ه‍.ش. ۱۳۹۰ آذر ۲۹, سه‌شنبه

فارسی، از جدائی ها حکایت می کند

طی صد سال گذشته، تمرکز بیش از حد بر روی فرهنگ و زبان فارسی در سرزمین چند زبانی و چند ملیتی ایران، به ناهنجاریها، بحرانها و شکافهای عمیقی دامن زده است که بخش مهمی از آنها در حال حاضر  از دیده ها پنهان است.
بررسی رفتار صاحبنطران کشور بحران زده افغانستان نشان خواهد داد که با وجود آنکه به لحاظ توسعه اجتماعی بسیار از  ایران دور هستند ولی می توان اذعان کرد که ایران در زمینه قومی و زبانی، چندین دهه از افغانستان عقب تر است.
افغانستان کشور اقلیت هاست. اختلاف عمده در آنجا میان تاجیکها و پشتونهاست. هر دو قوم نیز مسلمان سنی حنفی هستند. گرچه افغانستان یکی از مذهبی ترین جوامع اسلامی است ولی مذهب نتوانسته  است عامل وحدت قومی باشد و تفاوتهای زبانی و فرهنگی همچنان پررنگ است.
از ابتدای پیدایش نهادهای مدرن در افغانستان، صاحبنطران پشتون تبار، که موثرترین قوم افغانستان هستند، متوجه ضعف کتابت زبان خود در مقابل فارسی که زبان رسمی است می شوند. با تصویب قوانین و تحمیل شرایط خود، زبان فارسی را تا حدودی تضعیف و تبعیض مثبت برای پشتو در نظر می گیرند. محمود طرزی صد سال پیش در مقاله‌ بلندی با عنوان زبان و اهمیت آن در سراج‌الاخبار نوشت: "یکی از مکارم اخلاق حسنه ملتی هر ملت، محافظه کردن زبان و اصلاح و ترقی دادن آن است. زبان رسمی دولت متبوعه مقدسه ما زبان فارسی و زبان ملتی ما زبان افغانی می‌باشد. وی بارها در نوشته‌های خود تأکید می‌کند که "هر قوم و هر ملت به زبان قومی و ملتی خود زنده است."  نتیجه چنین تشخیص های دقیق و به موقع، این شده است که سرود ملی افغانستان، زادگاه زبان فارسی، در حال حاضر به زبان پشتوست؛ در حالی که سرود ملی پاکستان، کشوری که فارس بومی ندارد به فارسی است.
افغانستان هم اکنون دچار صدها بحران خارجی و داخلی است. اما موفق شده است که بطور رسمی کشوری دو زبانه باشد، که موفقیتی فوق العاده است. اگر زیاده خواهی زبانی تاجیکها (که همانند همقطاران ايرانی‌شان نگرشی تمامیت خواهانه نسبت به زبان دارند) و همچنين طالبانیسم مذهبی گسترده‌ی پشتونها، عرصه را تنگ نكند، طوری كه بتوانند يكدیگر را تحمل کنند و نپاشند، افغانستان در انتهای تونلی است که مردم ایران هنوز وارد آن نشده اند.
ایران نیز مانند افغانستان کشور اقلیت هاست. با یک تفاوت بزرگ؛ اکثریت مطلق مردم ایران، پیرو مذهب شیعه هستند. اگر گیلکی و مازندرانی و تالشی و لری و بختیاری و حتی شوشتری و درفولی و سمنانی.... را فارس حساب نکنیم، زبان مادری هیچ قومی در ایران اکثریت ندارد.
مذهب شیعه غیر سیاسی، نهاد قدرتمندی بنام مرجعیت دارد. از طرف دیگر تاریخ این مذهب بگونه ای بوده که فرهنگ آن حامل نوعی فرهنگ اقلیت شده است. در عراق برای تفکیک اقوام عمده می گویند: کرد، شیعه و سنی. اين در حالیست که خود کردها سنی و بسیار پایبند مذهبند؛ حتی گاهي بیشتر از اعراب هم وطن خود. با اين وجود به وضوح ميتوان ديد كه عنصر نژادی و زبانیِ در میان کردها بسیار قوی تر از مذهب ظاهر شده است.
در حالی که ملت هم فرهنگ و هم زبان عربِ عراقی، درگیر کینه های هزار سال پیش خود هستند، کردها  در معادلات سیاسی فقط به کردستان و هویت کردی سرزمین خود می اندیشند. در حال حاضر منافع خود را بیشتر در جانبداری از شیعیان می دانند، گرچه هیچ سیاستمدار عرب و ترک و فارس و شیعه و سنی تردیدی در این ندارد که عنصر قومی و زبانی کرد در مناطق کرد نشین، بر هر موضوع دیگر اولویت دارد. در ترکیه و ایران و سوریه وضع کردها کمابیش همین است. شاید کردها تنها ملتی در این منطقه باشند که از دهها سال پیش در جنبش های خود عملا نهاد دین را از سیاست تفکیک کرده اند. ضمن حفظ دینداری عمیقشان، مستقلانه سیاست ورزی می کنند. در بیش از نیم قرن مبارزات این ملت در تمام کشورهای منطقه، عنصر مذهب وجود ندارد و یا بسیار کمرنگ است. این غرور زبانی و فرهنگی کردها، کم نظیر و احترام برانگیز است.
اما همین عنصر نژادی و فرهنگی قدرتمند و شاید بی نظیر، در ایران کاملا مقهور مذهب شیعه شده است. منظور از کرد در ایران، کردهای سنی است در حالی که بخش قابل توجهی از کردهای ایرانی، شیعه هستند و جمعیت آنها در همان حدود کردهای سنی است. کرمانشاه بزرگترین شهر کرد نشین ایران در اصل شیعه است. کردهای شیعه ایران به کلی خرج خود را از سایر کردها جدا کرده اند. احزاب سابقه دار کرد هم این را بخوبی می دانند که در مناطق شیعه نشین کرد، پایگاه مردمی آنها خیلی بیشتر از تبریز و اهواز و مشهد نیست. اگر پشتونها و تاجیکها نیز شیعه بودند اکنون وضع در افغانستان به کلی فرق می کرد.
