۱۴۰۴ بهمن ۲۱, سه‌شنبه

روزنوشت‌ها

از قتل‌های زنجیره‌ای تا پذیرش قتل‌عام سه هزار نفر

پاییز سال 1377 وزارت اطلاعات دولت محمد خاتمی مسئولیت قتل‌های زنجیره‌ای را رسماً پذیرفت. قطع و یقین تعداد این قتل‌ها بسی بیش از چهار نفر بود. همه می‌دانستند شخصیت‌های زیادی چون دکتر کاظم سامی و دکتر محمدتقی زهتابی و احمد میرعلائی و چند عالم دینی شناخته شده در کردستان به مرگ طبیعی از دنیا نرفتند. با همه اینها کار دولت محمد خاتمی در پذیرش مسئولیت این جنایت ماندگار بود.

عاملان و آمران آن قتل‌ها یکی دو سال بعد دوباره جان گرفتند. در ادامه چنان پررو شدند که اگر پذیرش رسمی در کار نبود، همه چیز را انکار می‌کردند. چه بسا طلبکار هم می‌شدند. اصلاً بعید نبود که بگویند کانون نویسندگان ایران متهم اصلی است. ماشاالله رو که نیست، مثلاً می‌گفتند نویسندگان کانون دچار اختلافات درونی شدند. نقشه قتل‌ها را هم جناح طرفدار دکتر رضا براهنی در کانادا با کمک موساد طراحی کرد.

پذیرش رسمی کشتار سه هزار نفر با نام و نشان از طرف دولت پزشکیان هم کارکردی نظیر پذیرش رسمی قتل‌های زنجیره‌ای دارد. گرچه محافل حقوق بشری روز به روز نام و نشان تعداد بیشتری را راستی‌آزمائی می‌کنند و صحبت از قتل‌عام سی هزار نفر در میان است. در عین حال کشتار سه هزار نفر طی دو شب هم بی‌چون و چرا قتل‌عام است.

باید در نظر داشت که نمی‌دانیم در ادامه اوضاع به چه سمتی پیش خواهد رفت. دشمن اصلی اینها در خارج بی‌شخصیت‌ترین رئیس‌جمهور امریکا و بلکه جهان است. محمود احمدی‌نژاد نزد ترامپ شخصیت مؤدب و محترمی محسوب می‌شود. در طرف اسرائیل هم بنیامین نتانیاهو جنایتکار جنگی است. این دو نفر بشر نیستند که حقوق بشر حالی‌شان شود. با این حساب اصلاً بعید نیست که به طریقی این دو را راضی کنند و در روز موعود انتقام سخت‌تر را دوباره از بیپناهان بگیرند.

حتماً باید در نظر داشت که بدنامی ترامپ، و جنایات اسرائیل، و بلاهت غیرقابل تصور و تاریخی شاه‌پرستان یکی از دیگری بیشعورتر ایرانی که پرچم اسرائیل را دست می‌گیرند، حتی کشورهای منطقه را هم ترسانده است. واهمه دارند بعد از سقوط رژیم نیابتی اسرائیل سر کار بیاید. عملکرد ابلهانه شاه‌پرستان حتی بسیاری از وجدان‌های بیدار جهان را هم دچار شک و شبهه کرده است.

به هر حال از پس امروز فردائی هست. اینها نزده می‌رقصند. در اولین فرصت مانورها با این اقدامات پهلوی‌چی‌ها و ترامپ و اسرائیل خواهند کرد. واقعیت را هم باید قبول کرد. سرنوشت تلخ ما از زن زندگی آزادی که دختران و پسرانمان با سبک مبارزه مدرن و تکثرگرای خود دل از جهانیان ربودند، به علمداری بی‌کفایتی چون رضا پهلوی با پرچم اسرائیل منتهی شده است.

اسرائیل کشوری است که این روزها انبوه یهودیان شریف جهان هم از جنایات آن اعلام بیزاری می‌کنند. آنوقت تاغار تاغار پهلوی‌چی با پرچم اسرائیل فریاد می‌زنند این آخرین نبرده و پرینس چارمینگ دایی جان نتانیاهو  از مریلند برای نجات ایران بر می‌گرده.

