۱۳۸۹ مهر ۲۳, جمعه

بخت فرخنده فرجام کوروش

شیخ بزرگوار سعدی شیرازی که مجموعه آثار او را شاید بتوان تورات زبان فارسی نامید، از کشمیر تا آلبانی را با قند پارسی سیراب کرده است. لیلی گلستان در خاطرات خود تعریف می کند "در فرودگاه کاتماندو اضافه بار داشتم، مامور فرودگاه وقتی پاسپورت را دید گفت: گلستان؟ گفتم بله. گفت سعدی؟ گفتم بله. بلافاصله اضافه بار را بخشید". سعدی کارنو چهارمین رئیس، جمهوری سوم فرانسه نام خود را از سعدی داشت. علت این نامگذاری علاقه فراوان پدر بزرگ او به گلستان شریف بوده است. البته در این سرزمین دمدمی مزاج سالیان سال سعدی به مزاج روشنفکران معاصر خوش نیامد و رندی حافظ را به او ترجیح دادند. اخیرا بازگشت دوباره ای به سعدی در حال شکل گرفتن است، عباس کیارستمی حتی تعجب می کند که چرا مردم هنگام فال زدن به دیوان سعدی مراجعه نمی کنند. حق سعدی در میان گذشتگان بخوبی ادا شده است و تاثیر شگرف خود را در ادبیات کلاسیک و حتی به نمایندگی از ادب فارسی میان جهانیان گذاشته است. نام خود سعدی برگرفته از نام ابوبکر بن سعد بن زنگی است که حاکم وقت شیراز بود. ظاهرا این امیر فردی ادب پرور بوده و شیخ بزرگوار را مورد تفقد قرار می داده است، سعدی نیز شکر نعمت بجا آورده و تخلص خود را از نام او گرفته است. اما چون نیک می دانست، مرد نکونام همواره زنده است و ذکر جمیل سعدی در افواه و عوام خواهد افتاد ، در ابتدای بوستان شریف به زیبائی برای او یادآوری می کند، که باید بسیار خوشحال از هم عصری با سعدی باشد.
هم از بخت فرخنده فرجام توست - که تاریخ سعدی در ایام توست
که تا بر فلک ماه و خورشید هست - درین دفترت ذکر جاوید هست
غیر از این هم نبوده است، حتی کسانی که تاریخ را به دقت موشکافی می کنند سخت بنام سعد بن زنگی و یا شاه شجاع (معاصر حافظ)بر می خورند آن دو پادشاه باید بسیار شاکر می بودند که در عصر بزرگان شعر و ادب فارسی زندگی کرده اند و نامشان جاودانه شده است و گرنه چه کسی همین الان هم با وجود سعدی نام سعد بن زنگی را بجا می آورد؟.
در مصاحبه با مجله کیان یک فیلسوف معاصر غربی گفته بود، "فرهنگ اروپا دو پایه دارد، کتاب مقدس و یونان". ممکن است سایر صاحبنظران موضوعات مهم دیگری را مد نظر داشته باشند اما آنچه که در خصوص آن اتفاق نظر وجود دارد، تاثیر کتاب مقدس در فرهنگ اروپاست، که امروزه جهانی شده است. کتاب مقدس مشتمل بر دو بخش عهد عتیق (تورات) و عهد جدید (انجیل) است. مهمترین ترجمه این کتاب به فارسی 1819 صفحه دارد که 1388 صفحه آن تورات مورد توافق یهودیان و مسیحیان و 431 صفحه مابقی انجیل مورد نظر مسیحیان است، یعنی بخش اعظم کتاب مسیحیان همان تورات است. از نزدیک به سه هزار سال گذشته تا کنون بر واو به واو و بند به بند این کتاب تاثیر گذار هزاران هزار متکلم یهودی، خاخام، فیلسوف، اسقف، روشنفکر، روحانی مسلمان شیعه و سنی، مخالف، موافق مشغول تفسیر نوشتن بوده اند، کوچکترین نکته مندرج در این کتاب را فراموش نکرده اند و البته این بررسی همچنان ادامه دارد. هر شیئ و شخص و منطقه و شاهی که در این کتاب نامی از او آورده شده، محکوم به جاودانگی است و اگر این نام توام با توصیف مثبت باشد بخت فرخنده فرجامی است که تا ابد نصیب دارنده آن شده است. کوروش در عهد عتیق چنین موقعیتی دارد. در کتاب اشعیاء خدای یهود او را شبان خود می نامد و بلافاصله در باب چهل و پنج آیه یکم می گوید "خداوند به مسیح خویش یعنی کوروش که دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امتها را مغلوب سازم و کمرهای پادشاهان را بشکند". محققین نوشته اند، کوروش تنها فرد غیر یهودی است که تورات از او با عنوان مسیح یاد کرده است.
در اینجا خط قرمز فقط متعلق به حکومتهای مستقر نیست. باورهای جا افتاده میان مردم که بعضا حتی نیم قرن نیز از زمان آن سپری نشده است، مانعی بزرگ برای هر اظهار نظر مخالف است. امیرکبیر و مصدق حتما قهرمان هستند و ناصرالدین شاه و احمد شاه، فرمانروایانی عیاش و بی عرضه. هر چه بر خلاف آن بگوئید خود متهم درجه یک هستید و بجای دفاع از نظرتان، از شخصیت خود باید دفاع کنید.
بیش از 2500 سال پیش اتفاق مهمی در ایران رخ داد، قومی سایر طوایف را شکست داد و به طرف غرب رفت و مهمترین تمدن وقت یعنی بابل را تصرف کرد. کوروش رهبر این قوم مانند بسیاری از فاتحین پیش از خود در بین النهرین، پس از پیروزی، اعلامیه ای مهربانانه صادر کرد. تمام طوایفی را که قبلا اسیر و مغلوب بابلی ها بودند، آزاد کرد. از جمله این اسرا یهودیان بودند، یکی از تاثیر گذارترین ملتهای جهان که نام و یاد کوروش را در کتاب خود تا ابد جاودانه کرده اند. اگر بگوئیم هر قومی که با یهود درگیر شد مسئله دار و هر قومی که خواسته یا ناخواسته خدمتی به یهود کرد تا ابد جاودانه شد، بیراه نگفته ایم. یهودیان توحید را به اروپا بردند، مسیحیت نیز در نهایت تفسیری از یهودیت است که مسیح آن ظهور کرده باشد. در انجیل متی عیسی مسیح به صراحت می گوید که من مبعوث نشده ام که حتی یک کلمه از تورات جابجا شود، بلکه مبعوث شده ام تا تورات محقق شود. فارغ از درگیریهای مذهبی یهودیت و مسیحیت، این دو دین منبع مشترکی بنام تورات یا عهد عتیق دارند که اختلافشان در فهم آن است نه در اصل آن. دو هزار سال است که مسیحیان کتاب مقدس را می خوانند و طی آن به نجات قوم برگزیده خداوند به دست پادشاهان هخامنشی و علی الخصوص بنیانگذار آن برمی خورند که از او به بالاترین وجه ممکن و تا حد مسیح و به نیکی یاد شده است. نامگذاری کوروش و داریوش در فرهنگهای اروپائی با تلفط سایرس و دریوس روی بچه ها، کاری است نسبتا معمول. دشمن، دشمن من، دوست من است از عهد باستان و در اغلب موارد کاربرد داشته است.
فرهنگ غرب و ارزشهای اروپائی امروز بی چون و چرا فرهنگ مسلط جهانی است، این فرهنگ نیز آمیزش جدائی ناپذیری با ارزشهای توراتی دارد. تمام قصه ها و اتفاقات تورات موضوع هزاران رمان، نماشنامه و نقاشی و آثار موسیقائی بزرگ و ماندگار غربی است. سایر ملتها که امروز خود را در مقابل این فرهنگ بی دفاع و بازنده احساس می کنند بعضا به هر دری می زنند تا راهی به داخل آن پیدا کنند. در ایران از کرمان به ژرمان کانال زده می شود تا خود را همزاد سخت کوشترین ملت اروپا بدانند. مدام به یهودیان یادآوری می شود که پادشاه ما شما را نجات داد و اصلا به روی مبارک آورده نمی شود که بخت فرخنده فرجام این پادشاه نیز در راهیابی به تورات بوده است و گرنه او نیز جهانگشائی مانند شایر جهانگشایان است. صدها سال پس از هخامنشیان، مغولها وقتی به این منطقه آمدند، مبنای کارشان یاسای چنگیز بود. طبق این قانون ، مغول ها حق دخالت در امور مذهبی دیگران را نداشتند و از آن عجیب تر حق جانبداری و گرویدن به هر مذهبی از آنان سلب شده بود. امروز اگر مغولها قوم مسلط جهان بودند، میتوانستند خود را بنیانگذار سکولاریسم بدانند و البته دیگران هم با به به و چه چه می پذیرفتند. پیروزی مغول در منطقه و بی طرفی مذهبی آنها به ضرر مذهب حاکم سنی تمام شد و شیعیان که زیر یوغ مذهبی رقیب بودند نفس راحتی کشیدند و مذهب خود را با سرعت گسترش دادند. اگر مغولها بابل را آزاد کرده بودند و تمام مذاهب را آزاد گذاشته بودند و خود هیچ دخالتی در کار دینمداران وقت نمی کردند، ناخواسته آنها موجبات تقویت قوم برتر آینده می شدند. و شاید امروز نام چنگیز در تورات منجی قوم برگزیده خداوند بود. اما دریغ که آزاد شده های مغول نفوذ یهودیان را در آینده نداشتند. حتی پناه دادن به هم نوع نیز فارغ از نیت خیر کمک کننده بستگی به آینده قومی دارد که مورد حمایت قرار گرفته اند. یک خانواده کاتولیک لهستانی در جنگ جهانی دوم با فداکاری مثال زدنی چند نفر یهودی فراری از آشویتس را در اصطبل خود پناه داد، و بیش از یک سال از آنان مخفیانه پذیرائی کرد. این در حالی بود که اطلاع نازیها بلافاصله به قتل خود آنها منجر می شد. یقینا نیت این خانواده کمک به هم نوع بوده است، چون یهودیان علاوه بر اینکه مغضوب توحش نژادی نازیها بودند، هیچ محبوبیتی هم در غرب نداشتند. اما آن خانواده عاقبت به خیر شدند، بعدها قوم پرنفوذ یهودی و دولت اسرائیل به انحاء مختلف از بازماندگان آنها قدردانی کردند. تلویزیون بی بی سی نیز مستندی در این زمینه ساخته است. در سراسر جهان و در نسل کشی های وحشیانه از این فداکاریها اتفاق افتاده است ولی هیچکدام از بازماندگان آنها، بخت بلند آن خانواده لهستانی را نداشته اند.
تاثیرات جنگ کوروش در بین النهرین محل مناقشه است. در ایران معاصر و در فرهنگ غربی متاثر از تورات از آن به نیکی یاد می شود. بازماندگان اقوام مغلوب معتقدند ریشه تمدن در بین النهرین تا زمان ظهور اسلام خشکید. هر چه هست کوروش به مردمی که در جغرافیای سیاسی فعلی ایران زندگی می کنند هیچ ارتباط مستقیمی ندارد، همین طور مصریها که بخش عمده فرهنگ آنها عربی اسلامی است هرگز برای ناظر بی طرف مستقیما یادآور امپراتوری فراعنه و تمدن باستانی مصر نیست. در چهارراه حوادث جهان صرفنظر کردن از تحولات هزار سال گذشته به نتایج مضحکی منتهی می شود. یکی از این نتایج ترویج روحیه ضد عربی در کشوری است که زبان و ادبیات آن بیشترین تاثیر را از عربی گرفته است. درگیری فرانسویها با کلیسای کاتولیک و پیدایش لائیسم بر همگان روشن است، اما کمتر کسی می داند هنوز در مدارس فرانسوی زبان لاتین برای دانش آموزان تدریس می شود. در ایران آموزش زبان تاثیرگذار و زنده عربی با بیش از سیصد میلیون گویشور همسایه، تحمیلی تلقی می شود.
در قرن بیستم وقتی سلسله ای بی ریشه مثل پهلوی قادر است به کمک روشنفکرانی عجول چنان پلی به هخامنشیان بزند که بقول جلال آل احمد انگار پشت قاجاریه، ساسانیان بودند، نباید از رونمائی استوانه کوروش طی مراسمی خنده دار تعجب کرد. نویسندگان عهد رضاخان پهلوی چنان در بریدن از گذشته واقعی و پل زدن به ایران باستان عجله داشتند که بعضا اشتباهات آنها نقض غرض بود. از جمله، حذف نام بین المللی پرشیا، بزور نامه نگاریهای مکرر در محافل جهانی و جایگزینی آن با ایران. غافل از اینکه این نام یک یادگار باستانی از روزگاران دور در نوشتجات غربی بود و هنوز هم وجود دارد. ثبت مکرر نام کشوری که اکنون نیز وجود دارد، در منابع یونانی و لاتین نصیب کمتر ملتی شده است، که تاریخ سازان عهد رضاشاهی با اصرار خود آن را از دست دادند. نام ایران حتی در منابع فارسی نیز به ندرت ثبت است، گفته می شود در سراسر آثار سعدی فقط یک بار به نام ایران اشاره شده است و در دیوان حافظ هرگز. کمترین نتیجه آن عمل عجولانه این شده است که خواننده معمولی خارجی رفته رفته ارتباط پرشیا با ایران را از دست می دهد. تصمیمات عجولانه نیز حال و گذشته ندارد، نظام سابق چنان عجله ای در حذف سابقه اسلامی کشور داشت که تاریخ را هم بر مبنای تشکیل سلسله هخامنشیان قرار داد، بعد از انقلاب عجولان جدید نزدیک بود تخت جمشید را هم با خاک یکسان کنند. جبران این اشتباهات نیز عجولانه است، به نظر می رسد آرزوی کار مستمر و همه جانبه دست نیافتنی است. چند سالی است که همه چیز پارسی و پارس و پرشیا و پاسارگاد و پارسیان شده است. یکی از بزرگترین شرکتهای نوشابه سازی که در سی سال گذشته زیر نظر حوزه علمیه خواهران جامعه الزهرا اداره میشد، و اخیرا واگذار شده است، برای تبلیغ دو محصول پارسی کولا و شادنوش خود عبارت "شادمانه نوشیدن رسم پارسیان است" را بکار میبرد. با مدیران طراح این شعار از نزدیک آشنائی دارم و به آنها و البته به شوخی می گویم، آنچه که ما در عالم واقع می بینیم نوشیدن بیاد تشنه لبان صحرای کربلاست که شادی در این هنگام نابخشنودنی است و در بروز چهره غمناک ترک و فارس دست کمی از هم ندارند. اگر منظور روزگاران بسیار دور است، آن نوشیدنیهای شادی آور امروزه برای غیر مسلمانان هم در ایران مسئله ساز است. اگر هم یافت شود به کارخانه تحت پوشش یک نهاد مبلغ مقدسات ارتباطی ندارد.
مسئله باستانی گرائی و هویت سازی و از این دست به آن دست شدن موضوع ساده ای نیست، و شاید عده ای قضاوت این نوشته را هم عجولانه تلقی کنند. اما اگر برای لحظاتی از چشم دیگران به موضوع بنگریم، ملاحظه خواهد شد که خود را محور تمدن انگاشتن به نتایج خنده داری منتهی شده است. اگر به نقشه ای که از جهان باستان، ملتهای ایران و ازبک و ارمنی و ترک و عرب ارائه می دهند و حوزه نفوذ خود را به نمایش می گذارند توجه کنیم، علاوه بر تشابه سرزمینی، سوءتفاهم مشترکی نیز در تمام این ملتها وجود دارد و آن خود محور انگاری است. اگر در مجلسی قرار بگیرم که جمعی مومن کاتولیک، پروتستان،یهودی،هندو با حرارت از آئین خود دفاع می کنند، آیا ضرورتی دارد برای اینکه بفهمیم کدام راست می گویند تمام این ادیان را محققانه و بطور کامل و تخصصی مورد مطالعه قرار دهیم؟. فقط کافی است کمی فاصله بگیریم تا بحث آنها را بیشتر دفاع از میراث نیاکان خود ارزیابی کنیم. امروزه تحقیر میراث داران توسط میراث دارانی دیگر، امری زشت و ناپسند است. نگاه ناظر بی طرف در ابتدای ورود به این منطقه مانند میهمان تازه وارد به خانواده ای پرمسئله است که هر کدام از اعضاء با بدگوئی از دیگران سعی در دلربائی میهمان دارد. در جدال ارامنه و آذربایجانیها طرفین حتی به موسیقی همدیگر نیز رحم نکرده اند و هر کدام دیگری را مقلد خود می داند و سعی در ثبت آثار، به نام خود، نزد غربیان دارد. کوششی که در این منطقه بر سر ثبت آثار می شود در ونیز و رم و دانمارک و پاریس و لندن نیز سابقه ندارد، چون همه حریف را سارق می دانند. پس از ثبت جهانی موسیقی ردیف ایرانی، استاد آواز ایران محمدرضا شجریان نفس راحتی کشید، چون فرصت مال خود کردن از دیگران سلب شد.
در عالم واقع ملتی اگر فقط سعدی را داشت، نیازی نبود که به این اندازه دچار خودکم بینی شود. ایران امروز، وارث دهها بزرگی مثل سعدی است که نام او نه به واسطه تورات، بلکه با قند پارسی تا خاندان سیاستمداران فرانسوی در دو قرن پیش نیز نفوذ کرده است. در افتادن با توهمات ساده نیست، کار به جائی رسیده است که هر ساله اس ام اسی تحت عنوان روز جهانی کوروش دست به دست می شود و حتی یک نفر هم از خود نمی پرسد کدام روز جهانی؟ بسیاری در این توهم هستند که اعلامیه جهانی حقوق بشر کوروش در سردر سازمان ملل نصب است. اگر استوانه کوروش اولین اعلامیه حقوق بشر باشد، یاسای چنگیز نیز بنیانگذار سکولاریسم و جدائی دین از دولت است.