نهاد قدرتمند مرجعیت غیر سیاسی و فرهنگ اقلیتی شیعه با پیشینه هزار ساله، در ایران به چنان چسب اجتماعی تبدیل شده است که پانصد سال فارس و ترک را تقریبا بدون کمترین مسئله در کنار هم حفظ کرده است. چنین کاری نه از ناسیونالسم عرب در عراق و بحرین برآمده و نه از اسلام حنفی در افغانستان. مذهب شیعه نقش اصلی را تا کنون در وحدت قومی ایران داشته است.
آموزش همزمان ترکی و فارسی تجربه کوتاهی در آذربایجان و پس از پیدایش مدارس مدرن دارد. دلیل اصلی عمر کوتاه این دوران و سراسری و اجباری شدن زبان فارسی، سرکوب، توسط دیگران نیست. بلکه میل به ملت سازی مدرنِ بی‌مسئله‌ی تك‌زبانه، باعث شد زبان فارسی با پیشینه هزار ساله‌ی ادبی و دیوانی در بستر اشتراکات عمیق مذهبی، زمینه‌ي مناسبی براي اين منظور تشخيص داده شود؛ و دولت وقت بتواند با کمترین مقاومتی از سوي اقوام متفاوت، چنین سرنوشتی را به آنها تحمیل کند. روشنفکران و سیاستمداران آذربایجانی در این تحمیل زبانی اگر نگوئیم نقش اول، بالاترین  نقشها را داشتند.
اکنون بعد از سی و سه سال حاکمیت نظام اسلامی بر مبنای مذهب شیعه، مرجعیت غیر سیاسی شیعه کاملا تضعیف شده است. استفاده ابزاری گسترده از مذهب هر فرصتی را در آینده نزدیک از احیای این نهاد گرفته است. قشر باسواد و تعیین کننده جامعه نیز چندان نیازی به مرجع  مذهبی احساس نمی کند. بعبارت دیگر ایران از پوشش و چتر انحصاری و بی نظیرِ مذهب شیعه عبور کرده است و  به همین دلیل مسئله قومی و زبانی، اصلی ترین مسئله آینده کشور خواهد بود. در حال حاضر نیز تنها حافظ کلیت کشور چسب قدرت است و دیگر هیچ.
تصور اینکه در آینده، مردم تبریز خواندن و نوشتن به فارسی را همچنان به طور انحصاری خواهند پذیرفت، قطعا دور از واقع بینی است. تکیه و تاکید بر حضور چند صد ساله فارسی در مناطق ترک نشین و ادامه آن، نه تنها اعتبار گذشته این حضور را مخدوش می کند، منجر به واکنشهای تند و عصبی هم می شود. منصفانه ترین و مودبانه ترین جواب این است که فارسی از یونانی و لاتین و عربی بالاتر نیست. اکنون زبان چند هزار ساله یونانی فقط در محافل آکادمیک کاربرد دارد و حتی زبان درجه دو هم نیست. زمانی که به یونانی فلسفه و شعر و ادبیات تولید می شد، از انگلیسی یک ورق نوشته باقی نمانده است.
حقیقت این است که عرصه روشنفکری فارس تبار کشور ما، یا به اهمیت بحران پی نبرده است و یا به آن اهمیتی نمی دهد. از میشل فوکو تا یونان باستان در اینجا فلسفه بافی می شود. بقول محمد قائد "مسافر فرنگی در ایران حیرت می‌كند از این همه تفلسف و نقد و نظر و تئوری و پارادایم و سالنهای پر از شنوندۀ‌ سخنرانیهایی كه در خارجه یكبیستم این هم مشتری ندارد. نه نقد كم است، نه كتاب صعبفكورانه، نه حملۀ‌ عالمانه، نه دعوای فاضلانه و نه غور در معانی مغزفرسا." اما نخبگان و تئوری پردازان و پارادایم سازان از درک بحرانهای واقعی عاجزند. نه تنها عاجزند، بعضا به طبل این بحرانها نیز ، خواسته یا ناخواسه می کوبند.
فعالان قومی در رسانه های خود معمولا این مسئله را عنوان می کنند که جامعه مدنی و روشنفکری فارس زبان، همواره به آنها کم توجهی کرده است. مسئله، غم انگیز تر این است که روشنفکرِان وطن پرست، آشکارا شعار "هارای هارای من تورکم" در آذربایجان را ندیده و یا حتی به سخره می گیرند.
روشنفکران فارسی زبان دانسته و یا ندانسته به تشدید فاصله دامن می زنند که برطرف کردن آن بطور ویژه در زمانی که چسب قدرت در ایران تضعیف شود، امری محال خواهد بود. بسیاری از متولیان زبان فارسی تازه متوجه خواهند شد تسلط یک جانبه زبان فارسی چه کینه ای را دامن زده است. در این شرایط دم زدن از برادری و برابری و گفتگو، دیگر کارساز نخواهد بود.
دفاع مرحوم آیت. منتظری از حقوق شهروندی بهائیان نه از منظر حقوق بشری؛ بلکه از منظر مرجع تقلید مسلم شیعه که آئین بهائی را فرقه ای ساخته بیگانگان می پندارد، قابل ستایش است. آن هم در عصری که وکالت بهائیان در دادگاه های مدنی نیز ممکن است دردسر ساز باشد.  دفاع آن مرجع تقلید، سرمایه ای برای آینده ایران است.
جامعه مدنی فارسی زبان در حال حاضر بیشترین مسئولیت را دارد. اگر آنان مایلند فارسی بعنوان زبان ارتباطی در آینده‌ی ایران باقی بماند، بهترین روش دفاع از آن، دفاع از حق ظهور سایر زبانها آن هم در شرایط فعلی است، نه زمانی که کار از کار گذشته باشد. البته بخشی از آنها که شرایط یک جانبه فعلی را می پسندند، هم اکنون نیز اعتباری میان سایر قومیتها ندارند.
تجربه کشورهائی مثل سوئیس و کانادا با توجه به تفاوتها فرهنگی، فعلا امری دست نیافتنی است. اما تجربه پشتون ها در افغانستان فوق العاده است. آنان بدون اینکه فارسی را به کناری بگذارند عملا در نهادینه کردن کشوری دو زبانه، موفقیت در خور توجهی کسب کرده اند.