در چنین فضائی عملکرد دولت پزشکیان از درون سیستم برای اعلام نام سه هزار نفر کمابیش چیزی نظیر پذیرش مسئولیت قتل‌های پاییز 77 است. حتی اگر کلاً هم بگویند این سه هزار را موساد و تروریست‌ها کشتند، باز هم اعلام این اسامی اهمیت دارد. چون عملاً اذعان به این است که سیستم اینها در برقراری امنیت کارکردی نظیر دولت ورشکسته سومالی دارد.

اگر این آمار نبود، اصلاً بعید نیست وقتی به خود آمدند همه چیز را انکار کنند. حتی بگویند تعداد کشته‌ها فقط سی نفر بود و رسانه‌های صهیونیستی عددسازی کردند. تازه نصف کشته‌ها هم از خودمان بود. بعد بگویند بررسی کردیم و مسلم شد چند نفر را گروه رجوی کشت که از جمهوری آذربایجان با کمک موساد وارد ایران شده بودند، ده نفر هم کار کومله بود که از اقلیم کردستان تحت اشغال موساد آمدند، بقیه را هم جیش‌العدل کشت و به پاکستان متواری شد. بعد هم سی موشک به اقلیم کردستان بزنند و انتقام سخت آن دو کشور دیگر را هم یکجا از کُردها بگیرند.

@MohammadBabaeeB

برای مشاهده پُست و کامنت‌ها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/19

***

وقتی رژیم به مذاکرات در استانبول تن نداد و مسقط را انتخاب کرد، بسیاری خوشحال شدند. چون به نظر می‌رسید قصد دارند همه چیز را بپذیرند و سایه شوم جنگ از سر کشور برداشته شود. برای همین لازم دیدند برای حفظ آبرو یک جای خلوت را انتخاب کنند.

اما نتایج نشان داد چه بسا دلیل اصلی اینها مسخره‌تر از آن بوده است که بتوانند در استانبول به زبان بیاورند. قرار بود در استانبول دیپلمات‌ها و وزرای خارجه چند کشور مهم منطقه مثل سعودی هم حضور داشته باشند.

مسقط نشان داد در مذاکراتی چنین مهم و سطح بالا، مسئله اصلی هیأت ول معطل ایرانی این بود که چطور در استانبول از وزیر خارجه برجسته‌ای چون هاکان فیدان بخواهند ساعت‌ها کار و زندگی خود را ول کند و از این اتاق به آن اتاق برود و حرف اینها به هم برساند.

حتماً و به درستی تشخیص دادند ممکن است وسط چنین شرایطی حوصله مقامات کشورهای بزرگ منطقه سر برود. و در نهایت هاکان فیدان به عراقچی بگوید : «پسرجان! ول کن این مسخره‌بازی‌ها را، بیا و بشین مثل آدم و رودررو مذاکره کن، کشورت در خطر جنگ بزرگی است، در همین استانبول روس‌ها و اوکراینی‌ها که تا خرخره درگیر یک جنگ ویرانگر هستند بارها با هم مذاکره کردند، آنوقت تو میگی ما قهریم و من هم اجازه ندارم؟ اسم خودت را هم دیپلمات گذاشتی؟» 

لازمه تداوم این مسخره‌بازی‌ها همان مسقط و وزیر خارجه بیکار عمان است. بدبخت ملتی که در چنین شرایطی عراقچی وزیر خارجه آن باشد و در چنین سطحی هم علاف و بی‌اراده باشد.

@MohammadBabaeeB

برای مشاهده پُست و کامنت‌ها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/18

***

قتل‌عام با عدد قابل بیان نیست

در آستانه سالگرد فاجعه زلزله ترکیه هستیم. سه سال پیش در این کشور در منطقه‌ای به اندازه مساحت آلمان زلزله وحشتناکی رخ داد. آن را فلاکت قرن نامیدند. پنجاه هزار شهروند ترکیه در این فاجعه جان خود را از دست دادند.

گاهی نیاز داریم برای فهم عدد از منظر دیگری به آن دقت کنیم. در خصوص جمعیت کشورها معمولاً از ده‌ها و صدها میلیون نفر استفاده می‌شود. و این باعث می‌شود بعضاً نتوانیم ده هزار نفر و بیست هزار نفر و سی هزار را درست تجسم کنیم.