۵۶ نظر:

  1. مقاله‌ي نسبتاً خوبي است. جدا از مواضع تحليلي نويسنده اطلاعات تازه‌اي هم براي بنده‌ داشت. اما به نظر من:
    نويسنده با نظيرسازي گلستان سعدي و ديوان حافظ كه براي جلب حمايت‌هاي مالي و اجتماعي صلاح ديدند نامي از شاهان هم عصر خود ببرند ، اعتبار تاريخي كورش را مديون تورات مي‌داند. اين استدلال چندان قوي نيست. چراكه اولاً تورات از نظر نحوه‌ي ظهور و خاستگاه تاريخي به هيچ وجه شباهتي به گلستان و ديوان حافظ ندارد و حتي با قرآن نيز تفاوت‌هاي عميقي دارد. به اين علت مشخص كه تورات محصول يك ذهن قومي است نه فردي. آثاري مانند تورات بواسطه‌ي حيات شفاهي‌شان قبل از مكتوب شدن (يعني انتقال سينه به سينه) پالايش قومي يافته‌اند و به اصطلاح آغشته به فكر جمعي هستند. ثانياً منابع باستاني ِبسياري به جز تورات هست كه اهميت كورش را تثبيت مي‌كنند. ثالثاً شخصيت‌هاي ديگري هم در تورات هستند كه چنين بختي پيدا نكرده‌اند. همينطور شخصيت‌هاي مهمي در تاريخ هستند كه كه هيچ اسمي از آنها در تورات يا گلستان نيامده است. رابعاً ثبت يك نام در تاريخ بواسطه‌ي همزماني وقايع به معناي معروفيت يا جاودانگي نيست، ضمن آنكه معروفيت با محبوبيت فرق دارد.
    فرويد چند دهه قبل، به خاطر كتاب «تعبير رويا» موفق به دريافت جايزه‌ي نوبل ادبي شد اما كمتر كسي را پيدا مي‌كنيد كه به انگيزه‌ي خواندن يك اثر ادبي سراغ اين كتاب ‌رفته باشد. بررسي اعتبار تاريخي كورش در تورات مانند يافتن تراژدي و حماسه در تعبير روياست. اگرچه در تورات از شخصيت‌هايي سخن مي‌رود كه منشاء تاريخي دارند اما به هيچ وجه به انگيزه‌ي ثبت تاريخ بوجود نيامده است. قبل از آنكه منطقه‌ي بين‌النهرين اهميت باستان شناختي پيدا كند هيچ اهل علمي باور نداشت كه تورات درباره‌ي واقعيت زميني سخن گويد چه برسد به اينكه حاوي اطلاعات تاريخي باشد؛ اما امروزه به مدد منابع ديگر خاستگاه‌هاي تاريخي برخي از وقايع و اماكن ياد شده در تورات آشكار شده است. شايد اگر اهرام فراعنه باقي نبودند امروز گزارش مكتوب درباره‌ي آنها افسانه و توهم جلوه مي‌كرد اما امروز به مدد باستان‌شناسي پرتو روشني به تاريخ مصر باستان تابيده شده است. كشف مقبره‌ي كورش و كتيبه‌هاي سنگي و الواح گِلي متعددي كه بدستور او ساخته شده‌اند به مدد مطالعات چند ده‌ساله غربيان در مناطق باستاني ايران و رمزگشايي خط ميخي و آرامي ، اطلاعات مهمي را درباره‌ي گذشته‌ي ايران بدست داده است كه اثبات مي‌كند نگاه تورات صرفاً يك توهم يا بهره‌برداري اخلاقي نيست. پرداختن تورات به كورش شايد براي پيروان قشري يهود منبع اعتبار باشد اما شايسته نمي‌دانم باستان‌شناسان و مورخين انديشمند را تا اين اندازه ذليل و متوهم بشماريم. تصور نمي‌كنم تورات براي نويسنده‌ي مطلب بالا نيز به عنوان منبعي قابل اعتمادي براي استخراج حقايق تاريخي اعتبار داشته باشد. به هر حال كورش را محصول التفات تورات خواندن به معني بي‌اطلاعي از علم باستان‌شناسي و تاريخ است.

    پاسخحذف
  2. بقيه:
    تقريباً هزار سال پيش از چنگيز، انديشمند بزرگي بنام برزويه‌ي طبيب در مقدمه‌ي «كليله و دمنه» كه بعدها ابن مقفع با ترجمه‌ي آن به عربي مانعِ از بين رفتن آن شد، چنين استدلالي را كه اكنون محمد براي ترديد وارد كردن در ادعاي پيروان اديان بكار مي‌برد و ارزش‌هاي فلسفي براي آن قائل مي‌شود، به زيبايي بيان كرده است. البته استنتاج برزويه به همين جا ختم نمي‌شود و با جدا سازي دين از اخلاق به نكات بسيار پيشرويي اشاره مي‌كند كه امروزه در مباحث فلسفي بسيار بدان پرداخته مي‌شود. اگر قرار باشد تاريخ تولدي براي لائيسم انتخاب كنيم اين متن انديشمندانه‌تر از تصمصيم منفعت طلبانه‌ي چنگيز براي غافل نشدن از توسعه طلبي است. توصيه مي‌كنم اين متن بسيار دلكش را بخوانيد تا بدانيد امثال سعدي از زير بوته عمل نيامده‌اند. استفاده از حكايات و استنتاجات حكمت آموز براي بيان مقاصد فلسفي سابقه‌ي ديرينه‌اي در فرهنگ و زبان‌هاي قديمي بويژه پارسي دارد. ماندگاري كتاب‌هاي آسماني به دليل اهميت و رواج عمومي آنهاست و گرنه متون ادبي و حِكمي بسيار بوده‌اند كه با وجود ارزش‌هاي بسيار، بواسطه‌ي مخاطبِ محدود تكثير نشده‌اند و در ناملايمت‌هاي تاريخ از بين رفته‌اند. مي‌شود گفت بخت يارشان نبوده اما اين‌ها مفاهيمي بيش از در كار بودن بخت به‌همراه دارند. محققان ادبي ريشه‌هاي بسياري از حكايات و تمثيل‌هاي متون ديني (هم تورات و هم قران) را در منابع مكتوب فرهنگ‌هاي پيشين رديابي كرده‌اند. مقوله‌ي نجات بخشي در زرتشتيسم و نفوذ آن به تورات و قرآن، مشتي است نمونه‌ي خروار.
    به هرحال به جز گلستان سعدي و ديگر قله‌هاي ادب، كه به قول محمد هر يك به تنهايي منشاء هويت است، آگاهي كشف نشده‌ي بسياري در اين زبان و منطقه‌ي فرهنگي وجود دارد كه اهميت و ارزش غور كردن را دارند. سئوال اينجاست كه اگر قرار باشد كه يونان يكي از اركان عروج فرهنگي غرب باشد آيا نمي‌شود گنجينه‌ي ادبي فرهنگ ما نيز همين نقش را ايفا كند، آيا نمي‌شود كورش جاي اسكندر را بگيرد و كتابخوان‌هاي ما در كنار هردوت و هراكليتوس متوني باستاني اين منطقه را نيز مطالعه كنند. همين الان تقريباً همه‌ي فارسي زبانان باسواد سعدي را مي‌شناسند اما فكر نمي‌كنم بيش از دو درصد آن را مطالعه كرده‌اند. مرتبط دانستن هر چيز معتبر با قوم يهود نظريه‌ي تازه‌اي نيست و به نظر من با همان روحيه‌ي دايي‌جان ناپلئوني ما رابطه دارد. برخي از وقايع در شكل‌گيري تاريخ، خودشان چندان مهم نيستند بلكه اغلب بستر ذهني جامعه و مقتضيات روانشناختي جامعه باعث اهميت يافتن آن مي‌شود. همه مي‌دانيم ندا آقا... اگر نگوييم كمتر، بيش از ديگران با وقايع پيرامون خود مرتبط نبود اما مهيا بودن بستر اجتماعي و امكانات رسانه‌اي از او يك قهرمان ساخت كه احتمالاً همان جاودانگي تاريخي شامل نامش خواهد بود. عوام‌زدگي و (آريايي و ... بازي) جاي خود را دارد اما بحث‌هاي تخصصي هم جاي خود. نمي‌شود از نقد به تعصبات حسي عوامانه، آگاهي‌هاي تخصصي را بي‌ارزش كرد. شايد ريشه‌هاي محبوبيت كورش در جايي به تورات نيز گره بخورد اما با اين فرض نمي‌توان مطالعات و كشفيات ده‌ها دانشمند بزرگ باستان‌شناسي را ناديده گرفت.

    پاسخحذف
  3. احمد عزیز
    اولا مقاله نسبتا خوبی نیست، مقاله خیلی خوبی است، آقای روحیه.
    دوما از کوروش و هخامنشیان دو تا تصویر در سطح جهان داریم اولی تصویر تورات که توضیح داده ام دومی تصویر یونانیها که کمابیش شبیه همان فیلم معروف 300 است. تصویر ترکها هم در اروپا همین دومی است. همه شخصیتهای تورات هم بدون استثنا بخت بلندی داشته اند. تورات شناس نه ای جان من خطا اینجاست. مطالب گزنفون و بقیه هم البته مطرح است ولی با گزافه بیشتر پهلو می زند.
    سوما خواستم از سعدی مثال بیاورم که باعث ماندگاری نام سعد زنگی شد، نه چیز دیگر.
    چهارما ایران پیش از اسلام شکوه و جلال دارد به اندازه کافی ولی جزء آئین زرتشت و اوستا چیزی مستقما منتسب به این دوره نیست. اگر جلال و شکوه را ملاک بگیریم مغولها، ازبکها بهترش را هم داشته اند. تمدن یعنی اینکه منجر شود به سعدی، حافظ، ابن سینا، خوارزمی، خیام، فارابی همه اینها هم بعد از اسلام است. اگر هم بگوئی قبلی ها از بین رفته اند که می شود گزاره ای ابطال ناپذیر و البته بی مایه.
    پنجما با یونان شوخی نکن که چین هم حریفش نیست، اگر ترک پارس زده ای مثل مهندس بی نهایت می گفت عجیب نبود، از تو که مولف کتاب ارزشمندی در زمینه پست مدرنیسم هستی خیلی بعید است. از موسیقی، عرفان، فلسفه، فیزیک،هندسه و از هر چیزی صحبت کنیم یک سرش یونان است حتی تمدن اسلامی را ترجمه آن می دانند حالا تو پهلوی وار می خواهی برزویه را با یونان جایگزین کنی؟ زمان دبیرستان که به تاریج قبل از اسلام و شکوه ایران علاقه مند بودم در حسرت این ماندم که یک بار هم نام دانشمندی ایرانی در کنار یونانی ذکر شود. اسکندر یکی از صدها نماد یونان است در حقیقت پادشاه تمدن وقت است نه اینکه با رفتن آن یونان فراموش شود، مانند رفتن ساسانیان.


    در خاتمه بگویم من معتقدم تاثیر تمدنها مثل تاثیر اندازه حرکت در فیزیک است هر تمدنی قویتر تاثیرش بیشتر. مثلا بخشی از ترکهای می گویند ما ال بودیم و بل بودیم از نظر من فقط یک جواب دارد از اینجا به بعد هر چه می خواهی بکن و مثل دهها مدل موفق دیگر تو هم موفق شو، اما در گذشته و در منظقه ما زبان فارسی اصلا حریف ندارد لابد این زبان از بقیه غنی تر بوده که ترکها هم به آن نوشته اند حالا باستان شناسها و مورخین هر دلیلی می خواهند بیاورند ، تو کت من یکی نمی رود. عین این قضیه در رابطه عربی و فارسی است لابد عربی غنی تر بوده که فارسی را اینقدر تحت تاثیر قرار داده است دیگر. وگرنه هم ترکها حاکم بودند و هم عربها. تاریخ ثابت کرده که زور همه حرف را در عرصه فرهنگ نمی زند، مغولها در نهایت مسلمان شدند نه اینکه اعراب، ایرانیان و ترکها به آئین شمن پیوسته باشند.
    و باز در خاتمه بگویم من دن کیشوت وار با آریائی بازی و ترک بازی و عری بازی مبارزه می کنم و با این مزخرفات درگیر هستم و گرنه چه کار به کوروش دارم. همه حرف من این است این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار. کوروش همانقدر به الان ما ارتباط دارد که فراعنه به مردم فعلی مصر. باستان شناسی و این حرفها بحثی دیگر است.

    یک سوال از تو و از هر دوست دیگری که مایل باشد جواب بدهد دارم، انتظار جواب نژاد پرستانه هم ندارم. ایرانیان موفق در ناسا، محصول مدیریت امریکائی است یا استعداد ویژه ایرانی؟

    پاسخحذف
  4. آقای نخعی عزیز نه کنه پنجاه درصد خزر را هم می خوای؟ یعنی اگر همسایگان افغانی ما به اندازه ما آموزش می دیدند به همین نسبت مغز کشف شده نداشتند؟

    پاسخحذف
  5. در مبارزه با آريايي بازي و هر حماقت ديگري با تو موافقم و همراهي هم مي‌كنم اما بهره‌برداري از اين محمل براي كوبيدن نگرش‌هاي تخصصي و پشم دانستن باستان‌شناسي را برنمي‌تابم. كورش هم مثل هر شخصيت يا نشانه‌اي كه نماد ايدئولوزي مي‌شود حساسيت برانگيز است و با او برخوردهاي عوامانه بسيار صورت گرفته است. ماركس فيلسوف بزرگي است كه هنوز پس از 150 سال بر عرصه‌ي علوم اجتماعي سايه افكنده است اما نيمي از ماركسيست‌هاي پيرو افكار او حتي يك خط از كتابهايش را نخوانده بودند. تلاش جدلي تو در عبور از آريايي‌‌بازي به كورش مانند نقد ماركس از روي اعمال حزب توده است كه زماني بسيار رايج بود.
    شاخص تمدن فقط ديوان شعر نيست. وجود چيزي شبيه به شبكه فاضلاب شهري كه تهران امروز با داشتن حافظ و سعدي فاقد آنست، نشانه‌ي تمدن در برخي از شهرهاي باستاني است. هر چيزي كه نماينده‌ي يك مديريت منسجم شهري باشد اگرچه ابعاد آن با مقياس‌هاي امروزي نخواند، مي‌تواند نشانه‌ي تمدن باشد. تمدن يعني انباشت آگاهي درباره‌ي سبك زندگي و مديريت روابط اجتماعي. كوزه‌هاي سيلك، مهرهاي مالكيت ، پول‌ها، معماري خانه‌ها و اماكن عمومي، سرستون‌ها و بناهاي شاهانه، و همچنين مكتوبات از هر نوع كه باشد براي اهل فن حرف‌هايي درباره‌ي سبك زندگي و نوع روابط اجتماعي انسانها دارند. تمدن معناي جلال و شكوه ندارد، نگرش عوامانه تمدن را مساوي جلال و شكوه مي‌پندارد. اهل فن تمدن را پيشرفت مناسبات عقلي در مديريت زندگي جمعي و توليد نظم در روابط اجتماعي مي‌داند. به همين دليل هم هست كه الواح گلي بدست آمده از تخت جمشيد و جاهاي ديگر كه حساب و كتاب مالي كارگران را در آن ثبت شده است اين همه اهميت دارد.
    يونان اگرچه نقطه‌ي عطف است اما آغاز تمدن نيست. از مصر و بين‌النهرين و پارس شخصيت‌هاي تاريخ‌نگار و اديب باقي نمانده( البته اين به معني وجود نداشتن نيست) اما از ديد باستان‌شناسي تمدن‌هاي مهمي بشمار مي‌روند. امروزه تمدن اينكاها هم بدان افزوده شده. ضمناً تاريخ فكر هم از يونان آغاز نمي‌شود و فعلاً تا بين‌النهرين رديابي شده است. در غرب يكصد سال از انقراض اين تصورات موهوم كه يونان را منشا‌ء تمدن مي‌داند، گذشته‌ است. هر تمدن و فرهنگي چيزي اگرچه اندك به كاروان بشريت افزوده است. حتي اگر چيزي هم نيافزوده باشد انتقال پيشين به پسين وظيفه‌ي بزرگي است كه معناي تمدن را وحدت مي‌بخشد. فلسفه‌ي اسلامي تقريباً همين وظيفه را در قرون فترت اروپا بر عهده گرفت. اين سوال تا كنون به ذهنت نرسيده كه چرا تمدن‌ها بزرگ دچار افول شده‌اند؟ بزرگي و شكوه قوانين طبيعت را مخدوش نمي‌كند.