۱۶ نظر:

  1. مطلب بسیار خوبی نوشته اید. اما گمان می کنم احاله تجربه سوئیس و کانادا به اینده ای محال بدون اشاره به تفاوتهای فرهنگی (که احتمالا به نظر شما می تواند نتایج ناخواسته ای به بار اورد) تقیل مسئله قومی / هویتی به امر زبان است. حل مسئله زبانی قدم اول است برای مدیریت مطلوب شرایط بحرانی در زمانی که "کار از کار گذشته باشد" اما این به تنهایی برای ساختن اینده ای مطمئن کافی نیست. مسئله زبان تنها بخشی از مسئله هویتی اقوام ایرانی است

    پاسخحذف
  2. زاویه مناسبی را برای نگاه به موضوع وحدت ملی انتخاب کردید. اما انصافا و به عنوان کسی که دو رگه است من هرگز نگاه تحقیر آمیزی از جانب فارس زبانهای ایران نسبت به سایرین حس نکردم ، بخصوص درباره آذریها که تصور میکنم نزد سایر قومیت های ایرانی محترم نیز محسوب میشوند ، آذریهاحداقل در دو صده اخیر از پیش تازان حرکت های ملی و روشنفکرانه در ایران بوده اند. کسی منکر این واقعیت نمیتواند بود!

    پاسخحذف
  3. شاهد عزیز، این مطلب یک نوشته آکادمیک نیست که کلمات و مشکلات را خیلی دقیق انتخاب کرده باشد. بیشتر به این مسئله می پردازد که چرا آنها که مشکل زبانی ندارند، ساکتند و فرصت ها را می سوزانند.

    علی عزیز، نگاه تحقیر آمیز مسئله ای کاملا نسبی است. مثلا در همین نوشته شما کلمه ای هست که بسیاری آن را ناراحت کننده ارزیابی می کنند. منظورم آذری است. خیلی ها آن را ساخته و پرداخته سلطنت پهلوی و فراموشی هویت ترکی آذربایجان قلمداد می کنند.

    پاسخحذف
  4. در چند صفحه فیس بوک این مطلب به اشتراک گذاشته شد. چند تا از کامنتهای گذاشته شده را اینجا نیز کپی می کنم.

    احسان گفت،
    در روزهای انتخابات، یادم هست روزنامه "کلمه سبز" که صاحب امتیازش میرحسین موسوی بود، سرمقاله‌هایش به زبان قومیت‌های دیگر بود، مثل آذری یا (فکر کنم) کردی. البته می‌شود گفت که با توجه به انتخابات این هم یک اقدام کاملا تبلیغاتی بود، اما تا آنجا که می‌دانم (الان حضور ذهن ندارم که فکت بیاورم اما قطعا مواردی هست) دفاع از حقوق اقوام غیرفارسی زبان ایران، از جمله مسئله زبان، جزو مواردی بوده که اصلاح‌طلبان از آن دفاع کرده‌اند. در بحث‌های شفاهی میان دوستان مطبوعات هم نگاه همه به این مقوله مثبت بوده (باز تا انجایی که به یاد دارم) اما واقعیت این است که عملا کاری در این رابطه انجام نشده و هنوز بحث‌ پا نگرفته، در حالی که این مسئله حائز اهمیت بسیار است

    شاهد گفت،
    نگاهی درست به مساله چند زبانی در ایران و ضرورت بازخوانی سیاست انکار و به حاشیه راندن زبان اقوام ایرانی. نتیجه اجتناب ناپذیر عدم امکان تحصیل به زبان مادری، دشواری اموزش توام با احساس تبعیض در زمان تحصیل و در بلند مدت تشدید شکافهای هویتی بین کسانی است که زبان مادریشان فارسی است و دیگرانی که زبان و هویت متمایزشان انکار شده است. برای من زبان فارسی در بهترین حالت نه زبان ملی (که تشدید کننده حس تبعیض است) که زبان رسمی/میانجی است. نویسنده تجربه سوئیس و کانادا را با بیش از یک زبان رسمی برای ایران مناسب نمی داند و البته تجربه تازه عراق در این مورد را نیز ناگفته می گذارد و به تجربه موفق افغانستان اشاره می کند. به گمانم برای تخفیف شکافهای هویتی قائل شدن به اینکه زبان فارسی زبان رسمی/ میانجی باشد قدم اولیه درستی است هر چند لزوما آخرین گام همگرایی نیز نیست. البته فراموش نکنیم که مسئه زبان تنها یکی از وجوه انکار شده هویتی اقلیتها در ایران است و نمی توان بحران واقعا موجود "شکافها و تعارضات قومی در ایران" را به مساله زبان فروکاست اما در هر صورت کم هزینه ترین و اعتماد سازترین گام برای حل بحران اتخاذ سیاست های جدید در حوزه "زبان" است.


    اسیر گفت،
    من با احترام کاملی که به ترکها دارم و واقعا اعتقادی به نراد خاصی ندارم همه ما ایرانی هستیم فقط موندم چرا ترکها میگن صد ساله که فارسا بهشون حکومت میکنن آخه ایران از زمان قاجار خاک بر سر شده ترکهاست تا الان ..... آخه اینو آدم کجاش بذاره دردش نگیره؟؟؟

    محمد بابایی گفت،
    اسیر عزیز، انشاالله که غرق آزادی باشید. ولی کاش در صد سال گذشته یک سیاستمدار آذربایجانی و ترک نشان دهید که با شخصیت آذربایجانی و تکیه بر زبان مادری در ایران پست مهمی داشته باشد؟ ارامنه در تهران مدرسه به ارمنی دارند، آشوری ها مدرسه دارند، یعنی میلیونها ترک در ایران میل به داشتن یک مدرسه آن هم در تبریز ندارد؟ این همه قدرتی که شما گفتید صرف چه چیزی شده است؟

    پاسخحذف
  5. اسیر گفت،
    محمد جان این را به جد میگم جان من فدای همه ایران و ایرانی - کرد و بلوچ و ترک و لر - برای ترکها احترام خاصی قایلم چون انسانهای زحمت کش و صنعتگری هستن قابل احترام - ترکها در این چنذ صد سال حاکمان ایران بودند و حال اینکه آذری بودند یا نه شما میدانید و میتوانید تفکیک قایل شوید ولی من همین را میدانم که با کمال تاسف از اینکه حکومت نمی داند که با رضایت این گروه ایرانی چه خدمتی به کل کشور می کند ولی نصیب ما هم از این ترکهای با مرام و غیرت مند در راس حکومت نبود چراکه امثال .... که ترک زبان هستند تا زمان قاجار که ایران را با سوگلی تعویض شدنی میدانستند قسمت ما بود که این خاک را به فنا داد فقط میتونم بگم چه شما که حداقل نیاز شهروندی را خواهانید چه عامه ایران که کوچکترین آزادی های فردی را می خواند خود کردند که تدبیری ندارند به تعبیری دیگر از ماست که بر ماست

    سیروس گفت،
    اکثر بحثهای درست و حسابی جامعه با گفتن "از ماست که بر ماست" به سفسطه می گرايد. آقا يا خانم اسير استبداد اولا که بحث اصلا اين نيست که ترکها آدمهای زحمت کشی هستند يا نه و همينطور موضوع اصلا اين نيست که ترکها از نظر شما قابل احترام هستند يا نه. مسئله ای که در اين مقاله مطرح شده يک بحث تحليلی و يا يک نقد در مورد نحوه برخورد سبکسرانه روشنفکران با واقعيتی بنام چند زبانه بودن يک منطقه جغرافيايی است که يک کشور ناميده می شود. نويسنده برای گفنه اش هزار و يک دليل هم آورده و مثالهای واضحی از وضعيت کشورهای ديگر. حق صحبت کردن و ياد گرفتن نوشتن و خواندن به زبان مادری يکی از حقوق طبيعی هر انسانی است.

    وحید گفت،
    هر ساختاری که نخواهد به حداقل خداسته های آذربایجان تن دهد محکوم به دادن هزینه هایی بیشتر و بزرگتر خواهد بود-واقعیت کتمان شده این است که تاریخ سیاسی معاصر ایران بدست آذربایجان شکل گرفته(ازمشروطه تا انقلاب 57)حال حاظر آذربایجان خواهان خواسته هایی به مراتب بیشتر و بزرگتر از گذشته است


    اسیر گفت،
    واقعیت کتمان شده این است که تاریخ سیاسی معاصر ایران بدست آذربایجان شکل گرفته(ازمشروطه تا انقلاب 57)حال حاظر آذربایجان خواهان خواسته هایی به مراتب بیشتر و بزرگتر از گذشته است
    بحث هرچی هست مطلب من را مجددا بخونین اگر شما قبول ندارید که نه از مشروطه بلکه از قبلترش ما تحت تاثیر که بودیم و حالا تن به چه چیزهایی باید بدیم تاریخ را ورق بزنید الله معک

    پاسخحذف
  6. وحید گفت،
    دوست من ایران مال ترکهاست-این تصلب ساختار هست که مشکل ترکهارو گره خورده کرده


    سیروس گفت،
    اولا من نمی دانم شما بر اساس چه مستنداتی می خواهيد ثابت کنيد تاريخ معاصر ايران بدست آذربايجانيها شکل گرفته. اگر منظورتان مشروطه است که تهران هم به اندازه تبريز تاثيرگذار بوده. ثانيا نمی فهمم از این فرض می خواهيد چه نتيجه ای بگيريد. استناد شما هم به اينکه يک شخصيتی ترک هست چندان قابل قبول نيست چرا که ايشان مشهدی-آذربايجانی هستند. اساسا هم من با اين طرز استدلال مخالف هستم. گيرم که شما ثابت کرديد بله همه بلاهای معاصر را ترکها سر اين مملکت آورده اند و گرنه قبل از قاجار اينجا گل و بلبل و مرز پرگهر بوده. خب که چی بعدش ميخواين بگين حالا بايد زبان و فرهنگ ترکی را از بين برد؟

    مهران گفت،
    دوست عزیز من همه ایران سرای من است چوایران نباشد تن من مباد ایران بدون تبریز بدون اهواز بدون کردولر.گیلک .بختیاری عرب مازنی تالشی.بلوچ ترکمن وفارس که ایران نمیشود سعی کنیم ناسیونالیسم ملی باشیم نه قومی یلدایتان مبارک


    محمد بابایی گفت،
    اسیر نازنین که امید دارم غرق آزادی بشوی،
    در همین مطلبی که نوشتی اگر ناراحت نمی شوی بگویم که اگر نگاه را عوض کنیم متوجه خواهی شد که چقدر می توان متفاوت نتیجه گرفت.

    قاجارها در ایران اصلا محبوبیتی ندارند. سلسله پهلوی چنان تصویری از آنها ساخت که از مرحوم احمد شاملوی فقید تا سبزی فروش ساده دل اهری، به این باور رسیدند که مایملک وسیع ساسانیان بلافاصله و مفت و مجانی به دست قاجارها رسید، و آن سلسله نالایق نیز عرضه نگهداری ایران را نداشت و به خال هندوی زیبارویان، پیوسته شروع به بخشیدن سرزمین باستانی کردند.

    ایل قاجار برای متحد کردن امپراتوری خود درست که مناره ها ساخته از سر قربانیان. اما دلاوری ها کرده در قفقاز تا به ایران ملحق شود. خود آقا محمد خان در همانجا کشته شد. حالا می گویند سرزمین ما را در ترکمانچای بخشید!!! همین و به همین راحتی؟. بعد می گویند خیلی هم بی عرضه بودند. هیچ نمی گویند که در مقابل قدرت جدیدی قرار گرفتند که حتی از درک آن عاجز بودند. شاهان اولیه قاجار دق مرگ شدند از سرزمینهای از دست رفته ولی به ما می گویند کشور را بخشیدند برای خال هندو.
    حقیقت این است که قاجارها خود یک امپراتوری را بوجود آوردند و بخشهائی از آن را نتوانستند نگه دارند، مثل عثمانی مثل روسیه، مثل ژاپن. حالا پهلویها آنها را بدهکار تاریخ ایران کرده اند که خود عرضه نگه داشتن بحرین را هم نداشتند. می بینی اگر نگاه را عوض کنیم چه نتایج متفاوتی می توان گرفت؟
    اگر در ترکیه مدرن امروز عثمانی احترام دارد باید قاجار هم در ایران احترام داشته باشد. احترام نه، چرا این همه نفرت؟ به هر کسی هم بد کرده باشند که همین سرزمین گربه نشان هم یادگار آنهاست.


    مهران عزیز،
    نوشته اید بدون تالش و گیلک و ترک ..... ایران که ایران نیست. درود بر شما. پس تلاش کنیم کشور نازنینمان این طور که شما می گوئید بشود. فعلا کشور یک زبان و یک مذهب است. زبانی که در این دور و زمانه به آن نخوانند و ننویسند که زبان نیست.

    پاسخحذف
  7. هاله ب گفت ،
    به امید روزی که همه ایرانی ها با زبانها،لهجه ها،ادیان،مذاهب و نژادهای متفاوت با احترام در کنار هم زندگی کنند.
    احمد ن گفت،
    ...ولی می توان اذعان کرد که ایران در زمینه قومی و زبانی، چندین دهه از افغانستان عقب تر است.... من در این زمینه با شما موافقم. چندی پیش تحقیق جالبی در اینترنت از درباره افغانستان مطالعه کردم، متوجه شدم مسئله اقلیتها در افغانستان در حال یافتن راه واقعی خود است. اندیشمندان افغان این مسئله را پذیرفته اند.
    در صورتیکه راسیزم یا نژادپرستی در ایران نه تنها در سطح سیاسی که در سطح علمی و دانشگاهی به شدت حضور دارد و جالب این است که همواره اندیشمندان ایرانی همواره برای توجیه راسیزم دلایل عجیب و غریبی می سازند و بر اهمیت آن تاکید دارند پدیده شومی که در همه جای دنیا و از جنگ جهانی دوم تا به اکنون در حال طرد است در ایران در سطح علمی مطرح می گردد و بر اهمیت حضور آن به بهانه ملی گرایی یا ناشنالیزم تاکید می گردد.

    محمد بابایی گفت،
    اگر تاجیکها بگذارند.
    من مطالب آنها را کمابیش دنبال می کنم. به کوچکترین اصطلاح پشتو که حکومت اصرار دارد در زبان رسمی افغانستان وجود داشته باشد اعتراض می کنند، یعنی همه چیز از ما! عین همقطارانشان در ایران. همین نام دانشگاه را اصرار دارند که دانشگاه باشد نه اصطلاح پشتو.
    در کانادا آنطور که متوجه شدم زبان فرانسه بسیار بیش از اینکه حقش باشد مورد توجه دولت است، انگلیسی زبانها نیز اعتراضی ندارند.

    پاسخحذف
  8. احمد ن گفت،
    منظورم این است که طرح مسئله اقلیتها بسیار مهم است البته در سطح سیاسی همواره مشکل هست در افغانستان کمتر در ایران بیشتر اما نادیده گرفتن حقوق اقلیتها در ایران در سطح علمی و دانشگاهی امری آشکار است و به وجود راسیزم و نژادپرستی در سطح اساتید و دانشجویان ایران تاکید می گردد اما این مسئل در سطح علمی و دانشگاهی در افغانستان کمتر دیده می شود و آن بدلیل نظارت سازمان ملل و سایر گروههای مستقل بین المللی در افغانستان برای حفظ حقوق اقلیتها و جلوگیری از گسترش جنگ.
    در کانادا دو زبان رسمی وجود دارد و آن بدلیل فشار دوگل رییس جمهور وقت فرانسه بود و ایالت کبک دارای زبان فرانسوی است


    پارس گفت،
    به نظر من اين تمركز روي زبان فارسي روميتونم به قبل انقلاب ايران مربوط بدونم ولي بعد انقلاب هيچ برنامه اي كه براي زبان فارسي نداشتن براي زبان خارجي بجز عربي هم نداشتن.اگر در قبل انقلاب تاكيد بر ساختاري كردن زبان فارسي بدور از زبانهاي بومي ايراني بودبعد از انقلاب تا حدودي زيادي تاكيد بر زبان اسلامي يعني عربي بود از برنامه درسي عربي براي دانش آموزان راهنمايي يكسال قبل از شروع برنامه زبان انگليسي تا تدريس متون عربي در كليه رشته هاي دانشگاهي به عنوان درس عمومي اجباري.به هر صورت خدماتي كه به زبان فارسي در دوره كوتاه قبل از انقلاب شد بسيار بهتر از دوره سي و پنج ساله فعلي هست كه البته در صورت عدم انقلاب اميد به احياي فرهنگهاي بومي كه زبان وادبيات هم بخشي از آن است ميرفت.ما كلماتي مانند:دانشگاه،دانش آموز،دانشجو،دبيرستان رو از قبل انقلاب و كلمات ناهمگن وبي هويتي مانند:بالگرد،پست الكترونيكي،رايانامه،كالابرگ،يارانه،رايانه و..بعداز انقلاب داريم.


    محمد بابائی گفت،
    پارس عزیز، گسترش زبان عربی از منظر ایدئولوژیک بوده که حکومت بر آن استوار است، تاثیر بر عکس هم گذاشته است. زبانی که میلیونها همسایه به آن حرف می زنند و نزدیک به دو میلیون عرب در کشور عزیزمان داریم در کلاسهای درس عموما از سر اجبار و برای نمره خوانده می شود.
    در خصوص توجه به عربی باید از هموطن عرب پرسید که شهر و روستای او هم از نام پارسی و پرشین و ... بی نصیب نمانده.

    پاسخحذف
  9. عباس س گفت،
    نوشته ی عمیقی بود که از چند زاویه می توان به آن نگریست.
    1. بی گمان مرجعیت غیر سیاسی شیعه نقشش برای همدلی ملی بسیار پر رنگ بود و هنوز برای برخی اقشار پر رنگ است. اما در مقاطعی از تاریخ که هنوز مرجعیت شیعه دارای قدرت چند سده ی اخیرش نبود و هنوز شیعه در اکثریت نبود، فردوسی در خراسان می گوید: چو ایران نباشد تن من مباد/ بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
    نظامی در آذربایجان می گوید: همه عالم تن است و ایران دل/ نیست گوینده زین قیاس خجل
    حال این پرسش پیش می آید که قبل از مرجعیت شیعه چه عاملی این دو شاعر را در نقطه ی بسیار دور این گونه همدل می کند؟
    (اگر بخواهم نظر خود را کوتاه بگویم، این است: تعاریف غربی دولت - ملت و رواج مولفه های آن همچون نژاد واحد و زبان واحد و ... این همدلی را به چالش کشید)

    2. قدرت گیری پشتو ها در افغانستان برای تاجیکان چندان بی چالش نبوده است. بدین معنا افغانستان مدل مناسبی برای همزیستی مسالمت آمیز نیست. اگر چه نسبت به خیلی جاها پیش رو تر هستند. در این جا به کتاب «بگذار تا از این شب دشوار بگذریم» ارجاع می دهم از نجیب مایل هروی. در این کتاب از برنامه ریزی پشتوها برای نابودی زبان فارسی گلایه می کند.
    سال هاست دانشجویان تاجیک می خواهند بر سر در دانشگاه ها واژه ی «دانشگاه» نوشته شود اما مسئولان پشتو مخالف اند و می گویند این واژه فارسی است نه تاجیکی! پشتوها به شدت به دنبال جا انداختن این مساله هستند که زبان فارسی با دری و تاجیکی یکی نیست و سه زبان متفاوت هستند! از طرفی حتی اجازه نمی دهند تا در سرود ملی این کشور، زبان تاجیکی هم به کار برود!!!

    3. اما نکته ی مهم: تدریس زبان آذری در آذربایجان و زبان دیگر قومیت ها حق آنان است. اگر رسیدن به این حق می تواند به وحدت ملی بینجامد، امیدوارم هر چه زودتر چنین شود.
    اما نظر من این است که قضیه بیخ دار تر از این حرف هاست. جریان هایی در بین اقوام ایرانی هستند که به کمتر از جدایی راضی نمی شوند. از دیگر سو جریان پانترکیسم که برای رسیدن به آذربایجان و هم مرز شدن با آذری های ایران، دو بار نسل کشی ارمن و کرد را به جان خریده است، به این زودی ها دست از سر ایران و آذربایجان بر نخواهد داشت. بماند که کشوری مانند اسرائیل آشکارا بر روی اقوام ایرانی درنگ کرده است و هزینه ی زیادی هم می کند.

    پاسخحذف
  10. عباس عزیز،
    برای من باعث بسی افتخار است که صاحب مقاله پهلوانان تلف می شوند، نوشته من را بخواند و آن را عمیق توصیف کند و از همه مهمتر وقت بگذارد مطلبی هم در آن خصوص بنویسد.
    اما اجازه می خواهم که این افتخار و ارادت باعث نشود که حسابی با تو درددل نکنم که سینه مالامال درد است.
    1- از ایران، نظامی گنجوی خبر ندارم ولی ایران فردوسی گمان نمی کنم حتی گرگان را هم شامل شود. فردوسی بزرگ است اما ملل دیگر هم فردوسی دارند، مثل حافظ را دارند مثل مولانا را هم دارند اما چند ملت معدود در دنیا تورات و قرآن دارد و سعدی تورات زبان فارسی است. من که اکنون دغدغه زبان ترکی دارم و اندکی از بیرون به قضیه نگاه می کنم در مقابل عظمت سعدی سر تعظیم فرود می آورم چون تا تورات هست عبری هم زنده است کما اینکه به زور زبان یک کشور شد آن هم از قومی هزار زبانه. تا قرآن هست عربی از بین نخواهد رفت و تا آثار سعدی هست فارسی همچنان فارسی است. در عصر جدید در حق سعدی زیاد اجحاف شده است و امثال شاملو هم در آن بی تاثیر نبودند که بماند. اما همین سعدی فقط یک بار کلمه ایران را بکار برده است. همان ایران هم معلوم نیست که به کجا اشاره دارد. در ضمن مطلب به درازا می کشد یک گلایه هم از تو بکنم که در مقاله ارجمند پهلوانها هیچ اشاره ای به سعدی نکردی، این هم اجحافی دیگر در حق صاحب تورات فارسی.
    2- در هزار سال گذشته و در تمام کره خاکی جزء چند زبان نوشتاری وجود نداشته است. در این منطقه عربی و فارسی و ترکی (خانواده ترکی) و تا حدودی کردی هورامی نوشتاری است در حالی که صدها زبان در اینجا وجود دارد. این قاعده در خصوص اروپا هم هست. در این نوشته هم اشاره کرده ام. همه یونانی و لاتین می نوشتند ولی دهها زبان دیگر هم وجود داشت. یونانی و لاتین و عربی و فارسی غروب نکرده اند، دیگران برخاسته اند. کاش می توانستم جواب این سوال را بیابم که ایتالیائی و اسپانیائی بیشتر با هم فاصله دارند یا گیلکی و کردی؟ امروز عباس عزیز کرد، هیچ علاقه ای به زبان خود به عنوان زبان نوشتاری نشان نمی دهد و مدام از فارسی دفاع می کند اگر اسپانیولی ها و پرتقالیها و ... مدام به لاتین می نوشتند جهان از چه آثار شگفت انگیز بزرگتری محروم نمی شد؟ عظمت فارسی قابل کتمان نیست ولی درخشش آن در خوابیدن دیگران است. اینکه لرها دوست ندارند به لری بنویسند به خودشان مربوط است اما اگر بگویند لری فقط لهجه است استدلالشان خنده دار خواهد بود. در اینصورت انگلیسی و سوئدی ... لهجه ای از ژرمن است و بهتر است ننویسند. عباس عزیز، دفاع تو از فارسی فوق العاده است ولی شگفت انگیزتر این است که دغدغه زبان مادری را نداری. کردی و گیلکی چه کم از فارسی دارد؟
    3- پشتوها گمان نمی کنم برنامه ای برای نابودی فارسی داشته باشند چون همیشه افغانستان در اختیارشان بوده و اصلا می توانند مستقل شوند. ذاتی زبانهای بزرگ و رسمی زیاده خواهی است. مثلا در کانادا همه فرانسه زبانها انگلیسی می دانند ولی بر عکس آن خیلی صادق نیست. در افغانستان همه پشتوها فارسی بلدند ولی برعکس آن صادق نیست. در بلژیک همه هلندی ها فرانسه بلدند ولی فرانسوی ها خلاف قولشان عمل کردند و اساس این کشور در خطر است. در ارومیه همه کردها ترکی می دانند ولی عکس آن صادق نیست. کاری که پشتوها کرده اند ایستادگی در مقابل زیاده خواهی فارسی است. بسیار بسیار بسیار بسیار دمشان گرم. آنها تصمیم به کنار گذاشتن فارسی نداشتند بلکه برای زبان خود رانت بیشتر و تبعیض مثبت قائل شده اند که عمیقنا منطقی است. فردا اگر در ایران کردی و لری و گیلکی هم تدریس شود باید در مقابل زبان قوی تر امتیازات بیشتر بگیرد تا تقویت شود. این موضوع حتی برای زبانی به عظمت فرانسه در کانادا هم صادق است در آن کشور فرانسه بیش از حق واقعی خود بهره می برد. چون ضعیف تر است. اگر پشتوها، تاجیکهای زیاده خواه را به حال خود بگذارند همان بلائی سرشان خواهد آمد که سر ما در آذربایجان آمده است. پزشک ترک بیمارستانی در ارومیه با پدر مریض احوال و فارسی ندان من فارسی حرف می زند و حتی وانمود می کند ترکی نمی فهمد. پس دم پشتون ها گرم.

    پاسخحذف
  11. 4- عباس عزیز، زبان ما آذری نیست ترکی است. کشوری هم که با توطئه اسرائیل از هم بپاشد اصلا کشور نیست. مثل عراق که دولتش در تهران و ریاض تعیین می شود این که کشور نشد. آذربایجانیهائی مثل من که عاشق ایران هستند، کم نیستند و احتمالا در اکثریتند، ولی جدائی خواهی هم تفکری است مگر اشکالی دارد؟
    5- من از نسل کشی کردها توسط ترکها اولین بار است چیزی می شنوم. ولی ابتدا بگذار کمی با روحیه ام تو را آشنا کنم. پس از تحولات انتخابات، ندا در خیابان بی رحمانه کشته شد من دو روز تمام برای او گریستم. چند روز که گذشت او تبدیل به نمادی برای دنیا شد. صمیمانه بگویم کم کم به اسم ندا حساسیت پیدا کردم، می دانی چرا؟ چون مدام فکر می کردم پس سایرین چی؟ حتی اسم آنها را نمی دانیم آنها پدر و مادر و عزیزی ندارند؟ تصور کنید مادری که حتی حق یک مصاحبه را هم ندارد تا نام فرزندش را بگوید از باراک اوباما هم نام ندا را می شنود. پس فرزند او چی؟ کی باید به او دلداری بدهد؟ دوست نازنین من، همه از هولوکاست و قتل عام ارامنه می گویند، پس قتل عام مردم ارومیه به دست ارمنی (جلوها) چی؟ حدس می زنم حتی نشنیده باشی، من این را ابتدا در کتب تاریخ نخوانده ام از پدربزرگم که از این بلوا جان سالم بدر برده شنیده ام. او پانزده سال پیش و در 95 ساگلی درگذشت. نه از پان ترک چیزی می دانست و نه از ناسیونالیسمی دیگر. فقط می دانست که اگر عساکر ترک عثمانی نرسیده بودند جلوها نسل ارومیه را بر می انداختند. کسروی هم به این موضوع پرداخته است. عنصر نیمه وحشی ارمنی را در آذربایجان و کشور خودت ندیده می گیری و غم هم وطن ترک خودت را نداری ولی قتل عام ارامنه را نقشه پان ترکها ارزیابی می کنی؟ منصفانه است؟ در قره باغ ارامنه حتی به گزارشگر بی بی سی هم اجازه ندادند روستاهای ترک را ببینند، می دانی چرا؟ چون نابود کرده اند با نهایت توحش. مساجد ترکها را به اصطبل تبدیل کرده اند کاری که چنگیز هم نکرد. وقتی ترک هم وطن تو می بیند که این همه به آنها و به سرنوشتشان و احساسشان بی توجهید و سنگ گذشته نیمه وحشی ارمنی را به سینه می زنید، خوب چه کند؟ عباس عزیز، مهد حقوق بشر، فرانسه هم عامدانه اگر منافع ملی اش ایجاب کند حقوق بشر را رعایت نمی کند. من از تو این را نمی خواهم فقط می خواهم یادآوری کنم که چراغی که به خانه رواست ... و خانه تو، خانه من هم هست. چرا غم پدران و مادران من را نداری؟ در ضمن ارمنی ها هم بیش از همه قربانی بلاهت رهبرانشان شدند و اتفاقا به دست کردهای شرق ترکیه بیشتر آسیب دیدند. خوانده هایم را جمع کرده ام و خواهم نوشت.

    پاسخحذف
  12. ابولفضل گفت،
    ساده‌ترین و دم‌دست‌ترین قضاوت برای یک ایرانی این است که در اولین خطابش از کلمه منفور و بی‌ریشه آذری استفاده نماید، ثانیا پان‌تورکیسم را ریشه هویت‌خواهی آذربایجان قلمداد کند (اگر هم اینجنین باشد که قویا نیست آنقدری انصاف ندارند که نقش هزاران بار قوی‌تر پان‌فارسیسم را نیز ببیند، اگر هم ببینند از گفتنش طفره می‌روند). تا اینجا که بی‌دین، ضددین، بادین، بی‌سواد، باسواد، راستی (به معنی جهانی و نه معنی کودکانه ایرانی)، چپی، اصلاحی، اصولی و ... همه در یک صفند. بعد از این احتمالا چندتایی (نمی‌دانم از انصاف یا از ترس یا از ترحم) راضی به تدریس محدود زبان خودساخته آذری می‌شوند آن هم نه برای احقاق حقوق آذربایجان بلکه برای حفظ امنیت ملی که بر اساس زبان (پـ/فـ)ارسی تعریف شده و شکل گرفته است.

    "پس قتل عام مردم ارومیه به دست ارمنی (جلوها) چی؟ حدس می زنم حتی نشنیده باشی."

    قطعا نشنیده است ولی شاید اگر خوب بگردی آمار تمام دعواهای خیابانی را که احتمالا تورکی در آن مقصر بوده یا خود دارد یا به راحتی می‌تواند سریعا آنها را پیدا کند و احتمالا از روی آن نتیجه‌گیری کند که تورکها وحشیند (در چنین مواردی که بار تمسخر و استهزا وجود دارد ابدا از آذری استفاده نمی‌کنند) و لایق نادیده‌انگاشته شدن.

    پاسخحذف
  13. عباس س گفت،
    جناب بابایی عزیز و دیگر دوستان گرامی و هم نوع و هموطن
    راستش می خواستم نظرم را درباره ی تک تک سخنان شما بنویسم. درباره ی تعریف نسل کشی که همیشه یک سوی آن یک دولت مرکزی قرار دارد و دیگر سو یک اقلیت و این که این اصطلاح را نمی توان بر هر نزاع قومی اگر چه وحشیانه و دلخراش، اطلاق کرد.
    و نیز درباره ی وضعیت تاجیکان در افغانستان و دولت پشتو و همچنین تاریخ آذربایجان و توهین به «ترک» در ادبیات فارسی و ... و این که اگر دیوان شعرای آذربایجانی همچون قطران و خاقانی و نظانی را ورق بزنیم بیشترین حمله ها و توهین ها به ترکان را در اشعار آنان می بینیم به شکلی که شاعران دیگر نقاط ایران به گرد پای آنان نرسیده اند و ... و این که واژ ه ی «ترک» در طول تاریخ چه سیری داشته و چه معانی جدیدی به خود گرفته است و ...!
    اما دیدم سخنانم از چند هزار واژه می گذرد و مهم تر این که این سخنان گره ای از کار فرو بسته ی جامعه ی بحران زده ی ما نمی گشاید.

    پس از همه ی این ها می گذرم و در چند بند نظرم را خلاصه می کنم:

    1. دغدغه ی اصلی من از جنس دیگری است. این دغدغه طیفی است که یک سویش «از کجا آمدم و آمدنم بهر چه بود؟» است و سوی دیگرش قحطی در سومالی و رشد فزاینده ی فرار دختران ایرانی از خانه و انفجار در بغداد. اما چه کنم که یک شهروند بی دست و پایم و حتی نمی توانم همسایه ام را حالی کنم که صدای موسیقیش را کم کند! چه رسد به منشا اثر بودن!

    2. اگر از زبان فارسی نوشته ام نه به این معنا است که زبان پدری و مادری خود را فراموش کرده ام، بلکه ادبیات فارسی به من آرامش می دهد و من در آن می غلتم و لذت می برم. اگر در نوشته هایم به نابودی زبان فارسی در افغانستان و آسیای میانه توسط حکومت های شوروی سابق و ازبکستان کنونی و پشتوها واکنش نشان می دهم، نخست وظیفه ی ستم ستیزی است و دوم این که دریغ است این زبان را در زادگاهش نابود کنند.

    3. هدف من به شخصه این است که راحت تر زندگی کنیم. بی جنگ و جدال و بی آن که تاریخ دستاویزی برای کدورت شود. اگر ترک های ایران راحت زندگی کردن و آسایش و رفاه خود را در جدایی از ایران و یا هر شیوه ی دیگری می بینند، من به عنوان یک فرد ایرانی با هویت موزاییکی و چهل تکه، نخستین کسی خواهم بود که همین جا این حق را به رسمیت می شناسم و برای احقاق آن تلاش خواهم کرد. (این بند پایانی نه یک ژست اخلاقی که یک باور قلبی است).

    پاسخحذف
  14. ونداد گفت،
    عباس عزیز فقط این را گفته باشم که در این کانادای ما، فرانسوی ها ی کِبک همیشه سودای جدایی داشتند و همین ده سال پیشه با 1 درصد اختلاف در همه پرسی مجبور شدند بمانند. من هم دوست داشتم انها به ملیت مستقل خود دست یابند. ماندن در امریکای شمالی توسط همه اقوام اروپایی به امریکایی شدن ختم شده است و کانادایی ها هم تقریبا امریکایی اند. اصلا این ملت کبک که می خواست برود جایی نداشت که برود. می خواست پول را حفظ کند. دو زبان را حفظ کند و هم غم ش این بود که فرهنگ خاص خودش را هم حفظ کند. در این دوره زمانه دولت مستقل معنا ندارد و همه کشورهای مستقل شده عملا در کناره هم در بازار جهانی مبادله می کنند.
    در منطقه ما جراحت ها، نفرت ها و محرومیت ها بیش از حدود عقل به اقلیت ها صورت گرفته است است و با وجود انکه خواهان و طرفدار کردستان آزاد و اذربایجان مستقل و ترکمن صحرای زیبا هستم شاید بد نباشد در یک مجموعه فدرال ایرانی، با حفظ حق کامل و بلامنازع اقلیت ها ، دوستی و همزیستی مسالمت امیزی داشته باشیم. جنبش سبز اصلاح سبز را اورد . ملت کهنسال ما هم امید است مدبرانه زندگی انسانی خوبی برای مجموعه ایران تدارک ببیند.

    پاسخحذف
  15. امینه ش گفت،
    به نظرم مثال کبک در کانادا و تعمیمش به هموطنان کرد و ترک و لر و عرب و گیلکی و غیره خودمون در ایران ، مثال درستی نیست. کانادا از ابتدا وجود خارجی نداشته و تعدادی ایالت خودمختار بودند که هرکدوم کار خودشون رو می کردن با زبون خودشون. کبک از حمله فرانسوی ها شکل گرفت و بعدتر ایرلندی ها و اسکاتلندی ها به آن کوچیدند و ایالتی مثل انتاریو را انگلیسی ها.. پس از ریشه اهالی دو کشورند و بعدتر به هردلیل ایالت ها با هم به توافق رسیدند تا کشوری به نام کانادا داشته باشن با توافقاتی که انجام دادن.. به جز شهر مونترال که ساکنینی با زبان مادری انگلیسی داره که ریشه های ایرلندی اسکاتلندی دارن، بقیه شهرهای کبک فرانسوی زبانن. زبان دومی هم نمی دونن بیشترشون. مونترال شاید تنها شهر رسما دو زبانه این محدوده باشه...

    محمد بابایی گفت،
    من متوجه نشدم چرا نمی توان ایران را با تجربه کانادا مقایسه کرد؟
    چون معمولا کشورهای امریکای شمالی طوری ارزیابی می شوند که انگار همین دیروز تشکیل شده اند. اگر پیوستگی را ملاک قرار دهیم اتفاقا امریکالی شمالی قدیمی ترین کشورهای دنیا را دارد.
    امریکا اولین قانون اساسی دنیا را دارد. امریکا از قدیمی ترین دولت ملت هاست. امریکا بعد از چند کشور غرب اروپا، قدیمی ترین دانشگاههای دنیا را دارد.... مقایسه کنید با سرزمین خودمان که همین دولت عدالت پرور حتی تغییر ساعت تابستانی را هم شخصا تجربه کرد. نطام اسلامی از پهلوی ها و پهلوی ها از قاجار چنان تصویری ساخته اند که انگار ایران کشوری چند ده ساله است. لر و کرد و ترک و فارس در این کشور مگر چند سال است که اصلا متوجه شده اند چه کسی هستند؟

    پاسخحذف