ما دقیق نمی‌دانیم ظرف دو شب و یا به تعبیر دوستی ظرف دو شش ساعت، ایران به عزای چند هزار جان شیرین خود نشست. حتی عدد اعلامی مقامات هم وحشتناک است. آنطور که نهادهای حقوق بشری به مرور اعلام و راستی‌آزمائی می‌کنند، در این دو بازه زمانی بسیار کوتاه، جانهایی در حد فلاکت قرن را از دست دادیم. سی هزار نفر و یا بیست هزار نفر چنین فاجعه‌ای است.

کابوس دیدن صحنه‌هایی از هزاران پیکر پیچیده در کیسه سیاه هرگز گریبان مردم بی‌پناه ایران را رها نخواهد کرد. کی و چگونه روح و روان ویران این جامعه پس از دیدن صحنه پدران و مادرانی که میان هزاران جنازه دنبال جنازه فرزند خود می‌گردند درمان خواهد شد؟

@MohammadBabaeeB
برای مشاهده پُست و کامنت‌ها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار :
1404/11/16

***

مسئولیت رضا پهلوی با کیست؟

این نظام دیگر اصلاح‌پذیر نیست، با فجایعی که اتفاق افتاد حتی فرض چنین چیزی هم درست نیست. با همه اینها گفته‌اند فرض محال، محال نیست. فرض کنیم معجزه‌ای رخ دهد و نظام به اصلاحات ساختاری تن دهد. در چنین هنگامه‌ای اولین کار نظام مسئولیت‌پذیری است. بزرگترین مسئولیتی هم که ابتدا به ساکن باید بپذیرد، مسئولیت شخص رضا پهلوی است.

در دشوارترین شرایط تاریخ معاصر کشور، بر سر زبان‌ها افتادن بی‌کفایت‌ترین فردی که حتی طرفداران جدید و قدیم سلطنت پهلوی را هم نمی‌تواند متحد کند، یکسره محصول بستن راه هر نوع اصلاح، و سرکوب خونین تمام جریان‌های مترقی کشور است. و طبعاً مسئولیت آن با نظام است.

سال 88 وقتی محمود احمدی‌نژاد را بار دوم بر سر کار آوردند ، محمدرضا نیکفر مقاله‌ای نوشت و در آن گفت جریان احمدی‌نژاد حتی اگر یک میلیون رأی هم در ایران داشته باشد باید آن را جدی گرفت و نگران آینده بود. با اقتباس از آن نوشته باید گفت شخص ناتوانی چون رضا پهلوی، اگر در چنین هنگامه‌ای و برای برون رفت از شرایط دشوار، در سطح کشور یک میلیون طرفدار هم داشته باشد باید نگران آینده ایران بود.

سرزمین متکثر ایران متعلق به همه ایرانیان است. حتی با فرض اینکه رضا پهلوی شخص شایسته‌ای هم باشد که مطلقاً نیست، حتی با فرض اینکه پهلوی در بدنه جامعه فارس و یا خودفارس‌پندار ایران اکثریت هم داشته باشد که بسیار بعید است چنین باشد، باید بدانیم جریان پهلوی نه تنها راه‌حل ایران واقعی نیست، بلکه جزو صورت مسئله ایران است.

ایران، ایران صد سال و یا حتی پنجاه پیش نیست. اجازه بدهید یک مثال بسیار ساده از ورزش و بی‌ربط به مسائل روز بزنم تا نشان دهم ایران چقدر نسبت به گذشته تغییر کرده است. اکنون تقریباً امر محالی است که سازمان ورزش کشور با خیال راحت بتواند در شهر تبریز مسابقه تیم ملی فوتبال ایران را برگزار کند، و در آن از استادیوم هم بخواهد هم‌آوا با بازیکنان، نه سرود جمهوری اسلامی، بلکه سرود "ای ایران" را سر دهد. سرودی که در اصفهان و مشهد آشکارا جایگاه سرود ملی را دارد.

ضمناً فهم سیاسی آدم باید در حد ابلهی چون یاسمین پهلوی باشد که چنین چیزی را به چهار تا عامل علی‌اف و اردوغان در آذربایجان نسبت دهد.