    پاسخحذف
  6. استدلالت درباره‌ي قويتر و ضعيفتر بودن هم شبيه ادعاي مقامات حاكم درباره‌ي انتخابات اخير است. مثل آنكه فراموش كرده‌اي طالبان بيخ گوش‌مان چه بلايي داشت سر فرهنگ افغان‌ مي‌اورد. بديهي است كه از زاويه‌ي ديد حيواني، قدرت با وحشي‌گري همسان است و نتيجه هم روشن. به نظر تو سيستم نمي‌تواند با فشار نخبه‌ها را عاصي كند و عوام سياهي لشگر را ترغيب به تغيير.
    سئوال آخر نيز اندكي غير اصولي است و بيشتر براي اثبات مدعا طراحي شده‌ است. اگر تمام ايرانياني كه به امريكا مهاجرت كرده‌اند با اكثريت معنادار موفقيت‌هايي در كسب مدارج اجتماعي و علمي بدست آورده‌ باشند اين سئوال نيز از نظر جامعه‌شناختي معنا پيدا مي‌كند. چيزي كه به نژاد، قوم يا جامعه مربوط باشد بايد شرايط آماري را احراز كند. وضعيت ايرانيان در آنجا مثل همه‌ي آدمهاي ديگر است: برخي موفق و برخي ناموفق. با اين حال چنين سئوالي در شرايط غير آماري به رسميت‌ شناختن آريايي‌بازي است. به جاي اين سئوال بهتر است بپرسي چرا امثال انوشه انصاري ايراني از آب در مي‌آيند.
    مديريت خود به خود بوجود نمي‌آيد، مديريت محصول فرهنگ و نگرش عقلي است. محصول قاعده‌مندي ارتباط آدمها با يكديگر است. در تمدن‌هاي بزرگ پيشين نيز مديريت به شكل اعلا وجود داشته. از طرفي فرهنگي كه مديريت امريكايي را بوجود آورده همان است كه زماني جنگ‌هاي شمال-جنوب را نيز بوجود آورده است. فجايع ويتنام و كوبا و عراق و افغانستان هم محصول همان مديريت است. هنوز هم در ميان توده‌هاي امريكايي افراد زيادي پيدا مي‌شوند كه سياهان را انسان فرعي بدانند. هر حركت رو به جلو نياز به سلوك و پالايش زمان دارد و در هر نظمي هم مقداري بي‌نظمي وجود خواهد داشت. هيچ تضميني هم نيست كه يك فرهنگ هميشه در اوج بماند يا در عين شكوه منجلاب‌هاي اعجاب آوري هم داشته باشد. گرايش به تخريب در انسان مسئله‌اي فلسفي-روانشناختي است كه هنوز با گذشت يك قرن از فرويد توضيحي براي آن يافت نشده. جلوه‌هاي مثبت هر فرهنگي حاصل تلاش نخبگان است كه با سرعت بسياري هم قابليت تقليد و نظيرسازي دارند اما مناسبات ارتباطي انسانها مقوله‌ي بسيار پيچيده‌اي و دشواري است كه تغيير آن به يكي دو نسل قد نمي‌دهد. اگر به ميان توده‌هاي امريكايي هم قدم بگذاري حماقت‌هايي از نوع آريايي بازي در آن بسيار خواهي ديد.

    پاسخحذف
  7. من کی باستان شناسی را پشم دانستم؟ اصلا من کجا از این علم سر درمی آورم؟ دور از جان عزیز من!!، مگه من پورپیرارم که کوروش را دن کیشوت وار محصول یهود می داند؟
    منظور من این است که اگر در منظقه ای که همه چیز به هم تنیده است از این بازیهای نژادی دربیاوریم به نتایج خنده دار می رسیم.
    من کوروش را نقد نکرده ام، علم کردن کوروش را نقد کرده ام، چیزهای مسخره تحت عنوان اولین اعلامیه حقوق بشر کوروش را نقد کرده ام. در کامنتی دیگر آخرین و معتبرترین ترجمه را می گذارم، در بین النهرین از این اعلامیه ها زیاد بوده، یکیش هم همین. خود یهودیان بیشترین آزادی را نه در زمان کوروش بلکه در دوره اسلامی داشته اند. از کجای این اعلامیه حقوق بشر تراوش می کند؟ دیروز اس ام اسی دریافت کردم که سالروز تولد کوروش را تبریک می گفت!!!. احمد عزیز، قریب به اتفاق تاریخ کوروش را یونانی ها و تورات مکتوب کرده اند آن هم پس از قدرت. در این منظقه سر ظهور زرتشت هزار سال اختلاف هست، آن وقت تبریک روز تولد کوروش؟
    حق با توست، شاخص تمدن دیوان شعر نیست. کشاورزی است و دامداری هم هست که ملت ترک شاید سرآمد در این دو شاخصه باشد. ترکها شاید (بر شاید تاکید می کنم چون اطلاع دقیق و بی طرفانه ندارم) اولین ملتی بودند که انواع فراورده های دامی را تولید کردند. اگر دیوان شعر و کتابت و خط و فلسفه و موسیقی را از تمدن بگیریم در این منطقه امپراتوریهای کوروش، مغول، غزنوی چندان فرقی با هم ندارند از هر سه کشاورزی و دامداری و شهرسازیهای بزرگی باقی مانده است.
    در ضمن از بین النهرین تا دلت بخواهد آثار مکتوب مانده است حساب آنها از پارس جداست.
    یونان نقطه عطف است همانظور که غرب امروز نقطه عطف است و با بقیه مطلب در این خصوص کاملا موافقم.
    طالبان که سهل است پدر طالبان هم پس از تثبیت قدرت کم کم رام می شود، شهر نشین می شود، شاعر پرور مش شود، بعدا طالبان دیگر سر او خراب می شود و روز از نو روزی از نو. بعبارت بهتر اگر طالبان در قدرت می ماند و طعم شیرین دنیا را می چشید فرزندان آنها بلافاصله شروع به ساخت کاخها و مساجد بزرگ می کرد و همه انگلیسی هم یاد می گرفتند. منظور من این است که اگر طالبان پاریس را هم بگیرد فرزندان آنها فرانسه یاد خواهند گرفت نه فرانسویها پشتون زبان شوند. منظور من از برخورد فرهنگ در عرصه ای غیر از درگیری نظامی همین است. در داخل ایران، لرها که در اصفهان زیادند مدام روبروی اصفهانی ها به آنها بد و بیراه می گویند و اصفهانی ها کمتر به روی مبارک می آورند اما خدا نیاورد روزی را که یک اصفهانی به لری توهین کند. در عرصه جهانی، پشمالوهای پاکستانی هر کاری می خواهند در بروکسل می کنند، وای اگر روزی سیاستمداری بلژیکی از فرهنگ آنها اعلام بیزاری کند. در همه این مثالها طرفین درگیر در ضمیر ناخودآگاه خود، خوب می دانند که چند مرده حلاجند.

    احمق ها همه جا زیادند در امریکا نسبت به توسعه یافتگی اش شاید بیشتر. اخیرا خانم دیپلماتی هم غده ای را در مغز زنان کشف کرده، در این خصوص مطلب بسیار خواندنی محمد قائد را تحت عنوان "و در برابر میکروفن" حتما بخوان.

    پاسخحذف
  8. متن استوانه کورش بزرگ
    ترجمه فارسی از متن اصلی : دکتر شاهرخ رزمجو ، بخش خاورمیانه ، موزه بریتانیا

    1) آن هنگام که .................................................................................................................................................(شکستگی )
    2) ...........................................................................................................................................................[چهار] گوشه جهان
    3) ...........................................................................................فرو مایه ای (= نبونئید ) به سروری سرزمینش گمارده شد
    4) ......................................................................................................ר اما ק او [فرمانروایی ؟ سا] ختگی بر آنان قرار داد ،
    5) نمونه ای ساختگی از اسگیل سا[خت و] ............................... برای (شهر) اور و دیگر جایگاه های مقدس [ فرستاد ؟]
    6) آیین هایی که شایسته آنان (خدایان / پرستشگاه ها) نبود . پیشکشی [هایی ناپاک ] ......... گستاخانه [...... ] هر روز
    یاوه سرایی می گرد و [اها ] نت آمیز
    7) (او) پیشکشی های روزانه را باز داشت . او در [آیین ها دست برد و ] ....................... درون پرستشگاه ها برقرار [کرد].
    در اندیشه اش به ترس از مردوک شاه خدایان پایان داد .
    8) هر روز به شهرش (=شهر مردوک ) بدی روا می داشت . .............. همه مردما[نش ....... ](= مردمان مردوک) را با یوغی
    رها نشدنی به نابودی کشاند.
    9) انلیل خدایان (= مردوک )، از شکوه ایشان بسیار خشمگین گشت و ...................... قلمرو آنان . خدایانی که درون آنها
    می زیستند محراب هایشان را رها کردند.
    10) خشمگین از اینکه او (=نبونئید ) آنان (= خدایان غیر بابلی ) را به شوآنه (=بابل ) وارد کرده بود. [دل ] مردوک بلند
    [ پایه ، انلیل خدایان ] برحم آمد ......(او) به همه زیستگاه هایی که جایگاه های مقدسشان ویران گشته بود.
    11) و مردم سرزمین سومر و اکد که همچون کالبد مردگان شده بودند، اندیشه اش را معطوف ساخت (و) برآنان رحم
    آورد. او همه سرزمین ها را جست و بررسی کرد.
    12) شاهی دادگر را جستجو کرد که دلخواهش باشد. او کورش ، شاه (شهر) انشان را به دستانش گرفت و او را به نامش
    خواند (و) شهریاری او برهمگان را ، به آوای بلند اعلام کرد.

    13) او (=مردوک) سرزمین گوتی (و) همه سپاهیان مادی را در برابر پاهای او (=کورش ) به کرنش درآورد و همه مردمان
    سرسیاه (=عامه مردم )را که (مردوک ) به دستان او (=کورش )سپرده بود.

    پاسخحذف
  9. ) به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک ، سروربزرگ ، که پرورنده مردمانش است ، به کارهای نیک او (=کورش) و
    قلب راستینش به شادی نگریست .
    15) (و) او را فرمان داد تا بسوی شهرش (=شهرمردوک ) بابل برود. او را واداشت (تا) راه تینتیر(=بابل) را در پیش گیرد،
    و همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت .
    16) سپاهیان گسترده اش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگ افزارها در کنارش
    روان بودند.
    17) (مردوک) او را بدون جنگ و نبرد به درون شوآنه (=بابل) وارد کرد. او شهرش بابل را از سختی رهانید. او(=مردوک)
    نبونئید، شاهی را که از او نمی هراسید به دستش (=دست کورش )سپرد.
    18) همه مردم تینتیر (=بابل ) تمامی سرزمین های سومر و اکد بزرگان و فرمانداران در برابرش کرنش کردند (و) بر
    پاهایش بوسه زدند از پادشاهی او شادمان گشتند(و) چهره هایشان درخشان شد.
    19) (مردوک) سروری که با یاری اش به مردگان زندگی بخشید (و) آنکه همه را از سختی و دشواری رهانید آنان او را به
    شادی ستایش کردند و نامش را ستودند.
    20) منم کورش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند، شاه بابل ، شاه سومر و اکد ، شاه چهارگوشه جهان .
    21) پسر کمبوجیه ، شاه بزرگ ، شاه شهر انشان، نوه کورش ، شاه بزرگ، شا[ه شهر]انشان ، نبیره چیش پیش ، شاه بزرگ
    شاه شهر انشان
    22) دودمان جاودانه پادشاهی که (خدایان ) بل و نبو فرمانروایی او را دوست دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد یاد
    می کنند . آنگاه که با آشتی به در [ون ] بابل آمدم .
    23) جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی بر پا کردم . مردوک ، سروربزرگ ، قلب گشاده کسی که
    بابل را دوست بدارد [ همچون سرنو] شتم به من [بخشید ](و) هرروز ترسنده در پی نیایش او بودم .
    24) سپاهیان گسترده ام با آرامش درون بابل گام برمی داشتند. نگذاشتم کسی در همه [سومر و ]اکد هراس آفرین باشد.

    25) در پی امنیت ר شهرק بابل و همه جایگاه های مقدسش بودم. برای مردم بابل ............. که برخلاف خوا[ ست خدایان ]
    یوغی بر آنان نهاده بود که شایسته شان نبود.
    26) خستگی هایشان را تسکین دادم (و) از بندهایشان (؟) آزادشان کردم . مردوک ، سرور بزرگ ، از رفتار[ نیک من ]
    شادمان گشت (و)
    27) به من کورش ، شاهی که از او می ترسد و کمبوجیه پسر تنی [ام و به ] همه سپاهیانم .
    28) برکتی نیکو ارزانی داشت . بگذار ما با شادی در برابرش باشیم ،؛ درآرامش به [ فرمان] والایش ، همه شاهانی که بر تخت
    نشسته اند.
    29) از هر گوشه (جهان) از دریای بالا تا دریای پایین ، آنانکه در سرزمینهای دور دست می زیند (و) همه شاهان سرزمین
    امورو که در چادرها زندگی می کنند ، همه آنان .
    30) باج سنگینشان را به شوآنه (بابل ) آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از [ شوآنه (=بابل )] تا شهر آشور و شوش .
    31) اکد ، سرزمین اشنونه ، زمبن ، شهر متورنو، در، تا مرز گوتی ، جا[ یگاه های مقدس آنسو] ی دجله که از دیرباز محراب
    هایشان ویران شده بود.
    32) خدایانی را که درون آنها ساکن بودند ، به جایگاه هایشان بازگرداندم و (آنان را ) در جایگاه ابدی خوشان نهادم . همه
    مردمان آنان (=آن خدایان ) را گرد آوردم و به سکونتگاه هایشان بازگرداندم و
    33) خدایان سرزمین سومر و اکد را که نبونئید – درمیان خشم سرور خدایان – به شوآنه (=بابل ) آورده بود ، به فرمان
    مردوک ، سرور بزرگ ، به سلامت .
    34) به جایگاهشان بازگرداندم، جایگاهی که دلشادشان می سازد. باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاه هایشان بازگرداندم .
    35) هر روز در برابر بل و نبو روزگاری دراز (= عمری طولانی ) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یادآور شوند و به
    مردوک ، سرورم چنین بگویند که کورش ، شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش .
    36) بگدار ... آنان .... باشند که [...... ] مردمان بابل [ شاهی] ר مرا ק می ستایند و من گذاردم همه سرزمین ها در صلح
    زندگی کنند .
    37) ...................... [غا ]ز ، دو مرغابی ، ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشین ]غاز و مرغابی و کبوتری که .........................
    38) ...... [روزا]نه افزودم ................................. در پی استوار کردن [باروی ] دیوار ایمگور-انلیل ، دیوار بزرگ بابل برآمدم .
    39) ........ باراندازی از آجر پخته ، برکناره خندقی که شاه پیشین ساخته بود ، ولی ساختش را به پایان [ نرسانده بود]..........
    کار آن را [من ..... به پایان بردم .]

