم نام نهاد. به آنها توصیه
کرد که از لغو تحریمها ناراحت نباشند، کار وکاسبی آنها بدون تحریم هم رونق خواهد
داشت.
اما
واقعیت این است که لغو تحریمها فقط اسباب نگرانی کاسبان قدر قدرت تحریم نیست.
تحریم همیشه وجود داشت و در پی مسائل هستهای سخت تشدید شده بود. حوادث و رویکرد
کلی بعد از انقلاب هم اقتصاد ایران را عملاً در انزوا قرار داد. این انزوا، فرهنگ
خاص خود را پدید آورد. و تقریباً تمام بخشهای اقتصادی و حتی بخشهای مربوط به
تکنولوژی مدرن را هم تحت تاثیر خود قرار داد.
یکی
از کارآمدترین بخشهای اقتصاد ایران که تقریباً همه دوران موفقیت آن مربوط به بعد
از انقلاب است، تولید نرمافرارهای کاربردی بود. اغلب شرکتهای بزرگ و بسیار موفق این
بخش، خصوصی است. دولتیها و شبهدولتیها تقریباً هیچ نقشی در این بخش ندارند. هیچ
"آقازادهای" هم در این بخش فعال نیست. قبل از انقلاب چند شرکت بزرگ
امریکائی مثل IBM در ایران شعبه داشتند که بعد از
انقلاب به نهادهای دولتی مثل سازمان برنامه و بودجه واگذار شدند. شرکتهای خصوصی
نرمافزاری در ابتدا چنان ضعیف بودند که حتی رقیب این چند شرکت معدود دولتی هم محسوب
نمیشدند. اما رشد پیوسته و کارآمد شرکتهای خصوصی تولید نرمافزار، چنان درخشان بود
که دشوار بتوان در سایر حوزههای بخش خصوصی، نظیری برای آن یافت. اینکه چرا
نهادهای قدرت که در همه جا حضور دارند،
وارد این عرصه نشدند، دلایل واضحی دارد.
ماهیت
نرمافزار، مدیریتی را طلب میکند که اصولاً با رانت قدرت و فرهنگ فراگیر آقازادگی
میانهای ندارد. فعالیت و موفقیت در این بخش سالها زحمت و مدیریت صحیح و پیوسته لازم
دارد تا به بهره برسد. موفقیت در حوزه نرمافزار شبیه گرفتن نمایندگی فلان شرکت کُرهای
نیست که رانت قدرت در آن حرف اول را بزند و بلافاصله نیز به ثروت افسانهای منتهی
شود. حتی اگر کسی از رانت قدرت هم برخوردار باشد، و یک قراداد بزرگ نرمافزاری را
با شرکتی دولتی منعقد کند، در نهایت باید این پروژه تولید و اجرا شود. نرمافزار
کاربردی متناسب با شرایط و قوانین ایران و به زبان فارسی را نمیتوان از کُره یا
چین وارد کرد.
سالها
پیش تلقی از چیزی به نام نرمافزار، میان عامه مدیرانی که تازه با کامپیوتر آشنا
میشدند، و صاحبان سرمایه بسیار ابتدائی و
بعضاً تعجببرانگیز بود. عموم مردم کامپیوتر را در سختافزار خلاصه میکردند. قبل
از ظهور کامپیوترهای شخصی، کامپیوترهای بزرگ (Main Frame)چنان گران بود که حتی بعضی وزارتخانهها هم قادر نبودند که راساً
اقدام به تاسیس سایت کامپیوتری بکنند و از سایر مؤسسات کامپیوتر را اجازه میکردند.
دو خاطره کوتاه از تجربه شخصی خودم را در پانویس [1]
آوردهام که نگاه سختافزاری به کامپیوتر در دوران ظهور کامپیوترهای شخصی را به
خوبی نشان میدهد.