در چنین ایرانی پهلوی جزو صورت مسئله بلوچ و عرب و تُرک است. پهلوی مشخصاً جزو صورت مسئله آذربایجان است. دست پهلوی در آذربایجان به خون آلوده است. ممکن است شرایط دشوار فعلی خیلی از هموطنان ما را به شکل نوستالژیک یاد دوران دلار هفت تومانی بیندازد و مرتکب ساده‌اندیشی بشوند، ولی پهلوی همچنان منفورترین جریان در آذربایجان است.

بدون آذربایجان، بدون شهر بسیار تأثیرگذار تبریز، آخر چقدر باید ساده‌اندیش بود که برای آینده کشور از میان این جریان دنبال راه‌حل و چهره گشت؟ آن هم نه هر چهره‌ای، شخصی چون رضا پهلوی!!

این کودک شصت و چند ساله گُل بود به چمن دایی‌جان نتانیاهوی خود هم پناه آورد. در حال حاضر جریان پهلوی عملاً نیروی نیابتی اسرائیل در ایران است. به عبارت دیگر و در سطح کشور، این جریان بیش از گذشته نزد اقشار مترقی منفور است. اقشاری که به درستی باور دارند هدف وسیله را توجیه نمیکند و نمی‌توان از راست افراطی و نژادپرست جهان برای مبارزه با تبعیض و بی‌عدالتی و جنایت در داخل کمک گرفت.

نمی‌توان برای مبارزه داعش، متحد و زیر پرچم داعش دیگری بود. نتانیاهو داعش اسرائیل است. دست نتانیاهو به خون ده‌ها هزار کودک فلسطینی فقط به خاطر فلسطینی بودن و مسلمان بودن آلوده است. نتانیاهو در دادگاه‌های بین‌المللی مثل رئیس یک سازمان تروریستی جنایتکار جنگی شناخته شده است.

آخر چطور می‌توان برای مبارزه با رژیم، متحد و حتی نیابتی یک جنایتکار جنگی بود؟  آخر چطور می‌توان برای مبارزه با این رژیم پرچم اسرائیل را دست گرفت؟ و انتظار هم داشت وجدان‌های بیدار جهان همدل ایرانیان باشد؟ 

روند این فاجعه از همان سال 88 و پس از سرکوب خونین جنبش سبز شکل گرفت. از همان سال تلویزیون منوتو به داخل خانه‌هایمان راه یافت و صبح تا شب مشغول سفیدشوئی از پهلوی و حتی ساواک پهلوی شد. اکنون هم ایران اینترنشنال به داخل خانه‌های اغلب ایرانیان راه یافته است که عموماً نقش اسرائیل اینترنشنال را دارد.

وقتی همه گروه‌ها را در همان دهه شصت سرکوب کردند، وقتی خاوران پر شد از جنازه شراره‌های بی‌مزار، وقتی هر نوع امکان اصلاح را به شکست کشاندند، وقتی جنبش سبز را سرکوب کردند، وقتی آبان خونین 98 را رقم زدند، وقتی جنبش مترقی زن زندگی آزادی را که افتخاری برای ایران و ایرانی در سطح جهان بود سرکوب کردند و چشم دختران و پسران ما را کور کردند، در نهایت و باید هم کشور با ابتذال "این آخرین نبرده و پرینس چارمینگ از مریلند برای نجات ایران برمی‌گرده" مواجه می‌شد.

مسئول مستقیم این فاجعه باید مسئولیت بپذیرند.

@MohammadBabaeeB

برای مشاهده پُست و کامنت‌ها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/15

***

تلگرام، و یک پدیده کم‌نظیر ایرانی

تلگرام از همان هنگامی که معرفی شد در ایران به شکل گسترده و فعال مورد استفاده قرار گرفت. چنین اتفاقی یک پدیده کم‌نظیر و حتی شاید بتوان گفت بی‌نظیر است. چرائی این مسئله را در ادامه توضیح خواهم داد. اما پیش از آن لازم است داستان دیگری تعریف کنم.

صبح روز 21 آذر 1404 اتفاقی در فیس‌بوک برای من افتاد که همچنان در شوک آن هستم. اول صبح کامنت‌های آخرین پُست خودم را دیدم. همین که به اولین کامنت جواب دادم فیس‌بوک پیام داد لازم است راستی‌آزمائی کند تا مطمئن شود گرداننده صفحه من یک شخص حقیقی است.