    پاسخحذف
  10. ) به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک ، سروربزرگ ، که پرورنده مردمانش است ، به کارهای نیک او (=کورش) و
    قلب راستینش به شادی نگریست .
    15) (و) او را فرمان داد تا بسوی شهرش (=شهرمردوک ) بابل برود. او را واداشت (تا) راه تینتیر(=بابل) را در پیش گیرد،
    و همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت .
    16) سپاهیان گسترده اش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگ افزارها در کنارش
    روان بودند.
    17) (مردوک) او را بدون جنگ و نبرد به درون شوآنه (=بابل) وارد کرد. او شهرش بابل را از سختی رهانید. او(=مردوک)
    نبونئید، شاهی را که از او نمی هراسید به دستش (=دست کورش )سپرد.
    18) همه مردم تینتیر (=بابل ) تمامی سرزمین های سومر و اکد بزرگان و فرمانداران در برابرش کرنش کردند (و) بر
    پاهایش بوسه زدند از پادشاهی او شادمان گشتند(و) چهره هایشان درخشان شد.
    19) (مردوک) سروری که با یاری اش به مردگان زندگی بخشید (و) آنکه همه را از سختی و دشواری رهانید آنان او را به
    شادی ستایش کردند و نامش را ستودند.
    20) منم کورش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند، شاه بابل ، شاه سومر و اکد ، شاه چهارگوشه جهان .
    21) پسر کمبوجیه ، شاه بزرگ ، شاه شهر انشان، نوه کورش ، شاه بزرگ، شا[ه شهر]انشان ، نبیره چیش پیش ، شاه بزرگ
    شاه شهر انشان
    22) دودمان جاودانه پادشاهی که (خدایان ) بل و نبو فرمانروایی او را دوست دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد یاد
    می کنند . آنگاه که با آشتی به در [ون ] بابل آمدم .
    23) جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی بر پا کردم . مردوک ، سروربزرگ ، قلب گشاده کسی که
    بابل را دوست بدارد [ همچون سرنو] شتم به من [بخشید ](و) هرروز ترسنده در پی نیایش او بودم .
    24) سپاهیان گسترده ام با آرامش درون بابل گام برمی داشتند. نگذاشتم کسی در همه [سومر و ]اکد هراس آفرین باشد.

    25) در پی امنیت ר شهرק بابل و همه جایگاه های مقدسش بودم. برای مردم بابل ............. که برخلاف خوا[ ست خدایان ]
    یوغی بر آنان نهاده بود که شایسته شان نبود.
    26) خستگی هایشان را تسکین دادم (و) از بندهایشان (؟) آزادشان کردم . مردوک ، سرور بزرگ ، از رفتار[ نیک من ]
    شادمان گشت (و)
    27) به من کورش ، شاهی که از او می ترسد و کمبوجیه پسر تنی [ام و به ] همه سپاهیانم .
    28) برکتی نیکو ارزانی داشت . بگذار ما با شادی در برابرش باشیم ،؛ درآرامش به [ فرمان] والایش ، همه شاهانی که بر تخت
    نشسته اند.
    29) از هر گوشه (جهان) از دریای بالا تا دریای پایین ، آنانکه در سرزمینهای دور دست می زیند (و) همه شاهان سرزمین
    امورو که در چادرها زندگی می کنند ، همه آنان .
    30) باج سنگینشان را به شوآنه (بابل ) آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از [ شوآنه (=بابل )] تا شهر آشور و شوش .
    31) اکد ، سرزمین اشنونه ، زمبن ، شهر متورنو، در، تا مرز گوتی ، جا[ یگاه های مقدس آنسو] ی دجله که از دیرباز محراب
    هایشان ویران شده بود.
    32) خدایانی را که درون آنها ساکن بودند ، به جایگاه هایشان بازگرداندم و (آنان را ) در جایگاه ابدی خوشان نهادم . همه
    مردمان آنان (=آن خدایان ) را گرد آوردم و به سکونتگاه هایشان بازگرداندم و
    33) خدایان سرزمین سومر و اکد را که نبونئید – درمیان خشم سرور خدایان – به شوآنه (=بابل ) آورده بود ، به فرمان
    مردوک ، سرور بزرگ ، به سلامت .
    34) به جایگاهشان بازگرداندم، جایگاهی که دلشادشان می سازد. باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاه هایشان بازگرداندم .
    35) هر روز در برابر بل و نبو روزگاری دراز (= عمری طولانی ) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یادآور شوند و به
    مردوک ، سرورم چنین بگویند که کورش ، شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش .
    36) بگدار ... آنان .... باشند که [...... ] مردمان بابل [ شاهی] ר مرا ק می ستایند و من گذاردم همه سرزمین ها در صلح
    زندگی کنند .
    37) ...................... [غا ]ز ، دو مرغابی ، ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشین ]غاز و مرغابی و کبوتری که .........................
    38) ...... [روزا]نه افزودم ................................. در پی استوار کردن [باروی ] دیوار ایمگور-انلیل ، دیوار بزرگ بابل برآمدم .
    39) ........ باراندازی از آجر پخته ، برکناره خندقی که شاه پیشین ساخته بود ، ولی ساختش را به پایان [ نرسانده بود]..........
    کار آن را [من ..... به پایان بردم .]

    پاسخحذف
  11. 14) به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک ، سروربزرگ ، که پرورنده مردمانش است ، به کارهای نیک او (=کورش) و
    قلب راستینش به شادی نگریست .
    15) (و) او را فرمان داد تا بسوی شهرش (=شهرمردوک ) بابل برود. او را واداشت (تا) راه تینتیر(=بابل) را در پیش گیرد،
    و همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت .
    16) سپاهیان گسترده اش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگ افزارها در کنارش
    روان بودند.
    17) (مردوک) او را بدون جنگ و نبرد به درون شوآنه (=بابل) وارد کرد. او شهرش بابل را از سختی رهانید. او(=مردوک)
    نبونئید، شاهی را که از او نمی هراسید به دستش (=دست کورش )سپرد.
    18) همه مردم تینتیر (=بابل ) تمامی سرزمین های سومر و اکد بزرگان و فرمانداران در برابرش کرنش کردند (و) بر
    پاهایش بوسه زدند از پادشاهی او شادمان گشتند(و) چهره هایشان درخشان شد.
    19) (مردوک) سروری که با یاری اش به مردگان زندگی بخشید (و) آنکه همه را از سختی و دشواری رهانید آنان او را به
    شادی ستایش کردند و نامش را ستودند.
    20) منم کورش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند، شاه بابل ، شاه سومر و اکد ، شاه چهارگوشه جهان .
    21) پسر کمبوجیه ، شاه بزرگ ، شاه شهر انشان، نوه کورش ، شاه بزرگ، شا[ه شهر]انشان ، نبیره چیش پیش ، شاه بزرگ
    شاه شهر انشان
    22) دودمان جاودانه پادشاهی که (خدایان ) بل و نبو فرمانروایی او را دوست دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد یاد
    می کنند . آنگاه که با آشتی به در [ون ] بابل آمدم .
    23) جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی بر پا کردم . مردوک ، سروربزرگ ، قلب گشاده کسی که
    بابل را دوست بدارد [ همچون سرنو] شتم به من [بخشید ](و) هرروز ترسنده در پی نیایش او بودم .
    24) سپاهیان گسترده ام با آرامش درون بابل گام برمی داشتند. نگذاشتم کسی در همه [سومر و ]اکد هراس آفرین باشد.

    25) در پی امنیت ר شهرק بابل و همه جایگاه های مقدسش بودم. برای مردم بابل ............. که برخلاف خوا[ ست خدایان ]
    یوغی بر آنان نهاده بود که شایسته شان نبود.
    26) خستگی هایشان را تسکین دادم (و) از بندهایشان (؟) آزادشان کردم . مردوک ، سرور بزرگ ، از رفتار[ نیک من ]
    شادمان گشت (و)
    27) به من کورش ، شاهی که از او می ترسد و کمبوجیه پسر تنی [ام و به ] همه سپاهیانم .
    28) برکتی نیکو ارزانی داشت . بگذار ما با شادی در برابرش باشیم ،؛ درآرامش به [ فرمان] والایش ، همه شاهانی که بر تخت
    نشسته اند.
    29) از هر گوشه (جهان) از دریای بالا تا دریای پایین ، آنانکه در سرزمینهای دور دست می زیند (و) همه شاهان سرزمین
    امورو که در چادرها زندگی می کنند ، همه آنان .
    30) باج سنگینشان را به شوآنه (بابل ) آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از [ شوآنه (=بابل )] تا شهر آشور و شوش .
    31) اکد ، سرزمین اشنونه ، زمبن ، شهر متورنو، در، تا مرز گوتی ، جا[ یگاه های مقدس آنسو] ی دجله که از دیرباز محراب
    هایشان ویران شده بود.
    32) خدایانی را که درون آنها ساکن بودند ، به جایگاه هایشان بازگرداندم و (آنان را ) در جایگاه ابدی خوشان نهادم . همه
    مردمان آنان (=آن خدایان ) را گرد آوردم و به سکونتگاه هایشان بازگرداندم و
    33) خدایان سرزمین سومر و اکد را که نبونئید – درمیان خشم سرور خدایان – به شوآنه (=بابل ) آورده بود ، به فرمان
    مردوک ، سرور بزرگ ، به سلامت .
    34) به جایگاهشان بازگرداندم، جایگاهی که دلشادشان می سازد. باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاه هایشان بازگرداندم .
    35) هر روز در برابر بل و نبو روزگاری دراز (= عمری طولانی ) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یادآور شوند و به
    مردوک ، سرورم چنین بگویند که کورش ، شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش .
    36) بگدار ... آنان .... باشند که [...... ] مردمان بابل [ شاهی] ר مرا ק می ستایند و من گذاردم همه سرزمین ها در صلح
    زندگی کنند .
    37) ...................... [غا ]ز ، دو مرغابی ، ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشین ]غاز و مرغابی و کبوتری که .........................
    38) ...... [روزا]نه افزودم ................................. در پی استوار کردن [باروی ] دیوار ایمگور-انلیل ، دیوار بزرگ بابل برآمدم .
    39) ........ باراندازی از آجر پخته ، برکناره خندقی که شاه پیشین ساخته بود ، ولی ساختش را به پایان [ نرسانده بود]..........
    کار آن را [من ..... به پایان بردم .]

    پاسخحذف
  12. 14) به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک ، سروربزرگ ، که پرورنده مردمانش است ، به کارهای نیک او (=کورش) و
    قلب راستینش به شادی نگریست .
    15) (و) او را فرمان داد تا بسوی شهرش (=شهرمردوک ) بابل برود. او را واداشت (تا) راه تینتیر(=بابل) را در پیش گیرد،
    و همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت .
    16) سپاهیان گسترده اش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگ افزارها در کنارش
    روان بودند.
    17) (مردوک) او را بدون جنگ و نبرد به درون شوآنه (=بابل) وارد کرد. او شهرش بابل را از سختی رهانید. او(=مردوک)
    نبونئید، شاهی را که از او نمی هراسید به دستش (=دست کورش )سپرد.
    18) همه مردم تینتیر (=بابل ) تمامی سرزمین های سومر و اکد بزرگان و فرمانداران در برابرش کرنش کردند (و) بر
    پاهایش بوسه زدند از پادشاهی او شادمان گشتند(و) چهره هایشان درخشان شد.
    19) (مردوک) سروری که با یاری اش به مردگان زندگی بخشید (و) آنکه همه را از سختی و دشواری رهانید آنان او را به
    شادی ستایش کردند و نامش را ستودند.
    20) منم کورش ، شاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند، شاه بابل ، شاه سومر و اکد ، شاه چهارگوشه جهان .
    21) پسر کمبوجیه ، شاه بزرگ ، شاه شهر انشان، نوه کورش ، شاه بزرگ، شا[ه شهر]انشان ، نبیره چیش پیش ، شاه بزرگ
    شاه شهر انشان
    22) دودمان جاودانه پادشاهی که (خدایان ) بل و نبو فرمانروایی او را دوست دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد یاد
    می کنند . آنگاه که با آشتی به در [ون ] بابل آمدم .
    23) جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی بر پا کردم . مردوک ، سروربزرگ ، قلب گشاده کسی که
    بابل را دوست بدارد [ همچون سرنو] شتم به من [بخشید ](و) هرروز ترسنده در پی نیایش او بودم .
    24) سپاهیان گسترده ام با آرامش درون بابل گام برمی داشتند. نگذاشتم کسی در همه [سومر و ]اکد هراس آفرین باشد.

    25) در پی امنیت ר شهرק بابل و همه جایگاه های مقدسش بودم. برای مردم بابل ............. که برخلاف خوا[ ست خدایان ]
    یوغی بر آنان نهاده بود که شایسته شان نبود.
    26) خستگی هایشان را تسکین دادم (و) از بندهایشان (؟) آزادشان کردم . مردوک ، سرور بزرگ ، از رفتار[ نیک من ]
    شادمان گشت (و)
    27) به من کورش ، شاهی که از او می ترسد و کمبوجیه پسر تنی [ام و به ] همه سپاهیانم .
    28) برکتی نیکو ارزانی داشت . بگذار ما با شادی در برابرش باشیم ،؛ درآرامش به [ فرمان] والایش ، همه شاهانی که بر تخت
    نشسته اند.
    29) از هر گوشه (جهان) از دریای بالا تا دریای پایین ، آنانکه در سرزمینهای دور دست می زیند (و) همه شاهان سرزمین
    امورو که در چادرها زندگی می کنند ، همه آنان .
    30) باج سنگینشان را به شوآنه (بابل ) آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از [ شوآنه (=بابل )] تا شهر آشور و شوش .
    31) اکد ، سرزمین اشنونه ، زمبن ، شهر متورنو، در، تا مرز گوتی ، جا[ یگاه های مقدس آنسو] ی دجله که از دیرباز محراب
    هایشان ویران شده بود.

    پاسخحذف
  13. 32) خدایانی را که درون آنها ساکن بودند ، به جایگاه هایشان بازگرداندم و (آنان را ) در جایگاه ابدی خوشان نهادم . همه
    مردمان آنان (=آن خدایان ) را گرد آوردم و به سکونتگاه هایشان بازگرداندم و
    33) خدایان سرزمین سومر و اکد را که نبونئید – درمیان خشم سرور خدایان – به شوآنه (=بابل ) آورده بود ، به فرمان
    مردوک ، سرور بزرگ ، به سلامت .
    34) به جایگاهشان بازگرداندم، جایگاهی که دلشادشان می سازد. باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاه هایشان بازگرداندم .
    35) هر روز در برابر بل و نبو روزگاری دراز (= عمری طولانی ) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یادآور شوند و به
    مردوک ، سرورم چنین بگویند که کورش ، شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش .
    36) بگدار ... آنان .... باشند که [...... ] مردمان بابل [ شاهی] ר مرا ק می ستایند و من گذاردم همه سرزمین ها در صلح
    زندگی کنند .
    37) ...................... [غا ]ز ، دو مرغابی ، ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشین ]غاز و مرغابی و کبوتری که .........................
    38) ...... [روزا]نه افزودم ................................. در پی استوار کردن [باروی ] دیوار ایمگور-انلیل ، دیوار بزرگ بابل برآمدم .
    39) ........ باراندازی از آجر پخته ، برکناره خندقی که شاه پیشین ساخته بود ، ولی ساختش را به پایان [ نرسانده بود]..........
    کار آن را [من ..... به پایان بردم .]
    40) ...........که [شهر را از بیرون در بر نگرفته بود ] که هیچ شاهی پیش از من (با) کارگران به بیگاری [گرفته شده سرزمینش
    در ] شوآنه (=بابل) نساخته بود.
    41) ....(آن را ) [با قیر] و آجر پخته از نو بر پا کردم و [ساختش را به پایان رساندم ].
    42) ....... [دروازه های بزرگ از چوب سدر] با روکش مفرغین ، من همه آن درها را با آستانه [ها و قطعات مسی ] کارگذاردم.
    43) ........ [... کتیبه ای از] آشوربانیپال شاهی پیش از من ،[ (روی آن )نو] شته شده بود [درون آن دید]م .
    44) (شکسته ) ...............................................................................................................................................................................
    45) .................................................................................................................................................................. [... تا به جا] ودان .



    در در انتها این هم ترجمه مطلبی از گاردین در خصوص انتقال این منشور به ایران
    http://www.roozonline.com/persian/archive/news/news/article/2010/september/11//-24f05bcf85.html

    پاسخحذف
  14. 32) خدایانی را که درون آنها ساکن بودند ، به جایگاه هایشان بازگرداندم و (آنان را ) در جایگاه ابدی خوشان نهادم . همه
    مردمان آنان (=آن خدایان ) را گرد آوردم و به سکونتگاه هایشان بازگرداندم و
    33) خدایان سرزمین سومر و اکد را که نبونئید – درمیان خشم سرور خدایان – به شوآنه (=بابل ) آورده بود ، به فرمان
    مردوک ، سرور بزرگ ، به سلامت .
    34) به جایگاهشان بازگرداندم، جایگاهی که دلشادشان می سازد. باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاه هایشان بازگرداندم .
    35) هر روز در برابر بل و نبو روزگاری دراز (= عمری طولانی ) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یادآور شوند و به
    مردوک ، سرورم چنین بگویند که کورش ، شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش .
    36) بگدار ... آنان .... باشند که [...... ] مردمان بابل [ شاهی] ר مرا ק می ستایند و من گذاردم همه سرزمین ها در صلح
    زندگی کنند .
    37) ...................... [غا ]ز ، دو مرغابی ، ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشین ]غاز و مرغابی و کبوتری که .........................
    38) ...... [روزا]نه افزودم ................................. در پی استوار کردن [باروی ] دیوار ایمگور-انلیل ، دیوار بزرگ بابل برآمدم .
    39) ........ باراندازی از آجر پخته ، برکناره خندقی که شاه پیشین ساخته بود ، ولی ساختش را به پایان [ نرسانده بود]..........
    کار آن را [من ..... به پایان بردم .]
    40) ...........که [شهر را از بیرون در بر نگرفته بود ] که هیچ شاهی پیش از من (با) کارگران به بیگاری [گرفته شده سرزمینش
    در ] شوآنه (=بابل) نساخته بود.
    41) ....(آن را ) [با قیر] و آجر پخته از نو بر پا کردم و [ساختش را به پایان رساندم ].
    42) ....... [دروازه های بزرگ از چوب سدر] با روکش مفرغین ، من همه آن درها را با آستانه [ها و قطعات مسی ] کارگذاردم.
    43) ........ [... کتیبه ای از] آشوربانیپال شاهی پیش از من ،[ (روی آن )نو] شته شده بود [درون آن دید]م .
    44) (شکسته ) ...............................................................................................................................................................................
    45) .................................................................................................................................................................. [... تا به جا] ودان .



    این هم ترجمه مطلبی از گاردین در خصوص انتقال این منشور به ایران
    http://www.roozonline.com/persian/archive/news/news/article/2010/september/11//-24f05bcf85.html

    پاسخحذف
  15. 32) خدایانی را که درون آنها ساکن بودند ، به جایگاه هایشان بازگرداندم و (آنان را ) در جایگاه ابدی خوشان نهادم . همه
    مردمان آنان (=آن خدایان ) را گرد آوردم و به سکونتگاه هایشان بازگرداندم و
    33) خدایان سرزمین سومر و اکد را که نبونئید – درمیان خشم سرور خدایان – به شوآنه (=بابل ) آورده بود ، به فرمان
    مردوک ، سرور بزرگ ، به سلامت .
    34) به جایگاهشان بازگرداندم، جایگاهی که دلشادشان می سازد. باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاه هایشان بازگرداندم .
    35) هر روز در برابر بل و نبو روزگاری دراز (= عمری طولانی ) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یادآور شوند و به
    مردوک ، سرورم چنین بگویند که کورش ، شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش .
    36) بگدار ... آنان .... باشند که [...... ] مردمان بابل [ شاهی] ר مرا ק می ستایند و من گذاردم همه سرزمین ها در صلح
    زندگی کنند .
    37) ...................... [غا ]ز ، دو مرغابی ، ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشین ]غاز و مرغابی و کبوتری که .........................
    38) ...... [روزا]نه افزودم ................................. در پی استوار کردن [باروی ] دیوار ایمگور-انلیل ، دیوار بزرگ بابل برآمدم .
    39) ........ باراندازی از آجر پخته ، برکناره خندقی که شاه پیشین ساخته بود ، ولی ساختش را به پایان [ نرسانده بود]..........
    کار آن را [من ..... به پایان بردم .]
    40) ...........که [شهر را از بیرون در بر نگرفته بود ] که هیچ شاهی پیش از من (با) کارگران به بیگاری [گرفته شده سرزمینش
    در ] شوآنه (=بابل) نساخته بود.
    41) ....(آن را ) [با قیر] و آجر پخته از نو بر پا کردم و [ساختش را به پایان رساندم ].
    42) ....... [دروازه های بزرگ از چوب سدر] با روکش مفرغین ، من همه آن درها را با آستانه [ها و قطعات مسی ] کارگذاردم.
    43) ........ [... کتیبه ای از] آشوربانیپال شاهی پیش از من ،[ (روی آن )نو] شته شده بود [درون آن دید]م .
    44) (شکسته ) ...............................................................................................................................................................................
    45) .................................................................................................................................................................. [... تا به جا] ودان .


    این هم ترجمه مطلبی از گاردین در خصوص انتقال منشور به ایران
    http://www.roozonline.com/persian/archive/news/news/article/2010/september/11//-24f05bcf85.html

    پاسخحذف
  16. 32) خدایانی را که درون آنها ساکن بودند ، به جایگاه هایشان بازگرداندم و (آنان را ) در جایگاه ابدی خوشان نهادم . همه
    مردمان آنان (=آن خدایان ) را گرد آوردم و به سکونتگاه هایشان بازگرداندم و
    33) خدایان سرزمین سومر و اکد را که نبونئید – درمیان خشم سرور خدایان – به شوآنه (=بابل ) آورده بود ، به فرمان
    مردوک ، سرور بزرگ ، به سلامت .
    34) به جایگاهشان بازگرداندم، جایگاهی که دلشادشان می سازد. باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاه هایشان بازگرداندم .
    35) هر روز در برابر بل و نبو روزگاری دراز (= عمری طولانی ) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یادآور شوند و به
    مردوک ، سرورم چنین بگویند که کورش ، شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش .
    36) بگدار ... آنان .... باشند که [...... ] مردمان بابل [ شاهی] ר مرا ק می ستایند و من گذاردم همه سرزمین ها در صلح
    زندگی کنند .
    37) ...................... [غا ]ز ، دو مرغابی ، ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشین ]غاز و مرغابی و کبوتری که .........................
    38) ...... [روزا]نه افزودم ................................. در پی استوار کردن [باروی ] دیوار ایمگور-انلیل ، دیوار بزرگ بابل برآمدم .
    39) ........ باراندازی از آجر پخته ، برکناره خندقی که شاه پیشین ساخته بود ، ولی ساختش را به پایان [ نرسانده بود]..........
    کار آن را [من ..... به پایان بردم .]
    40) ...........که [شهر را از بیرون در بر نگرفته بود ] که هیچ شاهی پیش از من (با) کارگران به بیگاری [گرفته شده سرزمینش
    در ] شوآنه (=بابل) نساخته بود.
    41) ....(آن را ) [با قیر] و آجر پخته از نو بر پا کردم و [ساختش را به پایان رساندم ].
    42) ....... [دروازه های بزرگ از چوب سدر] با روکش مفرغین ، من همه آن درها را با آستانه [ها و قطعات مسی ] کارگذاردم.
    43) ........ [... کتیبه ای از] آشوربانیپال شاهی پیش از من ،[ (روی آن )نو] شته شده بود [درون آن دید]م .
    44) (شکسته ) ...............................................................................................................................................................................
    45) .................................................................................................................................................................. [... تا به جا] ودان .



    این هم ترجمه مطلبی از گاردین در خصوص انتقال منشور به ایران
    http://www.roozonline.com/persian/archive/news/news/article/2010/september/11//-24f05bcf85.html

    پاسخحذف
  17. حالا که لینک دادن مد شده ما چیمان کمه؟ اهل خرد را به مطالعه آن دعوت میکنم.عبدالصمد http://news.gooya.com/politics/archives/2010/10/112259.php

    پاسخحذف
  18. جناب ناشناس
    من مایل نیستم وقتی به مسیحیت فکر می کنم، توحش صربها را در بوسنی تجسم کنم. بیشتر دوست دارم به مسیحیان دیگر که بوسنی را نجات دادند فکر کنم.
    من مایل نسیتم وقتی راجع به دنیای مسیحیت فکر می کنم، دوران سیاه قرون وسطی و فروش بهشت از طریق کشیشان را تصور کنم.
    من مایل نیستم ........ ملاحظه می فرمائید که قادر هستیم از هر فرهنگی هر چه که دلمان بخواهد استخراج کنیم.
    بله، بنیادگرائی دامن دنیای اسلام را گرفته است ولی دیر یا زود محکوم به فناست. اهل خرد این را خوب می دانند شما زیاد خودتونو ناراحت نکنید.

    پاسخحذف
  19. آقای راحت! آنچه که بوسنی و فلسطین و دیگر اخوان بنیادین ما را نجات داد و خواهد داد، خرد جمعی متمرکز ومتبلور در سازمان ملل و اتحادیه اروپا و... بوده و خواهد بود. لابد فکر میکنید ناتو و سازمان ملل در عملیات نجات بوسنی از پاپ و اسقفهای مفتخور دستور میگیرفتند!!اینکه مسیح پیامبر صلح بوده ،درست است ((برای همین است که کسی نمیتواند به استناد مسیح به خودش بمب ببندد و عده ای را به جهنم (به زعم خودش )بفرستد و آدم بکشد)) ولی ببخشید به من و تو مسلمان چه ربطی دارد؟ لینکی که منهم دیدم و جالب بود در باره دین مبین ما بود( از زبان یک امامزاده) . بقول برتراند راسل ما با دستورالعملها و آیین نامه های به ارث رسیده کار داریم (بدون تعارف) سوره الرحمن که مظهر رحمت است به ولالضالین (گمراهان یهود ونصاراو بودایی...) ختم میشود ! حالا با مغز اروپا دیده و دغدغه و نگران شما سازگار نیست امری دیگر و البته مثبت است.
    موفق باشید.
    رهگذر

    پاسخحذف
  20. حالا نظرت راجع به این مقاله چیست ؟ بوسنی را ولش.

    پاسخحذف
  21. بد نشد كه متن كتيبه را اينجا آوردي البته من از منبع ديگري(راشدمحصل-كتبيه‌هاي ايران باستان) آنرا خوانده بودم كه تا حدودي با اين ترجمه تفاوت دارد اما مضامين تا حدي يكي است. شماره‌ي سطرها هم فرق دارند اما به هر حال با ترجمه تو مطابقت دادم. اگر دقت كني سطور 12تا19 نشان مي‌دهد كه انگيزه‌هاي بكار رفته در جهانگشايي كورش به شدت شبيه داستان جهانگشايي اعراب مسلمان است به همين دليل هم وجه‌ي پيامبرگونه يافته است. مردوك خداي بزرگ كورش را برمي‌گزيند تا مردم جهان را از ذلت و بدبختي رهايي دهد. كورش نيز لبيك مي‌گويد و بابل را در مي‌نوردد كه نبونيد كافر در آنجا فرمانروايي مي‌كرده است. در سطر24و25 و26 كيفيت ورود كورش به بابل آمده كه ( اگر حقيقت باشد) بسيار معنادار است. احترام به قوم مغلوب ، در فرهنگ جهانگشايي بسيار نادر است. هزار سال بعد مسلمانان و بسيار بعدتر غزنويان و مغول‌ها وقتي به ايران پا گذاشتند چه‌ها كه نكردند. سطر31 تا 36 نيز همان مضمون معروف احترام به اديان مختلف و رهاسازي اقوام جفاديده و ياريشان براي احياي زندگي‌شان. از 38 به بعد هم درباره‌ي كيفيت اقدامات عمراني او سخن مي‌گويد و احترام به حقوق كارگران و بيگاري نكشيدن از آنها. به نظر من همان شرايطي كه در زمان ورود اعراب بر ايرانيان حاكم بود در زمان پارسيان نيز نبونيد در بابل حاكميت داشت. بابل تمدن تمدن بسياري ارزشمندي بوده‌ است اما تاريخش در آن زمان منقضي شده بود و بايد جايش را به پارس مي‌داد.
    به هر حال من از حماقت‌ها دفاع نمي‌كنم بلكه از وجه‌ي باستان‌شناختي كورش و امپراطوري هخامنشي دفاع مي‌كنم كه ربطي به تورات و يونان ندارد. چالب است بداني كه رمزگشايي خط ميخي بيش از صد سال طول كشيده و در اين مدت بيش از 15 دانشمند مهم باستان‌شناس و زبان‌شناس روي اين پروژه زحمت كشيدند و مهمترين منابع هم كتيبه‌هاي هخامنشي بوده‌اند.
    از اينها بگذريم. من به يك چيز شك دارم آن هم اعتماد انگليسي‌ها به موزه‌ي ايران. تو فكر مي‌كني استوانه‌ي اصل به ايران آمده؟ خصوصاً كه درون يك جعبه‌ي پلم شده است و هنگام تحويل نيز هيچ‌يك از باستانشناسان دوره‌ي هخامنشي حضور نداشته‌اند(همشهري ماه).

    پاسخحذف
  22. من در این مطلب سه چیز را تاکید دارم، اول اینکه تصویر مثبت کوروش نزد غربیان مربوط به تورات است. یونانیهای خود را مرکز جهان می دانستند و البته همینطور هم بود و هخامنشیان را بیشتر به چشم بربر نگاه می کردند، چیزی مشابه فیلم 300. کوشش های باستانشناسی و تحقیقات تاریخی خیلی چیزهای دیگر را هم مشخص می کند که جای خوشحالی دارد از جمله مدارای مسلمانان با مسیحیان و یهودیان که به مراتب بیشتر از طرف مقابل بوده است. دوم اینکه همه طرفهای درگیر در منطقه چنین ادعائی دارند که با مغلوبان به نیکی رفتار کرده اند، کوروش هر چه بود ظهور کرد و رفت ولی فرهنگ اعراب باقی ماند. میتوان اینطور هم نتیجه گرفت که لابد رفتار و فرهنگشان برای مغلوبین جذاب بوده است، چرا روسها مسلمان نشدند؟ چرا صربها مسلمان نشدند؟مهاجمان مهربانتر بودند؟ یا اسلام حقوق آنها را به رسمیت می شناخت؟ یا فرهنگ مذهبی خود را برتر از اسلام می دانستند؟ سوم اینکه کاوشهای باستانشناسی به جای خود ، کوروش به مردم فعلی ایران هیچ ارتباطی ندارد. خداوکیلی اگر روزی منابع بی طرف ثابت کنند سومرها ترک بوده اند و مردم ترکیه و آذربایجان فرهنگ سومری را گسترش دهند و گذشته ملموس خود را مسخره کنند برای تو خنده دار نیست؟ کوروش و محمدرضا شاه پهلوی پادشاه نادان و ابر متوهم دنیا، هم همین نسبت را دارند.
    من کلا کارهای این دولت را دنبال نمی کنم، تلویزیون هم فقط فتیله جمعه تعطیله. خدا را شکر که این یارو آریائی اصیل است و گرنه برای همین هم کلی مطلب دست می گرفتند.
    در ضمن من به دقت تو این استوانه را نخوانده ام و لازم هم نمی بینم و علاقه هم ندارم. همینقدر می دانم که اولین اعلامیه حقوق بشر گفتن به آن تمسخر حقوق بشر است. و در مطلب هم ذکر کرده ام که لازم نیست آدم خیلی مطالعه کند و استاد باشد تا جسارت کند چنین نظری دهد. لطفا مناظره داغ دو متدین به دو دین متفاوت را در نظر بگیر، ضرورتی دارد که آدم کلی وقت بگذارد تا به این نتیجه برسد آنها آب در هاون می کوبند؟.
    من با کوروش و هخامنشیان مسئله ای ندارم، شناخت چندانی هم ندارم. اما سفره بندازان و مداحان زیادی را می شناسم که با عشق و افتخار از هخامنشیان می گویند. اینها فرهنگ واقعی شان و اظهارات عبث شان عین مغلطه است، و مایه عذاب.
    دوستی دارم ترک زبان اهل منظقه آستارا، چنان از عظمت آریائیها و توحش بیابانگردان ترک می گوید که انگشت به دهان می مانم. او حتی متوجه نیست که خودزنی می کند. از آزادمنشی اوست که اعلام برائت از توحش نیاکان خود می کند؟ یا نادانی اندر نادانی در این نیرنگستان؟
    بگذریم، با همین دیدگاه و بدون هیچ اطلاع حقوقی و بطور غریزی و اندکی مطالعه، بحث خزر را همینطور ارزیابی می کنم. می دانم تو هم راجع به خزر چیزی بیشتر از من نمی دانی اما به عنوان یک ناظر با مطلب من موافقی ؟ دوست دارم نطرت را بدانم. یک مهندس به نظرش به قدری مسخره رسید که پیشنهاد کرد کلا بردارم.

    پاسخحذف
  23. بحث کوروش و منشور (آفتابه) ولش ! کامنتهاتان جالبتر است و مرا بیاد جوکی میاندازد.دو نفر در انگلیس بهم میرسند اولی میپرسد : EXCUSE ME ایستگاه اتوبوس کجا هستیشن ؟ دومی میگه :اونجا هستیشن ! هتل کجا هستیشن؟ سمت راست هستیشن! ...شماکجایی هستیشن؟ من ایرانی هستیشن! اوه منهم ایرانی هستیشن! بابا بگو دیگه دو ساعته داریم انگلیسی صحبت میکنیم !!این جوک حکایت حال احمد و محمداست که بالاخره اگر همرنگ نشن ،همخوی و همزبان شدن !بخصوص اینکه جفتشان بحق شکسته نفسی فرموده و نوشتند نه باستانشناسند نه مورخ ونه حقوقدان و نه هزناران چیز دیگر! تازه همدیگر را تحویل هم میگیرند و محمد مینویسد: احمد از تو که نویسنده پست مدرن هستی بعید است که برزویه و تمدن یونان....!راستی باید کتاب پست مدرن کسی که در ایران نیمه مدرن زندگی میکند خیلی خواندنی باشد! ایرانی که مراسم عروسی حتی درباشگاه فرمانیه زنانه -مردانه هست و دیوانعالیش حکم سنگسار میدهد و مردمش برای تعجیل کباب کوبیده ته چاه میندازند و سن ازدواج دختران به 9 سال ...
    آقایان من و شما را به کوزوش و خزر و سومر و .. چکار؟ زمان نژاد و زبان ووو به سر آمده و مهم ملت ایران و عراق و ...است.
    ضربالمثل:هر کس که فکر میکند همه میوه هاآنموقع میرسند که توت فرنگی! از انگور چیزی نمیداند.
    رهگذر

    پاسخحذف
  24. دمت گرم رهگذر، کامنت با حالی بود
    "آقایان من و شما را به کوزوش و خزر و سومر و .. چکار؟ زمان نژاد و زبان ووو به سر آمده و مهم ملت ایران و عراق و ...است. " دقیقا حرف دل من هست، ضرب المثلی هم که نوشتی فوق العاده است. اینکه چرا به این بحث پرداخته می شود شاید به همان دلیلی است که شما گفته اید. کوروش و خزرها و سومر در این منظقه بوده اند ولی موضوعاتی جهانی هستند و مربوط به گذشته های بسیار دور. امروز ما ملت دیگری هستیم، فرهنگ دیگری داریم، گذشته را عامل نفاق برای امروز قرار دادن عین حماقت است. در آلمان انکار هولوکاست جرم است در ایران که فارس و ترک و عرب و کرد و لر با هم زندگی می کنند حتی اگر گذشته روایت شده واقعی باشد (برای من کاملا محل تردید است) علم کردن کوروش و ایران باستان در مقابل اسلام و تازی و عرب و ترک عین حماقت است. در اروپا یاغیان ژرمن و سایر اقوام به تمدن روم ضربات سنگین زدند آیا امروز ایتالیائی ها و یا در سوئیس که چند ملیتی است از جمله ایتالیائی، کسی اجداد ژرمن ها را به رخ آنها می کشد؟ اصلا این کار بقدری احمقانه است که گفتن ندارد. اس ام اسی دریافت کردم که تولد کوروش را تبریک می گفت. ملتی که روز تاجگذاری پادشاهان دویست گذشته خود را نمی داند تولد کوروش را از کجا در آورده است ؟ روز تولد یک بانوی مقدس را روز دختر گذاشته اند این دو از یک جنس نیست؟ می دانید که اعراب و مسلمانان صدر اسلام به قبر هیچ اهمیتی نمی دادند ، عثمان خلیفه سوم که در یک شورش کشته شد و منشا بسیاری تحولات در آینده اسلام قرار گرفت و سنی های عربستان احترام زیادی برای آن قائلند، محل دفنش در بقیع معلوم نیست یعنی قبر او گم شده است، و همینطور قبر اکثر یاران پیغمبر. حالا این همه امام زاده در این کشور از کجا زاده می شود؟ که عده ای دنبال امام زاده جدیدی به نام کوروش هستند؟.
    این ملتی که الان در ایران زندگی می کنند و اتفاقا بزرگترین گروه قومی شان ترک و غیر آریائی است چه ربطی به کوروش دارد؟. شرم آور نیست آشکارا و ندانسته عبارات تحقیر آمیز به زبان آوردن؟
    همه می دانند که دست کم هشتصد سال پیش آسیای صغیر یونانی نشین بود و هنوز یونانی دارد اگر آنها ادعای اشغال سرزمین کنند سنگ روی سنگ باقی می ماند؟ مطالعه باستان شناسی و تحقیق یک مسئله هست و نسبت به وضع موجود نسخه پیچیدن مسئله ای دیگر.

    پاسخحذف
  25. از دو کامنت بالا کلی استفاده بردم، در نوشتن هم باید کمی مواظب بود، کهریزک فقط برای سالمندان نیست.
    رهگذر یک جا کم لطفی کرده است در مطلب نوشته ام که هیچ ضرورتی ندارد در بعضی دعواها آدم کلی وقت بگذارد تا توان قضاوت داشته باشد.در ضمن جناب رهگذر احمد دوست من است و کاملا ایشان را می شناسم ترجمه می کند و تالیف هم دارد. " پسا مدرن و عدم تعین" انتشارات نشر نی در زمینه مطالعه تطبیقی فلسفه و هنر غرب اثر اوست. چند فصل اولش برای من بسیار خواندنی است بعد که به اصل موضوع می رسد زیادی هنری می شود. خواستم بگویم با او تعارف نکردم نان هم قرض ندادم. شما من را نمی شناسید، من به مشتریانم هنگام فروش سیستم نان قرض نمی دهم حالا به رفیق ام که احساس می کنم چرت و پرت فرموده اند نان قرض دهم؟

    پاسخحذف
  26. آقای ن که خدا نون بچه هایت را زیاد کناد! نوکرتم اگر بخواهیم شما از ما دفاع نکنید باید به کی بگیم؟ دوست نازنین! کامنت شما نشان میدهد که انسان تک کتابی و مستقل از زمان هستید و گذر زمان تاثیری بر شما نداشته است ، لطفا به عتیقه فروشی مراجعه کنید! من گفتم کوروش کبیر و منشور او و عثمان و...به آقای بابایی و احمد و من و حنابعالی (که مورخ وحقوقدان نیستیم )ربط ندارد یا حداقل در سطح بالا اظهار نظر کردن کار ما نیست! شما هم وسط دعوا نرخ تعیین فرمودید وآسمان وزمین و دوزخ و بهشت را بهم دوختید. آقای نون !عامل تفرقه و اینکه هموطن اهل سنت من نمیتواند در تهران مسجد داشته باشد بیشتر تازیان و ترکان صفوی بوده یا کوروش؟ والبته در عربستان متعلق به خاندان سعود (ششدانگ) هم یهودی و شیعی و... همین مشکل راکم وبیش دارند.(خبر تجاوز وسپس قتل خدمتکار مرد توسط شاهزاده سعودی در لندن را بیبیسی نشان میده)دوست من اینکه تاریخ تولد کوروش مشخص نیست کمکی به شما نمیکند ولی اینکه ایشان بنیانگذار سلسله هخامنشی است برای ما بسیار است و خیلی مربوط و باربط است!خداییش نوروز عامل یگانگی ماست یا ...؟
    نمیدانم (البته میتوانم حدس بزنم)چرابه ایران باستان حساس هستین؟داستان ترک و لر و یونان و آسیای صغیرو و..قیاس مع الفارق بود و پرداختن به آن برای خوانندگان کسل کننده! سخت نگیر!چون از ضربالمثل قبلی خوشتان آمده یکی دیگه مینویسم، گالیله میگوید:شاید نتوانیم چیزی به کسی یاد بدهیم ولی میتوانیم به او کمک کنیم تا پاسخها را در خود بیابد!
    محمد آقا!خدا دوستی اتان با احمد خان رامستحکم بداراد بیشتر بحثم روی پست مدرن نویسی اتان بود
    که بیشباهت به دیگر مقالاتتان (گنده فرمایی)نیست، ضمن اینکه نشر نی هم مثل احمد در ایران نیمه مدرن است و آمازون و پنگوین و آکسفورد نیست!ما فقط گفتیم باید خواندنی باشد!
    رهگذر

    پاسخحذف
  27. رهگذر جان من تمنا مي‌كنم به انگيزه اثبات حرفت هم كه شده به ما مرحمتي كن و آن كتاب را بخوان. البته اميدوارم كتاب خواندنت مانند وب‌گرديت و قضاوتت مانند نامت رهگذرانه نباشد. به هر حال اينقدر بي‌خواننده مانده‌ايم كه كف كرديم. در مملكت ما كه همه ادعاي فضل دارند يك كتاب 300صفحه‌اي از سال 84 تا كنون نتوانسته 1200 نسخه فروش كند. دكان كسادي ما به خاطر اهميت و بزرگي غربيان نيست بلكه به خاطر قبول نداشتن خودمان هم هست. وقتي فاضل كتاب خواني مثل شما كه حتي رنگ جلد كتاب را هم ديده ، تنها با اين تصور كه حتماً بايد در غرب بوده باشي تا حرفي براي زدن داشته باشي ارزيابي بلندنظرانه مي‌كني، انتظار داريد آكسفورد در مملكتمان ظهور كند.
    محمد جان من زور مي‌زنم استدلال كنم باز تو همان حرف اول را مي‌زني. اندكي از تورات فاصله بگير و چند كتاب تاريخ باستان هم مطالعه كن. براي چندمين بار مي‌گويم چهره‌ي باستان شناختي كورش ربطي به تورات ندارد و نيك و بد آن هم در تحليل‌هاي باستان‌شناختي مستقلاً نمود دارد. اگر با سفره‌بندازان سر جنگ داري به هخامنشيان چه ربطي دارد. مثل اين است كه پيامبر اسلام را با اعمال ملا عمر نقد كني. اينكه هخامنشيان به ما ربطي دارد يا نه، چيزي را درباره‌ي آنها عوض نمي‌كند. اگر بحث تو حمله به رفتاري در امروزيان است چكار به هخامنشيان داري، همين كه بگويي آنها به ما ربطي ندارند كافيست و بايد استدلالت را حول اين محور جمع كن.
    اما درباره‌ي ربط ما به هخامنشيان نيز مهمترين همان زبان است كه تو بسيار بدان غرور مي‌ورزي. زبان امروز فارسي تحول يافته‌ي زبان فارسي ميانه يا پهلوي است و زبان پهلوي هم تحول يافته‌ي اوستايي است كه در دوران هخامنشيان رايج بود. البته درك اين تحولات و مسير تحول آن براي شنونده‌ي عادي به هيچ وجه آسان نيست. همانطور كه گيلكي را لهجه اشتقاقي فارسي دانستن برايت مشكل است اين ماجرا نيز حتماً براين مشكل ساز خواهد بود. اما اگر پاي صحبت اهل فن بنشيني با تحليل يك جمله ساده به ميزان نزديكي زبان ما به زبان باستان پي خواهي برد. اگر دقت كني نام برخي از ماه‌هايمان اين قرابت را اعلام مي‌كند. امروزه مي‌گويند فكر كردن در زبان و با زبان اتفاق مي‌افتد و انسان بيرون از چارچوب‌هاي زبان خود نمي‌توانند بيانديشند. به همين دليل هم هست كه فلسفه‌دان‌هاي حسابي روي خواندن متون فلسفي به زبان اوريجينال تاكيد دارند.

    پاسخحذف
  28. احمد آقا ما گفتيم كه كتاب شمابايد جالب (جلب كننده)و خواندني باشد(قبول بفرماييد اگر ان كتاب را در سن جواني نوشته باشيد با سفر به آلمان و امريكا ،خودتان تصديق خواهيد كرد كه نياز به ويرايش جدي دارد- بگذريم) بخصوص اينكه اظهارات اخيرتان در خصوص زبان فارسي خردمندانه بود و نشانگراينست كه كتابتان واقعا خواندني است. ولي همانطور كه خودم گفتم و شما هم تكرار فرموده ايد بنده رهگذرم و دنبال نتايج برخي از مطالب هستم تا غور در آنها! بنده بچه ام مريض شود به سراغ دكترهاي وطني ميرم والبته مرض لاعلاج حكايت ديگري دارد كه خدا نصيب نكند (همانطور در زمينه تاريخ و ادبيات و فلسفه..)
    رهگذر

    پاسخحذف
  29. جناب احمد
    باشتانشناسی به جای خود، ولی تا آنجائی که من اطلاع دارم عامه مردم غرب از ایران باستان خارج از حوزه تورات در حد فیلم 300 شناخت دارند. در خصوص سایر مطالب تو حرفی ندارم فقط یادآوری می کنم که ترکی و عربی هم ریشه باستانی دارند و از پشت کوه نیامده اند، اما گمان نمی کنم ادبیات فارسی ادامه هخامنشیان و بقیه باشد چون کاملا آمیخته به عربی و تاثیر گرفته از این زبان است. تا آنجا که من می دانم آثار فارسی بعد از اسلام تقریبا در قبل از اسلام نظیر ندارد. تو شعری معادل حافظ یا حتی فردوسی که از قبل از اسلام مانده باشد سراغ داری؟


    در خصوص رهگذر بهتر است از شیخ بزرگوار کمک بگیرم.
    کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمت بی قیاس ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیغمبر شفیع آوردند. فایده نبود.لقمان حکیم در آن کاروان بود. یکی گفتش از کاروانیان اینان را نصیحتی کنی و موعظه ای گویی تا طرفی از مال ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود. گفت دریغ کلمه حکمت باشد با ایشان گفتن !
    آهـنـی را کـه مـوریـانــه بـخــورد
    نتوان برد از او به صیقل، زنگ
    با سیه دل، چه سود گفتن وعظ
    نـرود مـیـخ آهـنـین در سنگ

    پاسخحذف
  30. راستي يادم رفت بگم كه اگر كتابتان خواننده نداره (هر چند 1200عدد كمي نيست )لزوما بمعني كم كتابخواني بنده نيست! برره مهران مديري يادش بخير !
    1200 كتاب تيراژ و خريد يعني 120 خواننده واقعي(همانطور كه رفيق نان قرض نده وناخن خشكتان صادقانه گفته كه فقط تا نصفه كتابتان را خوانده ) محض خنده ميگم و ناراحت نشين !آمار تيراژ و كتابخوان مثل اين است كه با تعداد كاندم فروخته شده به اين نتيجه برسيم تعداد زادو ولد كنترل شده چقدر است.!!!
    رهگذر در حال گذار

    پاسخحذف
  31. آقاي بابايي عزيز و لذيذ، جوگيرانه حرف آخرش را زده كه نشان بسته شدن منطقش (منطق يعني زبان ، منطق الطير يعني زبان مرغان)است و به كمك شيخ اجل (كه حكايات زيبايي هم دارند وايشان ميتوانند به آنها هم رجوع كنند، والبته همه گفته هاي سعدي لزوما درست نيست)دندانهاي بنده را با سنگ وميخ وچكش خرد فرموده وروانه دندانپزشكي نموده اند.البته بنده در مورد ايشان چنين نظري ندارم و به ايشان اميدوارم چون ناسلامتي مدير وبلاگند! دوست من دنيا، دنياي قلم است و نه ميخ وسنگ! مهم نيست ما كه رهگذريم و رفتيم!
    رهگذر سنگي

    پاسخحذف
  32. در مثل مناقشه نیست، دلگیر نشوید و ظاهرا هم نشدید. ولی من احساس می کنم شما اصلا مطالب من را نمی خوانید بر اساس هر چه که بنویسم و بر مبنای یک پیش داوری قضاوت می کنید.
    حالا بگذارید یک خاطره ای تعریف کنم، دوست خانوادگی داشتم اهل شمال و ساکن تهران، که از طریق هم دانشکده شدن با برادرزاده ایشان کاظم، رفیق شده بودیم و من هم به ایشان حسین عمو می گفتم. حسین عمو هنگام بحث با بردرزاده های خود همواره به اختلاف می خورد. یک بار به من گفت "من تا بحال بیش از هزار تا مطلب به کاظم گفته ام، با همه مخالف است. یعنی من یک دونه هم حرف درست نمی زنم؟ بابا اینها دیگه کی هستند؟" حال دوست عزیز من هم مثل همان حسین عمو یعنی یک دونه هم حرف درست نمی زنم؟ تو نخوانده مخالفی، این که نشد گفتگو. جقدر زود و سریع به نتیجه می رسی، کتاب احمد را از روی کامنت تشخیض می دهی خوب است. بابا تو دیگه کی هستی؟