بعد
از انقلاب که اقتصاد ایران در انزوا از اقتصاد جهان بود، ناخواسته باعث رشد
فوقالعاده نرمافزار کاربردی فارسیزبان شد. همین انزوا زمینه قدرت این
نرمافرارها را هم فراهم ساخت. نرمافزارهای تولید ایران برای کاربردی که طراحی
شدهاند، هیچ دستکمی از تولیدات معروفترین شرکتهای جهانی ندارند. تا این لحظه
اغلب صنایع بزرگ کشور که معروفترین ERPهای جهانی را خریداری کردهاند، به اندازه
بهرهبرداری از نرمافرار ایرانی موفق نبودهاند. اما نرمافزار ایرانی بر عکس هند
و حتی ترکیه، هیچ حضوری در عرصه بازار جهانی و حتی منطقهای ندارد.
سیستمهای
کاربردی در ایران جزیزهای متولد و شکل گرفتند. چندین سال پیش که هنوز سیستم عامل
ویندوز فراگیر نشده بود، حتی در کشورهای همسایه ایران، شرکتهائی بودند که "سیستمهای
یکپارچه" تحت داس تولید میکردند. به عبارت دیگر خیلی معنی نداشت که بنگاههای
اقتصادی این کشورها مثلاً سیستم حسابداری مالی را از یک شرکت و سیستم حقوق و دستمزد
را از شرکت دیگری تهیه کنند. اما این موضوع در ایران تقریباً قاعده بود. ممکن بود مؤسسات
اقتصادی هر کدام از نرمافزار کاربردی خود را از یک شرکت نرمافزاری خریداری کرده
باشند. جزیرهای بودن نرمافزارها بعداً با گسترش سیستمهای تحت ویندوز و نگرش یکپارچه به سیستمها کمابیش بهبود یافت.
اما ایراد اساسی دیگر و بزرگتر باقی بود. هم اکنون هم که شرکتهای بزرگ، سیستمهای
مدرن و تحت وب طراحی کردهاند، همچنان از این معضل رنج میبرند.
نرمافزارهای
کاربردی در ایران به شکل پکیج آماده، و با محوریت امور مالی و اداری طراحی و توسعه
یافت. مبنای کار مالی و اداری بخشهای مانند حسابداری مالی و حقوق و دستمزد و
انبارداری است. تقریباً در تمام بنگاههای اقتصادی شیوه کار این بخشها یکسان است.
به همین جهت در مؤسسات صنعتی و تجاری به غایت متفاوت، یک مجموعه واحد نرمافزاری،
موفق عمل میکند که خیلی هم نشانه خوبی نیست. مثلاً ممکن است مجموعه سیستمهای یک
شرکت نرمافزاری را همزمان در صنایع بلبرینگسازی و کارتنسازی و نوشابهسازی،
مشاهده بکنیم که در هر سه مورد هم با موفقیت اجرا میشوند.
اما
به محض اینکه به کارکردهای اصلی این شرکتها میرسیم، اغلب شرکتهای نرمافزاری بزرگ،
پاسخی به نیازهای اصلی آنها ندارند. مثلاً فروش یک کارخانه کارتنسازی از عقد قرارداد
شروع میشود. ممکن است یک مشتری کارتن ویژه یخچال، و دیگری کارتنی جهت بستهبندی
تخممرغ سفارش بدهد. در صنعت بستهبندی حتی ممکن است مدیر فروش در حالی که خط
تولید کارخانه متوقف شده و کارگران بیکار ماندهاند، ناچار شود عقد قرارداد با یک مشتری
بزرگ را به تاخیر بیندازند. چون خط مقواسازی قادر به ساخت هر عرضی نیست و معمولاً و
به طور همزمان برای بیش از یک محصول مقوا تولید میکند. در صنعت بستهبندی اساساً پروسه
تولید و فروش از هم جدا نیست. مدیر فروش باید به پروسه تولید تسلط داشته باشد و
همواره فرآیند تولید را هنگام عقد قراداد لحاظ بکند. کاملاً پیداست که برای مدیر
فروش یک شرکت نوشابهسازی اساساً چنین گرفتاریهای معنی ندارد. دغدغههای فروش و
بازیابی او هم برای مدیر فروش کارتنسازی بیمعناست. بنابراین نرمافزار واحدی که
به پروسه فروش و تولید هر دو این شرکتها جوابگو باشد، در سطح جهانی هم نایاب است.
به
همین خاطر صنایع و شرکتهای ایرانی ناچار شدهاند که علاوه بر سیستمهای مالی و اداری،
نرمافزارهای مربوط به کارکردهای اصلی خود را از مؤسسات دیگر و معمولاً به صورت اختصاصی
تهیه بکنند. همین موضوع باعث ریشهدار شدن فرهنگ نرمافزار جزیرهای در ایران شده
است. شخصاً بیش از بیست سال برای صنایع نوشابهسازی فعالیت خاص نرمافزاری توزیع و فروش و همزمان
چندین سال هم برای صنایع بستهبندی نرمافزارهای تولید و فروش نوشتهام.
اما
مشکل به اینجا هم ختم نمیشود. نرمافزارهای بینالمللی نه تنها جزیزهای نیستند،
بلکه ارتباط شرکتها و کارخانههای مختلف را هم پشتبانی میکنند. مثلاً یک سوپر
مارکت بزرگ، از صدها تولیدکننده، کالاهای مختلف را خریداری و میفروشد. نرمافزار
مناسب این سوپر مارکت، همزمان با میزان فروش و موجودی، باید با سیستمهای شرکتهای
تامینکننده این کالاها هم ارتباط داشته باشد. موضوع بعضاً پیچیدهتر هم هست. ممکن
است تولیدکننده یک کالا، محصول خود را به شیوه خاصی در یک سوپر مارکت بفروشد.
مثلاً شرکت پپسی کولا لازم بداند که از میزان فروش محصول خود در یک سوپر مارکت بیرون
شهر مطلع بشود، تا اگر میزان فروش مناسب نبود، در ساعت خاصی نوشابه را حراج کند. و
در ضمن کنترل دقیقی هم بر حساب و کتاب زمان حراج داشته باشد. همه این موارد نشان
میدهد که در سطح جهانی نرمافزارهای کاربردی از همان ابتدا برای ارتباط بسیار
گسترده در داخل شرکتها و بیرون شرکتها طراحی میشوند. فرهنگ محصولات جزیرهای، تولیدکننده
نرم افرار ایرانی را حتی درگیر این مسئله هم نکرده است. شرکتهای نرمافزاری به
خودی خود مقصر این شیوه تولید نیستند. سالها برای مؤسساتی نرمافزار تولید کردهاند
که مدیریت آنها بر عهده مدیرانی منزوی و بیخبر از ساز و کار اقتصاد جهانی بوده است.
مدیر
ایرانی هم در فضای متفاوتی رشد کرده است. اصولاً یک نرمافزار کاربردی فقط ابرازی
برای جمعآوری اطلاعات و تسریع روند ثبت و ضبط نیست، برای تصمیمسازی هم هست. به
ندرت مدیران ایرانی بر اساس پردازش دیتا تصمیم میگیرند. این مدیران بیش از آنکه
به دیتا نیاز داشته باشند، مشتاق خبر هستند. اخباری مانند قیمت دلار و مِلک و بهره
بانکی بیشترین نقش را در تصمیمگیری مدیران دارد. چند سال پیش به یک کارخانه که در
شهر رشت مرکز توزیع ایجاد کرده بود، در خصوص هزینههای توزیع مشاوره میدادم.
توزیع از انبار رشت به شهرهای دورتر با کامیونهای کوچک و بعضاً وانتبار، به صرفه
نبود. بررسیهای من نشان میداد که این شیوه توزیع حتی ضرر هم دارد. اما در سطوح
بالای مدیریتی ادامه این شیوه همچنان تجویز شد. دلیل اصلی قیمت زمین بود. عنوان شد
که زمین انبار توزیع را مثلاً دویست
میلیون تومان خریدهاند، اما اکنون دو میلیارد تومان ارزش دارد. و جزو دارائیهای
با ارزش شرکت محسوب میشود و چند میلیون ضرر احتمالی چندان اهمیتی ندارد.
شیوه
مدیریت مدیران ایرانی نه تنها ضرر مادی برای شرکتهای نرمافزاری ندارد، نوعی رانت
برای فروش بیشتر هم محسوب میشود. خیلی از این مدیران وقتی به یک سفر خارجی میروند
و همردههای خود را میبینند، بلافاصله به خرید نرمافزار و کامپیوترهای جدید
اقدام میکنند که مثلاً روزآمد شوند. و یا بعضاً دست به تغییرات سریع و نالازم میزنند
و نرمافزارهای کارآمد خود را به کنار میگذارند تا به محیطی ظاهراً مدرن سوئیچ بکنند
و از قافله پیشرفت عقب نمانند. اما بعد از چند ماه متوجه میشوند که چه اشتباه
بزرگی را مرتکب شدهاند. همین اشتباهات در بازار نرمافزار عامل مهمی برای
درآمدزائی بیشتر است.
موضوع
دیگر عدمشفافیت است. اصولاً شرکتهای ایرانی و مدیران ایرانی میل وصفناپذیری به
عدمشفافیت دارند. در بخش خصوصی و از منظر حسابداری عدمشفافیت نام دیگری دارد.
این موضوع واقعیتی است که رسماً انکار میشود اما در عمل چنان نهادینه شده که نبود
آن فقط اسباب تعجب نیست، ممکن است حمل بر ناتوانی مدیریتی هم بشود. حتی شرکتهای
دولتی هم که ناچار هستند شفاف عمل کنند، معمولاً در مراوده با سایر مؤسسات، مقررات
نانوشتهای را رعایت میکنند که گرچه ثبت رسمی آنها اسباب دردسر است، اما همه مدیران
بالادست هم میدانند که امر اجتنابناپذیری است. در مستندسازی این فرهنگ کاری، نرم
افزار ایرانی پیشرفت شگرفی کرده است که دستکم به این شکل فراگیر اما غیررسمی و
پنهان، برای نرمافزار خارجی و معتبر و جهانی، امر غریبی است.
نرافزار
ایرانی از همان ابتدا در چنین فضائی متولد و متناسب با آن پیشرفت فوقالعادهای هم
کرد. این فضا قرار نیست که به این زودیها عوض شود، اما زمزمه ورود شرکتهای خارجی،
شرکتهای نرمافزاری را حسابی نگران کرده است. چون میدانند که شرکتهای خارجی نرمافزارهای
خود را هم خواهند آورد و به شکل شبکهای مشتریان داخلی آنها را هم تحت تاثیر قرار
خواهند داد.
گفته
میشود بلافاصله پس از توافق هستهای، نزدیک هفتصد سوپر مارکت صاحبنام خارجی درخواست
تاسیس شعبه در ایران را دادهاند. بسیار طبیعی است که این فروشگاههای بزرگ و جهانی
سیستمهای خود را نیز به ایران بیاورند. اما این موضوع فقط محدود به آنها نخواهد ماند.
همانطور که گفته شد، فرهنگ کاری این مؤسسات میطلبد که با تولید کنندههای داخلی
ارتباط شفاف و الکترونیکی داشته باشند. تجربهها و دستاوردهای فوقالعادهای هم در
این خصوص دارند که تولید مجدد آن در ایران به اختراع دوباره چرخ تعبیر خواهد شد.
چند
سال پیش شرکتهای خودروسازی ایرانی میلیونها دلار هزینه کردند که سیستمهای بزرگ نرمافزاری
نظیر سایر خودروسازها جهانی را وارد کنند، اما تا کنون خیلی موفق نبودهاند. چون
همه چیز همچنان بر اساس مناسبات داخلی است. اما وقتی خودروسازهای خارجی مستقیماً
در ایران سرمایهگذاری بکنند، زنجیروار صدها موسسه خُرد و بزرگ را هم از منظر
سیستمی با خود هماهنگ خواهند کرد.
ورود
ERPهای بزرگ جهانی به ایران کمابیش شروع شده است. شرکتهای
نرمافزاری ایران حتی در اخذ نمایندگی سیستمهای جهانی هم دچار چالش سختی هستند.
وقتی قرار است مثلاً شرکت آلمانی SAP در
ایران نمایندگی داشته باشد، داشتن پول و سرمایه و ارتباطات کافی برای اخذ نمایندگی،
از هر سلاحی برندهتر خواهد بود. در این صورت آقازادهها و از ما بهتران که
تقریباً هیچ حضوری در بازار نرمافزار نداشتند، میدانداری خواهند کرد. مکانیزم ورود
شرکتهای نرمافزاری به ایران، چندان فرقی با ورود فلان شرکت کُرهای خودروساز نخواهد
داشت، و کمابیش با همان ساز و کار به گسترش بازار خود خواهند پرداخت.
اینکه
شرکتهای نرمافزاری ایران که بسیاری از آنها حقیقتاً سرمایه ملی هستند با این چالش
بزرگ چه برخوردی خواهند کرد، باید منتظر ماند و دید. اما بدون تردید یکی از سالمترین
و فنیترین بخشهای اقتصاد ایران نگران آینده است. هیچ بعید نیست که شکست سختی را
هم تجربه بکنند.
نرمافزار
کاربردی را که مبتنی بر انباشت دیتاست و همواره پشتیانی نیاز دارد، با یک نرمافزار
واژهنگار نمیتوان مقایسه کرد. اما زمانی هر کس که با تایپ سر و کار داشت، و
تقریباً دبیرخانه همه ادارات و شرکتها، یک نسخه نرمافزار زرنگار داشتند. فروش زرنگار باور
نکردنی بود. اما بعد از آنکه کارآئی امکانات فارسی مایکروسافت وورد مشخص شد، به یک
باره استفاده از زرنگار فقط محدود به ناشران کتاب باقی ماند. نرمافزار کاربردی هم
میتواند با این تجربه سخت مواجه شود.
در
پایان یک مثال برای شما میزنم تا دقیقتر مشخص شود انزوا چه بلائی سر مهندسین و
طراحان ایرانی آورده است. یک شرکت معروف و جهانی تولیدکننده ERP در تهران نمایندگی ایجاد کرده و در حال بازیابی است. هسته اصلی این محصول را
به گونهای طراحی کردهاند تا بتواند از سراسر جهان شرکائی برای گسترش بخشهای
مختلف آن جذب کنند. بخش توزیع و فروش آن را یک شرکت مصری نوشته است. به جلسه معرفی
این سیستم که توسط مهندسِ مصری ارائه میشد، دعوت بودم. شخصاً ربع قرن سابقه
فعالیت در حوزه تولید و پیادهسازی نرمافزار توزیع و پخش دارم. چند و چون و
پیچیدگیهای این صنعت را میشناسم. توان
بالای شرکتهای ایرانی را هم از نزدیک دیدهام. اما انگشت به دهان مانده بودم که
این شرکت مصری چقدر فراگیر و جهانیتر از ما کار کرده است. حسرت میخوردم که نرمافزار
ایرانی حتی بعید است در کشور همزبان افغانستان هم بتواند به این شکل جوابگو باشد.
و یا ERP یک شرکت تُرک را دیدم که در اسرع وقت و با کمترین هزینه نسخه تمام فارسی
خود را هم ارائه کرده بود. پیدا بود از همان ابتدا به بازار خارج از کشور خود هم
اندیشیده بودند. در نرمافزارهای قدرتمند ایرانی، بعضاً بدیهیات جهانی بودن مثل داشتن
نسخه انگلیسی هم رعایت نشده است. نرمافزار ایرانی بسیار توانمند، اما کاملاً محلی
رشد و توسعه یافته است.