خیلی متعجب شدم. صفحه من هر ایرادی داشته باشد به وضوح مشخص است که از طرف یک شخص حقیقی و با نام و هویت مشخص اداره می‌شود. بدترین و ناشیانه‌ترین الگوریتم هم بعید است چنین چیزی را تشخیص ندهد.

به آنچه فیس‌بوک گفت عمل کردم. در مقابل دوربین آن قرار گرفتم. ابتدا یک عکس گرفت و بعد خواست سر را به چپ و راست و بالا بچرخانم تا ویدیو بگیرد. در خاتمه به من گفت ساعتی منتظر بمانم تا نتیجه را اطلاع دهد. یک ساعت بعد ایمیل آمد صفحه فیس‌بوک شما برای همیشه بسته شد. حق اعتراض هم ندارید. و بهتر است دوباره قوانین فیس‌بوک را مطالعه را کنید. جل‌الخالق!!!

برای ادامه لطفاً روی لینک کلیک کنید.

@MohammadBabaeeB

برای مشاهده پُست و کامنت‌ها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/12

***

سپاس بیکران از دوستانی که احوالپرس بودند. امروز خوشبختانه سایفون روی کامپیوتر باز شد و می‌توانم اینجا بنویسم. حال هیچکدام از ما خوب نیست. همه عزاداریم.

در جنگ واقعی معلوم شد توان جنگی‌شان چیست. در این قتل‌عام هم معلوم شد قدرت واقعی جنگی‌شان کجاست و از چه کسانی باید "انتقام سخت" گرفت. مکانیزم سوریه شدن و "اگر با داعش در حلب نجنگیم باید در تهران بجنگیم " هم نمایش داده شد. واضح است چه کسانی مسئول هستند. اما شرم بر آنهائی هم باد که در نسخه اوریجینال این سبک جنایت هم‌آوا با مرتکبان ابراز شادی می‌کردند و می‌گفتند به مدیترانه رسیدیم.

نکانی را یادداشت کردم و عُمری و اینترنتی باشد به مرور تقدیم خواهم کرد. خیلی معذرت می‌خواهم با مطلبی نامرتبط شروع می‌کنم. این مطلب را چند روز قبل از قتل‌عام و قطعی اینترنت تمام کرده بودم. اما اینترنتی برای انتشار نبود.

وسط این فجایع از این فیس‌بوک هم بیزار شدم. کانال تلگرام ایجاد کردم و تلاش کنم دوستان دیرین خودم را در تلگرام پیدا کنم. کانال را با مطلبی در ستایش تلگرام شروع کردم.

حق دارید در این شرایط حوصله خواندن مطلب را نداشته باشید، اما ممنون می‌شوم کانال تازه تأسیس من را دنبال کنید. و بر من منت می‌گذارید اگر این کانال را معرفی کنید. تا اطلاع ثانوی تصمیم دارم با فیس‌بوک به روش آن بازنشسته تأمین اجتماعی رفتار کنم که در متن نوشتم.

 

انتخاب از متن :

صبح روز 21 آذر 1404 اتفاقی در فیس‌بوک برای من افتاد که همچنان در شوک آن هستم. مطابق روال معمول اول صبح کامنت‌های آخرین پُست خودم را دیدم. همین که به اولین کامنت جواب دادم فیس‌بوک به من پیام داد باید راستی‌آزمائی کنیم که شما یک شخص حقیقی هستید...

تلگرام از همان هنگامی که معرفی شد در ایران به شکل گسترده رواج یافت. چنین اتفاقی یک پدیده کم‌نظیر و حتی شاید بتوان گفت بی‌نظیر است.

اورحان پاموک در کتاب استانبول برای لحظاتی از گذشتگان خود شاکی می‌شود که چرا چندان از استانبول ننوشتند. و هر چه هست غربی است، غربی‌ها هم اغلب به چیزهای عجیب و غریب استانبول توجه کردند. و در نهایت به این نتیجه می‌رسدکه  باید خودمان غربی خودمان باشیم. با اقتباس از تعبیر پاموک، ایرانیان هم با انتخاب آگاهانه تلگرام عملاً غربی خودشان شدند و بی‌جهت دنباله‌روی نکردند...

برای مشاهده پُست و کامنت‌ها اینجا کلیک کنید. تاریخ انتشار : 1404/11/12

***





هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر