یکی از ویرانگرترین کارکردهای سیستم سرکوب طی چند ده سال گذشته انحلال و یا بیخاصیت کردن نهادهای مدنی است. هرگز اجازه نمیدهند نهاد مدنی موفق و مستقل شکل بگیرد. حتی نهادهای غیرسیاسی و مذهبی و دیرین آئینی را هم تحمل نمیکنند. مراقب هستند فجایع طبیعی چون سیل و زلزله هم منجر به شکلگیری نهاد مدنی نشود. اگر یک ورزشکار نامآشنا پیشگام جمعآوری کمکهای مردمی بشود مانع او میشوند. اگر جمعیتی به کودکان و بیخانمانها کمک کند و در کار خود موفق باشد، در نهایت تا پای آن انحلال آن جمعیت پیش میروند. هیچ خط قرمزی در این خصوص ندارند.
بسیاری از این کارها لزوماً مخالفت با کارکرد صنوف مختلف نیست. حتی ممکن است صنفی را دوست داشته باشند، اما نهاد مستقل آن را تحمل نمیکنند. پشت این نگرش یک سیاست حساب شده وجود دارد. وقتی نهادی شکل میگیرد و قوام مییابد، از کانون نویسندگان تا نهادی برای کمک به زلزلهزدگان، در نهایت ممکن است روزی قدرت تحرک احتماعی داشته باشد و برای بقاء نظام که از اوجب واجبات است مزاحمت ایجاد کند.
در چنین کشوری، و با چنین نظامی، بارها راننده کامیونها موفق شدند اعتصابی گسترده و سراسری راه بیندازند. اعتصاب موفق امری بسیار دشوار در این کشور است. با چه مکانیزی راننده کامیونها چنین موفقیتهایی کسب میکنند؟