    پاسخحذف
  33. جناب آقای احمد تابعی دامت حفاظاتو
    من هر چه بگم قبول نمی کنید، بقول پدر بزرگم کی گفت "سگلیم یوخدو سوزوم گشمیر" حالا این مطلب را همین الان محمد قائد در سایتش گذاشته، لینک آن را هم در زیر اضافه کردم. من با هخامنشیان مشکل ندارم با اینکه ملتی برای بی کفایتی خود چه قصه ها که نمی بافد. دیدن این نوشته قائد چنان هیجان زده ام کرده که تا صبح خوابم نخواهد برد. باور کن مدعیان توی باغ نیستند. بخوانید

    ار سایت محمد قائد
    اين تصوّر كه حكمرانان روزگار باستان می‌توانستند حق تعيين سرنوشت برای اقوام و حق پناهندگی برای افراد قائل باشند و در روزگار برده‌داری، دستمزد عادلانه تعيين كنند نه ستايش كورش است و نه بزرگداشت امپراتوری پارس. فقط نشان می‌دهد ايرانيهای معاصر، در عين رندی ِ مفرط، به‌عنوان يك جامعه تا چه حد دنبال مشغوليات‌ ذهنی و بازی و آويزان‌شدن به هر مضمون و ادعايی‌اند كه بتواند احساس دردناك ناكامی و بی‌كفايتی‌شان را تسكين دهد.
    http://www.mghaed.com/safar/safar25.htm

    پاسخحذف
  34. اين بدبخت كه در كامنت 23اكتبر گفته كه بحث كوروش و منشور ولش! گفته كه حاشيه اتان عين فوتبال جذابتر است. بنظر من تلنگر زيبايي در زمينه نبود مسجد سنيها در تهران (وضعيت مشابه شيعه در بلادسعوديه)به ن زده بود وبيجواب مانده و بقول رهگذر دربدر به ميخ و سنگ حواله شده بود.(جا داشت خود ن جواب ميداد نه وكيلش ) راستي كامنت "ن " در رابطه با مقاله شما بود يا در جواب رهگذر؟ به ايشان هم تذكر ميداديد كه مقاله اش ربطي به اصل نداشت. "ن"قرض دادين! ظاهرا "در مثل مناقشه نيست "هم بهانه اي شده هر كسي هر چي را بگه! راستي مگر چي گقتيد كه هي اصرار ميكنيد فلاني مطالب مرا نخوانده! در گوگل سرچ كني حداقل 100000لينك مقاله مشابه شماست.
    لطف كنيد همه چيزتان رافعلا خرج و يقه گيري نكنيد و بخاطر چزاندن كسي،توسل به كسي/كساني نشده واسم در سايت عظمايتان نياريد كه همه امان اهل اسلام و تسليم و صلح هستيم. البته كوروش و اوباما...اشكال ندارد.
    حرف آخر اينكه من وشما ممكن است هيچكدام از حرفهامان در مواردي درست نباشد ( كسي را ميشناسم كه بخاطر يهودي ستيزي تمام حرفهاش در مورد هولوكاست دروغ است)تمام مقالات شما در يك راستا است و اينهم اشكال ندارد چرا كه جهانبيني و پارادايمها براحتي قابل تغيير نيست . مضافا اينكه حروف شما در باره برنامه نويسي و سيستم فروش هيچ ربطي به من و رهگذر و "ن" و ط دسته دار و بيدسته ندارد.
    بيطرف.4مهر
    هي بينهايت كجايي؟

    پاسخحذف
  35. حالا دوستان چون می دانند، من به توهماتی مثل روز جهانی کوروش و روز تولد کوروش و از این مزخرفات حساسیت دارم، از زیر زمین هم که شده اس ام اس پیدا می کنند و برای من می فرستند و تبریک هفت آبان می گویند!!!. نخیر دوستان این روز توسط ایرانیان مقیم خارج از کشور تعیین شده است سازمان ملل جای این حرفها نیست. گزارش رادیو زمانه را بخوانید.
    البته خانم شکوه میرزادگی خود از ابر متوهمین باستانی است، در امریکا زندگی می کند و انگلیسی می داند اما یکبار نکرده بخواند، کجای سازمان ملل ثبت شده اعلامیه کوروش حقوق بشر است!! منظور درخواست اشرف پهلوی است ؟ دوز توهم که بالا باشد در کلرادو هم دست از آریائی بازی بر نمی دارد.
    غرض این بود که بدانیم روز 7 آبان دست پخت همین خانم است، نه سازمان ملل

    http://zamaaneh.com/saberi/2010/10/post_130.html

    پاسخحذف
  36. ميخواستم اين لطيفه را جاي ديگر (در مقاله رژيم حقوقي خزر)بنويسم ولي فعلا اينجا ميآورم چون سياق مقالاتت يكسان است.
    يك همشهري من (شهر يعني كشور- ايرانشهر =پرسپوليس يعني كشور ايران) ميره خياطي ميگه اقا اين پارچه ها را كت وشلوار خوب بدوز! نكنه كتش تنگ باشه! نكنه شلوارش گشاد باشه! ببينم حواست باشه پاچه اش خيلي گشاد نباشه! نكنه نكنه.... اصلا پدرسگ پارچه مراپس بده نميخواد بدوزي!! دوست من اينها پيشداوري در باره مقالات شما نيست چون رفيق ديگري (به اسم محفوظ ) عين اين لينكها را برايم ايميل ميكند و اين تفكر برايم آشناست و البته دست شما از بابت زحمت لينك گذاري درد نكند چون من عاشق خواندن و گوش دادنم . مصاحبه خانم ميرزادگي (به مثابه دفاع غضنفر و مارادونا) را هم در كانال انديشه ديدم.تعجبم كه اساس دفاعيه اتان ادعاهاي يك مشت نوستا‌ل‌‌ژيست است! البته بنده روز بزرگداشت كوروش در كمپ ايرانيان un را شنيده ام (مصادف با پيدايش بقول پورپيراي مجعول-گلنبشته كوروش)كه اقدام بسيار بزرگي است و بنده ميپسندم . راستي چرا همش در اين رابطه مينويسي و دنبال چي هستي؟ بقول اولين كامنت"حالا چي شد؟" so what? بهتر است به نقاط عطف تاريخمان (كه كمر تاريخمان انجاها شكسته )بپردازين كه بقول شما به ما خيلي ربط دارد! از بچه من وتو بهنگام استخدام اسم اسب امام حسين (ع) را ميپرسن نه موسس سلسله هخامنشي را! عيد قربان را نه نوروز و مهرگان! دختر مهد كودكي ما سوره كوثر را حفظ است نه بيتي از شاهنامه.ماهنوز با فلسفه تاريخ خود كنار نيامده ايم (حتي تركيه و پاكستان اين كار را كرده اند).
    يك افاضه هم در رابطه با اجبار عربي در مدارس ديدم كه چون 200مليون عرب داريم ....!لابد چيني كه 1200 مليون هست بايد زبان اول ما بشه؟! دوست من در دنياي غرب، زبان دومي براي مدارس پيش بيني شده و كاملا اختياري است كه مطمينم 5% بچه هاي ما عربي (كه 600 سال است توليدي جز...نكرده )راانتخاب نميكنن! البته بنده بر عكس شما عربي ام بهتر است...
    مغالطتان زياد است از جمله در ناسا مديريت امريكايي يا...؟ كه به اينها question framing ميگن يعني شنونده را در قالب خواسته ات مياندازي. مثل سوال :شما قبلا زنتان را ميزديد الان هم ميزنيد؟ (جواب در هر دو صورت افتضاح است) يا جك لندن انگليسي است يا فرانسوي؟ (جواب امريكايي است) يعني قرار نيست به سوالات مستقيم جواب داده شود! در رابطه با ناسا: مديريت علم جديد است و محصول غرب ولي واقعيت اين است كه اعراب (بوسطه متمول بودن)در مقايسه با ايراني كمتر دنبال تحصيلات عاليه ميرن چون ايران(عكس باور غلط )كشور ثروتمندي نيست و بهترين سرمايه اش نيروي انساني است فلذا در مقايسه با ديگر مردم منطقه تعداد بيشتري در ناسا و.. خواهد بود.اعراب دنبال سرمايه گذاري و خريد همه چيز از جمله كل ناسا (در هم) هستن. بنظر من ايراني شايد با هوش باشد ولي اخلاقي نه و اين بواسطه گيجي تاريخي اش است.
    مغلطه ديگري مثل فلاني شفاهي است! بنده الان خيلي از كتب را دانلود كرده mp3گوش ميدم چون انسان ماشيني شده و در پشت ترافيك ريش اصلاح ميكند و كتاب ميخواند... لذا اگر كسي حرف بزند گوش ما به حرف حساب جانانه گوش ميده و ...
    مغالطات (فلسفه و حكمت دروغين) جنابان فراوان ولي وقت كم! به اميد روزي كه زبان از مغالطات و لغلغه زبني پاك شود.
    گورين ژنرال هيتلر ميگويد: وقتي اسم روشنفكر مياد دستم بي اختياربه روي ماشه ميره
    الهي كه فيس بوك بشي
    سخت نگير.
    همچنان بسوي بينهايت !6 آبان (20 ذيقعده-معني قعد را در لغتنامه ببينيد)

    پاسخحذف
  37. جناب بسوی بی نهایت ممنون از توضیحات شما.
    به نظر می رسد انگلیسی شما خیلی خوب باشد، من نیاز به ترجمه این مقاله دارم
    http://www.spiegel.de/international/world/0,1518,566027,00.html

    در ضمن در این سایت هم ترجمه شده است.
    http://www.daneshju.ir/forum/f491/t82356.html
    ترجمه دیگری هم جای دیگر دیدم کمی شک کردم، سواد انگلیسی درست و حسابی (حتی ناحسابی ) هم ندارم که سره را از ناسره تشخیص دهم.
    اگر شما یک ترجمه خوب از آن را اینجا به عنوان کامنت بگذارید بسیار سپاسگزار خواهم بود.

    پاسخحذف
  38. سایتی که به ir.ختم بشود و در باره کوروش بگه و فیلتر نشه من با اکراه میرم. سایتde.که در باره عتیقه موجود در موزه بریتانیابنویسه مرا ارضا نمیکنه لذا به سیاق یک ضربالمثل : سگی بوده اسیاب میلیسیده و سگ دیگر هم ..ون انرا " مستقیمابه سراغ سایت موزه بریتانیا رفتم که جالب بود هر چند برای من تخت جمشید و پاسارگاد و نوروز و مهرگان مهم و کافیست. لینک زیر را به کمک دیکشنری رایانه ترجمه کنید.
    http://www.britishmuseum.org/explore/highlights/highlight_objects/me/c/cyrus_cylinder.aspx
    انکس که حقیقت را میداند و انرا انکار میکند تبهکار است. برشت/
    بینهایت

    پاسخحذف
  39. مقدمه:
    از بعد روانشناسی ما معمولا دنبال مطالب و مقالاتی هستیم که عطش مخیله و محافظه کارانه (کنسرواتیو) ما را سیراب نموده و ما را به سمت تغییرو تابوشکنی نبرد.( معترضه وداخل پرانتز: کیف حالک؟ و حالت چطوره؟یکی از زیباترین جملاتی است که روزانه از زبان میلیونها نفر جاری میشه، چرا که انسانها یکدیگر را دایما در تغییر و تحول ،از ریشه ح و ل، میبینند و به محض دیدار از کیفیت تحول و چگونگی دگرگونی هم میپرسند- کیفون احوالون ترکی حق مطلب را ادا نمیکنه! یک رفیق خوب کیهانی دارم که هیچوقت حالش را نمیپرسم و اگر هم بپرسم منظورم حال پزشکی اش است مثل تب و فشارو..)
    اینکه مقاله اشپیگل وقاید،...را برجسته میکنید و سعدی وغزالی را صدرنشین، ولی بنده به آیات مکی و مدنی، جنگ قادسیه و جنگهای صلیبی، فیلم داوینچی کد و فردوسی و پارس تیوی...علاقه نشان میدم ، شما به حافظ ستیزی کسروی حساسید ولی بنده به خرافه ستیزی وی و چاقوکشانی که به هنگام قتلش الله اکبر میگفتند! اینها همه مربوط به جهانبینی و پارادایم و افق دید ومنظر... ماست که هیچ اشکالی هم ندارد هر چند تفهیم و تفاهم را با مشکل مواجه میسازد. ..ادامه

    پاسخحذف
  40. قبل از ورود به بحث، تکلیف چند نکته باید روشن بشه: آیا تمدن اسلامی معنی دارد؟ روشنفکر دینی چطور؟ فلسفه/هنر/معماری /اخلاق اسلامی یعنی چه؟ تمدن مسیحی درست است یا رومی؟ راستی فرهنگ ابوسفیانی (که در زمان خلافت عثمان گفت ای امویان بخورید که نه وحی بوده و...)و عباسی چقدر اسلامی است؟...
    آقای مهندس!
    در واقع مقالات شما، بیش از انکه درد ما را دوا کند و به زعم شما توهمزدایی کند، در صدد تخریب و کمرنگ کردن اصل موضوع است. سواستفاده مخالفین و یا توهم موافقین ، به اصل موضوع که همانا قدمت و اصالت تمدن پارسی است صدمه ای نمیزند. مهم اینستکه چه کسی نقد میکنه و با چه نیتی؟ پورازغدی هم ازاینکارها میکند ولی نیتش واضح است و کوروش کبیر گفتنش از هزار تحقیر بدتر است چون نتیجه گیریش باید باب طبع تلویزیون حاجی عزت باشد.
    اول اینکه فردوسی نماینده ایرانیت است و کتابش سجل احوال ماست که شروع مقاله کوروش با فردوسی زیباست نه سعدی که از سقوط مستعصم عباسی ماتم گرفته و... براستی فردوسی کجا( چو با تخت منبر برابر شود..) و سعدی و غزالی (تکفیر ریاضی ونجوم وفلسفه...) کجا ؟ بگذریم !
    اساس مقاله شما این استکه کوروش را تورات شناسانده و اگر یهودیها نبودند ...که بنظر بنده این صحیح نیست. تمدن پارس را مستشرقین المانی و انگلیسی ...از خرابه های بجا مانده کاخها و سنگنبشته های همین سرزمین شناختند و شناساندند نه تورات و..کمااینکه رموزدیواراهرام مصر توسط پلانک و یانگ خوانده شده و موسی واژدها واسماعیل و قوچ وحزقل... که بن مایه تورات هستند در انها نبود....(راستی دیه وسنگسار وقربونی وآدم و حواوروزه وصدقه و...از تورات گرفته شده و بهتر است انها هم مورد توجه باشند) دوست من!تورات کمکی به باستانشناسان نکرد و این علم جدید بواسطه فیزیک نور وکربن14 ونیمه عمر رادیویی همه چیز را سر جای خود چید. بله تا دویست سال پیش در خرابه های تخت جمشید گوسفند میچرید و کسی از گنجنامه همدان چیزی نمیفهمید همانطور که اب و هوا و نیتروژن و...را نمیشناخت. تورات و خاخامها که از قبل بودند ولی چرا المانیها خط میخی ما را رمزگشایی کردند؟ پس نفرمایید اگر یهودیها نبودند نه کوروشی بود و نه...
    ادامه

    پاسخحذف
  41. آقای بابایی فرمودن:"در خاتمه بگویم من معتقدم تاثیر تمدنها مثل تاثیر اندازه حرکت در فیزیک است هر تمدنی قویتر تاثیرش بیشتر. مثلا بخشی از ترکها می گویند ما ال بودیم و بل بودیم.... در منظقه ما زبان فارسی اصلا حریف ندارد لابد این زبان از بقیه غنی تر بوده که ترکها هم به آن نوشته اند حالا باستان شناسها و مورخین هر دلیلی می خواهند بیاورند ، تو کت من یکی نمی رود. عین این قضیه در رابطه عربی و فارسی است لابد عربی غنی تر بوده که فارسی را اینقدر تحت تاثیر قرار داده است دیگر. وگرنه هم ترکها حاکم بودند و هم عربها. تاریخ ثابت کرده که زور همه حرف را در عرصه فرهنگ نمی زند، مغولها در نهایت مسلمان شدند نه اینکه اعراب، ایرانیان و ترکها به آئین شمن پیوسته باشند.
    و باز در خاتمه بگویم من دن کیشوت وار با آریائی بازی و ترک بازی و عری بازی مبارزه می کنم و با این مزخرفات درگیر هستم و گرنه چه کار به کوروش دارم. همه حرف من این است این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار. کوروش همانقدر به الان ما ارتباط دارد که فراعنه به مردم فعلی مصر. باستان شناسی و این حرفها بحثی دیگر است."
    تا مرد سخن نگفته باشد ، عیب و هنرش نهفته باشد!از همان اول این جملات بی اساس هستند. چرا که غنای تمدن با تمام شرایط و جوانب سنجیده شود نه اینکه عین جمله ای که میگفت شیعه-سنی فرقی نیه... ولی ما شیعیان رییسیم و سنی حق ندارد....!! اگر بواسطه شمشیر اعراب (بخش لجستیک وپادگانی پشتیبان تمدن عرب) عربی قویتر است بله حق باشماست . ظاهرا منظورتان اصل بقای اندازه حرکت است نه اندازه حرکت، که کاملا با ان موافقم چون حمله تازیان باعث تفرقه و گیجی و بیهویتی ما شد ولی ما در معده انها هضم نشدیم. فکر میکنی برای چه شیعه شدیم و سوگلی وهمخوابه رسول اکرم را مظهر فاحشه میدانیم؟!!
    ترکان ومغولان که افتضاح ترند چون حتی در موضع غالب هم ازلحاظ فرهنگی ضعیف عمل نموده اند. ترکان غزنوی قبل از بقدرت رسیدن در ایران مسلمان شده بودند. دوست من جنگ مغول وترک و اتیلا... جنگ دینی (بهانه دینی نداشته) نبوده لذا انهایی که اینجا ماندند زبان ودین وفرهنگ ایران را گرفته و انها که در مغولستان و ترکستان چین ماندند بودایی وشمن و چمن! فیلیپینیها به زور توپخانه مسیحیان مسیحی شدندو اندونزیاییها هم مسلمان! بحث غنی و خالی کیلویی چند؟ یک نظامیه در بغداد بود که بدبخت طبری وسعدی برای دکترای فقه باید راهی انجا میشدن وبقیه هم ...
    در مقاله اتان میفرمایید بله ترکها ضعیفتر از فارسها وفارسها هم بالطبع ضعیفتر از اعراب... دستگاه سنجه شما چیست؟ دمیدن شیپور از سر گشاد!!
    در خصوص افاضه خنک اخر که کوروش به ما چی و فرعون به مصر چی؟ همین بس که مصریها امروز نان اهرام و قدمتشان را میخورند نه عمروعاص را! در قرن 19 یک مصری جرات پیدا کرده بگوید بابا ما قبل از اعراب بودیم...
    نمیدانم چه اصراری هست که بگید کوروش به ما چی؟ جرات دارید موقع تحویل سال را در پاسارگاد باشید انموقع معلوم میشه کوروش چقدر به ما مربوط است؟!
    واقعا از طرف چند در صد صحبت میفرمایید؟
    خسته نباشید اگر تا آخر خواندید و حتی نخواندید.
    بینهایت. 30 آبان

    پاسخحذف
  42. من نگفتم تورات کوروش را شناسانده بلکه گفتم بخت فرخنده فرجام او ذکر نامش به نیکی در یکی از تاثیر گذارترین کتابهای عالم است. وگرنه یونانیها بقیه را و رقبا را بیشتر بربر می دانستند تا قهرمان.
    هر چه باستان شناسان کشف کنند در دنیا معروف نمی شود حتی بعضا شناخته نمی شود ولی نام کوروش حتی به عنوان اسم برای فرزندان غربی انتخاب می شود.
    من نگفتم فارسها از ترکها قویترند، ترکها هزار سال است حاکم همه چیز این منطقه اند. گفتم به نظرم ادبیات فارسی از ترکی قویتر بوده است وگرنه فارسها که زور نداشتند تا زبانشان را تحمیل کنند، تازه آنهم لابد، اطلاع دقیقی ندارم.
    عربها اوج رواج زبان و فرهنگشان زمانی است که قدرت نظامی آنها کاملا فروکش کرده است.
    اردنیها هم از آثار باستانی قبل از اسلام شان بهره می برند، عراقیها هم می توانند از طاق کسری حسابی استفاده کنند، یهودیها خیلی از آثارشان بیرون از اسرائیل است. این حرفها چیه شما می زنید.
    همان فردوسی هم قالب شعری اش را از عربها یاد گرفته است (این هم برای حرارت بیشتر....)

    پاسخحذف
  43. اولا اینکه تمام سوالات بنده در خصوص تمدن اسلامی و روشنفکر اسلامی وفلسفه اسلامی ..بیجواب مانده ،که البته طرح این سوالات نه برای محکومیت شما، بلکه برای یافتن زبانی جهت مباحثه بود. عین اینکه در هندسه اول مفاهیم نقطه وخط وصفحه و..را تعریف DEFINE نموده و بعد استدلال ووووو! مهم نیست!
    اینکه شما دوست دارید بخت فرخنده فرجام کوروش(چه اصراری به فرجام هست من نمیفهمم)بخاطر تورات هست باشه! ولی مطمینا هستند اسامی در تورات که فرجام فرخنده نداشته و نیز هستند اسامی که فرخنده فرجام بوده ودر تورات نیستن!!آقارودکی و خیام و فردوسی اسمش در ده کتاب قدیمی آمده!چه اصراری هست بگیم اگر نظامی عروضی سمرقندی نبود فردوسی عاقبت بخیر نمیشد ...
    2-اینکه یونانیها بربر میدانستن مهم نیست چرا که حمله اسکندر هم بربرانه بود.. مهم این است که تحقیقات امروز چی میگه؟ در علم منطق اسمگذاری بیخودی به مغلطعه معنایی (C/SYMANTIC) مشهور است، عین واژه کافر و نجس وبربر و دزد...که انسان را از انسانیت تهی کرده و با همنوعش بر اساس اسمی که خودش گذاشته رفتار میکند، زن نمیده/معامله نمیکنه/...
    3- اتفاقاحرف ما اینستکه چرا کوروش شناخته میشه ولی انسان نیاندرتال 300000ساله افریقایی واندونزیایی نه!
    4- منهم فهمیدم که منظور شما قوت ادبی فارس بر ترک است و دوست داشتم بیشتر توضیح بدین که ندادین.
    5-بله قدرت نظامی اعراب پس از سقوط امویان بدست عباسیان و ابومسلم، تبدیل به تفوق معنوی اعراب شد و نقش ایرانیان برامکه و جوینیها و غزالی و...که به دربار هارون ومامون راه یافته و علم نجوم یونان و ریاضی هندی و پزشکی ایران و...را به زبان عربی ترجمه نمودند مهم بود.لطفا پدیده ها را مجرد و انتزاعی نبینید و مطمئن باشید این قدرت معنوی ادامه همان قدرت خلیفه بود. طبق تاریخ جوینی مردم حتی پس از تسخیر نیشابور توسط یعقوب لیث، بواسطه اینکه مشروعیت خلیفه بغداد را نداشت او را نمیپذیرفتند. ولی از انجا که بد مطلق وجود ندارد مغولان (تیمور؟) به مفتخوری 656 ساله اعراب پایان دادند. ضمنا مهم اینستکه اعراب 600 سال است تولیدی جز اعراب ندارن!
    6-انچه در اردن و عراق ومصر ولبنان حاکم است عربیت و اسلام است انگار که نه گلی بوده است ونه سمنی! ما که گفتیم مصر نان اهرام را میخورد وگرنه معماری اسلامی( و کعبه ای)که شامل گنبد و دومناره و توالت است برای سوئدی که دیدن ندارد!
    7- فردوسی این گرامی ترین شهروند پارسی ،سبک ادبی اش مربوط به خراسانی است و با سبک عراقی (اراکی)سعدی وحافظ متفاوت است و این در کتب اول دبیرستان است. اینکه فردوسی راجهت خواباندن عطش تازی دوستی اتان، عوض حماسه سرای ،داستانسرابگوییداز عظمتش کم نمیکناد!از این مار خوار اهرمن چهرگان...
    یکی از بزرگان عرب میگوید ما با ان عظمت ادبی در حماسه به پای فردوسی نمیرسیم. در جایی خواندم حماسه سرایی هندوان و یونانیان و ایرانیان در صدر است.
    شعرحماسی بعداز شعر غنایی است و لازمه اش وجود حماسه و تمدن است(حتما هم باید نظم باشه). پس داستانسرایی با حماسه سرایی متفاوت است. داستان ضحاک:.. شده بر بدی دست دیوان دراز...هنر خوار شد جادویی ارجمند.. بقیه در گوگل.

    اشتباه نشه بنده قصدم فخر فروشی نیست و در صدد این نیستم که بگم علت بدبختی ما اعراب و اتراک هستند! ضمن اینکه گیجی اثار دگنگ انها باقی است.
    کوروش وفردوسی میتوانند مظهر وحدت ملی ما باشند!ولی سعدی کمتر! ای کریمی که نصارا و...
    وجه مشخصه المانی و فرانسوی و ژاپنی و.. ملی گرایی اشان است و همه در مقابل حمله دشمن یکپارچه اند.
    بینهایت تب کرده!

    پاسخحذف
  44. اگر کوروش نماد ملت است، محبت کن اسم من را خط بزن.

    پاسخحذف
  45. بنده مسئول ثبت نام و خط کشی نیستم(ما برای وصل کردن امدیم ونی برای فصل- قهرنکن!) ولی رفیقی دارم که دنبال هویت سازی اسلامی و امتی (جماعت سیارو سرگردان)برای کل جهان اسلام (ایران وعربستان و پاکستان و بنگلادش و...)است که میتوانم شما را به ایشان معرفی کنم.
    منظور از کوروش ،قدمت این سرزمین و تمدن آن با تمام شکلش اعم از جنگ و صلح و نوروز و مهرگان است که بیتوجهی به آنها عمدی است.!یا مقلب القلوب و الابصار...!
    راستی فرموده بودین کوروش به ما چی؟ من پرسیده بودم که "ما"ی شما کیانند و چند درصد؟ کمتر مردمی را دیده ام که به گذشته دیرین خود بی احترامی کند و بر آن نبالند! دوست من نگران نباش ،دغدغه شما در سطح بالاتر بین مسئولین میراث فرهنگی هم هست و نگهداری اتشکده ها و کاخها و حتی آرامگاه فردوسی و رازی مورد تردید است . چرا که بچه های ما آثار این گبرکان ومجوسان را نبینند بهتر است و فکر کنند از اول همین بوده...تاریخ بیطرف تبدیل به تاریخ بیشرف شده و همه در حال مصادره!!
    شما هم که در بند نقش ایوان و توهمزدایی نیرنگستان ...! شاید حق داشته باشی؟ ولی بقیه هم حق دارن به فردوسی وکوروش و نوروز وجشن سده دلخوش کنند...
    آلودگی هوا باعث شد یک مسافرت کوتاهی به محلات و دلیجان و.. کردم و آتشکده آتشکوه را دیدم که ستونی چند از آن پابرجا و خموش بودند ولی خار چشم!
    تاسف آور است.
    بینهایت

    پاسخحذف
  46. گذشته ای که پهلوی ساخته باشد، به در من یکی نمی خورد. شما به آن اینقدر افتخار کنید تا ایران هم اروپا شود. حسود که نیستیم.
    دوستی دریانورد دارم که می گفت شاید بدترین ها در اروپا یونانی ها باشند. از آنها هم باستانی تر و واقعی تر و موثر تر نداریم. این حرفها برای فاطی خانوم تنبان نخواهد شد. بیشتر جنبه تریاک و اوهام برای ملتی بی حال دارد که دل به گذشته خوش کرده اند.

    این جمله محمد قائد طلائی است :
    کسی به گذشته خویش افتخار می کند که از آن بالاتر رفته باشد، و یا دست کم در همان سطح باقی مانده باشد.

    پاسخحذف
  47. خيلي جالب است ! شما به سعدي (بحق) افتخار كنيد و قصه سعدي كارنو و فرودكاه كاتماندو را بگين اشكال نداره ولي ما دو قرن قبلش از فردوسي بگيم قايد طلافروش صداش در مياد؟! كشك سابي هم سابقا حرفه اي بود!
    در جواب سعدي راديو زمانه نه زمان (چون به اتفاق نظر جميع اديبان، سعدي عصر ما رهي معيري است نه قايد زرگر) بايد گفت نه الزاما!
    يادآوري تاريخ جشنها و مناسبتها و ستون و قبر و اساطيروكتاب و شاعرو.. در جواب تازي پرستان است كه ميفرمايند شما كه چيزي نبوديد و 7 هزار عرب آمد شما را آدم كرد!! راستي اهل سنت يعني چه؟ افتخار به سنت و سيره نيست؟ لابد اين يكي فرق ميكنه!!
    دوست من! ما مشكلمان را بهتر از شما ميدانيم!بيهويتي و بي اخلاقي و گيجي و پراكندگي و چند دستگي (شيعه و سني و شافعي و صوفي و...)درد ماست و مسخره كردن شما و قايد (كه ظاهرا چيزي بغير از اين نوع نوشته جات بلد نيست) نمكپاشي بر زخممان است!!در جواب جمله تكراري قايدطلايي، گفته حلبي آقاي فرانتس فانون كنكويي و داستان جوجه عقاب ومرغ راتكرار ميكنم كه...اصلا ولش از تكرار خوشم نمياد!
    در آخر (به كسر خ)كتاب زيباي "از كوچه رندان "دكتر زرين كوب تحت داس را به خوانندگان نهالستان توصيه ميكنم و اگر نقد مخالفي هم كسي معرفي كند خوشحال ميشم!
    جواب ان دريانورد را هم ولش كه دريانوردي كار بز دريايي است و كوهنوردي هم كار بز كوهي !!
    خوش باشيد
    بينهايت!

    پاسخحذف
  48. http://darofogheayande.persianblog.ir/post/189این لینک مباحث موردنظر و دغدغه شما را در سطح بالاتر مطرح کرده است و شایدخوراک خوبی باشد! آقای دکتر امید سالار مقاله "اسلام ایران و روشنفکران عوام!"
    بینهایت

    پاسخحذف
  49. "گذشته ای که پهلوی ساخته باشد به درد من یکی نمیخورد...!" این هم از آن استدلالهای آبگوشتی- بزباشی است، چرا که گذشته را گذشتگان قبل از وی ساخته بودند و ایشان هم بیشتر کمربسته امام 8 بود و تنها شاه حاجی ایران! اینکه کنگره جهانی فردوسی در سال 1313 با حکومت رضاشاه مصادف میشه وآرامگاه حکیم توسی ساخته میشه نشانگر جعلی بودن(ساختن) تاریخ ما بدست پهلوی نیست. شاید در زمان قاجار ساخته میشد از اینهم باشکوهتر میبود!... INFINITY

    پاسخحذف
  50. درمقابل کامنت 10 دسامبر و لینک اقای امید سالار ، بنده کتاب "ایران و تنهاییش" دکتر اسلامی ندوشن را به خوانندگان نهالستان پیشنهاد میکنم!

    پاسخحذف
  51. کوروش اگر به آذربایجان منتسب بود باز از بخت فرخنده فرجامش می گفتید؟

    پاسخحذف
  52. مرسی به این قلم قوی و این فکر منظم و البته معلومات مفید و واضح.
    من از امروز از خوانندگان این بلاگ خواهم بود!

    پاسخحذف
  53. سلمای عزیز: از آشنائی با شما بسیار خوشحالم. از اینکه مطلب را پسندید البته خوشحالترم.

    دوست ناشناس که ظاهرا مدتهاست کامنت شما را ندیدم: من با این روحیه ناسازگاری که با خود محوری ملل این منطقه و خط کشی آنها دارم فکر می کنم بله، فرقی در عرب و ترک و آریائی این منطقه احساس نمی کنم.
    اما اگر می خواهی ترکها را بنوازی، تا حدودی به شما حق می دهم. باز گلی به جمال کوروش گرایان. اگر یکی از سرداران ترک در تورات و یا منابع یونانی به این شکل ذکر شده بود گوش فلک را کر، کرده بودند. در خصوص همین تمدن سومر هنوز هیچ منبع مستقل آنها را به ملت ترک منتسب نکرده در کتابهای درسی آذربایجان هم ظاهرا تدریس می شود (از تلویزیون آذربایجان شنیدم اگر درست متوجه شده باشم).

    راستی چرا وقتی یک نفر از چیزی انتقاد میکند، بلافاصله او را به تندترین جریان مقابل منتسب می کنند؟

    پاسخحذف
  54. خیلی خوب است که میبینم روشنفکران پارس کم کم از افکار و توهمات واهی بیرون میآیند و دامنه دید آنها بیشتر میشود.فعلا جای خرسندی است..امیدوارم اشتباه نکرده باشم و گامهای بلند واقعگرانه آنها را بتوان دید.

    پاسخحذف