[1] بعد از پایان جنگ که ورود
کامپیوترهای شخصی به ایران رواج یافت، شرکتهای نرمافزاری زیر سایه واردکنندههای
کامپیوتر و لوازم جانبی بودند. تاثیرگذارترین جملهای که شخصاً
شنیدم، از نماینده انحصاری پرینتر استار در ایران بود. به اتفاق جمعی از دوستان سال
71 از شرکت همکاران سیستم جدا شدیم. آن
موقع همکاران سیستم یک طبقه اجارهای در خیابان قائم مقام داشت. اما واردکننده
استار ساختمانی چهار طبقه را در یکی از تجاریترین نقاط تهران خریده بود. این شرکت
ثروتمند به ما پیشنهاد شراکت در فعالیتهای نرمافزاری خود را داد. اختلاف دیدگاه
طرفین خیلی زیاد بود. در یکی از جلسات عضو ارشد هیئت مدیره آن شرکت ثروتمند برای اینکه تیم ما وزن دقیق خود را از منظر ایشان بداند، خطاب به من گفت : «ببین
آقای بابائی، من برای شما احترام زیادی قائلم. ولی واقعیتی را نباید نادیده گرفت.
به هر حال کسانی که سراغ نرمافزار رفتهاند، فاقد سرمایه بودند. صاحبان همین
شرکتی که شما از آنها جدا شدید، اگر سرمایه کافی داشتند که سراغ برنامهنویسی نمیرفتند».
شایان ذکر است که در حال حاضر از آن شرکت وارد کننده پرینتر تقریباً هیچ اثری باقی
نمانده است. اما همکاران سیستم بزرگترین شرکت نرمافزاری ایران با بیش از هزار نفر
پرسنل است.
اما
شیرینترین خاطرهای که دارم مربوط به دوره سربازی است. تب کامپیوتری کردن شرکتها
فراگیر میشد. اما خیلی از مدیران هم تصور میکردند که با خرید کامپیوتر و تجهیزات
مناسب، شرکت آنها هم عین خارجه کامپیوتری خواهد شد. محیط پادگان را نمیتوان با
محیطهای تجاری مقایسه کرد. اما اتفاقی که برای من در سربازی افتاد، به اندازه
کافی گویای نگرش به سختافزار و نرمافزار در آن تاریخ بود. پادگان ما دو کامیپوتر
شخصی 8086 مدل XT و یک کامپیوتر 286 و یک پرینتر
اپسون خریده بود. فرمانده پادگان که افسری باسواد و فارغالتحصل دانشکده افسری
بود، تصمیم گرفت که به مدرسهای دولتی کمک کند. من افسر وظیقه بودم و ایشان هم میدانستند
که فعالیت کامپیوی دارم. من را خواستند و گفتند که این کامپیوترها بعدازظهرها
بلااستفاده است. دستور دادند که به مدیر و معاون دبستان آمورش بدهم تا بتوانند کارنامه
بچهها را با کامپیوتر صادر کنند. دیدم تیسمار حتی ذرهای هم برای نرمافزار
جایگاه قائل نیست. گوئی با زدن چند دگمه خاص، کامپیوتر کارنامه هم صادر میکرد.
جرات و فرصت توضیح مناسب پیدا نکردم و هر چه میگفتم ممکن بود تمرد محسوب شود. در
وضعیت بسیار دشواری قرار گرفتم. شبانهروز مشغول نوشتن نرمافزار شدم تا بتوان نمرهها
را وارد کرد و کارنامه پایههای مختلف را گرفت. بگذریم که این موضوع بعدها بانی
خیر هم شد. به توصیه دوستی این نرمافزار را توسعه دادم و چند نسخه هم به مدارس
غیرانتفاعی تهران از جمله مدرسه معروف شهدای مؤتلفه اسلامی فروختم. یاد آن دوران جوانی
و سرشار از انرژی به خیر باد.
اشتراک در:
نظرات (Atom)
