۱۳۸۹ آبان ۷, جمعه

کوروش و مجله اشپیگل

پس ار هیاهوی اخیر در باره کوروش، اشپیگل مجله معتبر آلمانی مقاله ای به قلم ماتیاس شولتز منتشر کرد، که بسیار مورد توجه قرار گرفت. عکس العمل ایرانیان مقیم خارج از کشور طبق معمول عصبی است و حداقل تا این تاریخ مطلب درخور توجهی در نقد آن، من ندیده ام. بدون شک با توجه به جایگاه جهانی اشپیگل، مطلب بحث انگیزی خواهد بود. محمد قائد در مقاله اخیر خود متذکر شده است که سازمان ملل، عبارت ”ايران آن را نخستين اعلامیه حقوق بشر تلقی می‌كند“ را در داخل گیومه قرار داده و از این ادعا رفع مسئولیت کرده است. نظر به دقت ایشان در نقل این مطالب، به نظر می رسد اشپیگل در فرض پذیرش رسمی اعلامیه از طرف سازمان ملل اشتباه کرده است.
چندین ترجمه از آن دیدم که تفاوتهای زیادی با هم داشتند، لذا از دوستی مترجم خواهش کردم آن را ترجمه کند. ضمن سپاس از ایشان متن آن را اینجا می گذارم.

گنجینه سازمان ملل فرمانروای خودکامه ایرانی را ارج می نهد.
ماتیاس شولتز
سند 2500 ساله به خط میخی که با تشریفات و ارج و قرب تمام در ویترین شیشه ای سازمان ملل به عنوان اعلامیه باستانی حقوق بشر به تماشا گذاشته شده، به گفته محققین، در واقع حاصل دست حاکم خودکامه ایست که دشمنانش را مورد شکنجه قرار می داد.
محمد رضا شاه پهلوی مشغول طرح یک ضیافت بی سابقه بود. اول انقلاب سفید بود، و بعد خودش را آریامهر نامید و بالاخره به فکرش رسید جشنهای 2500 سال پادشاهی ایران را به راه اندازد که سازمان دهندگان وعده می دادند بزرگترین نمایش روی زمین باشد.
ضیافت بسیار پرشکوهی بود و در اوج برنامه شاه به طرف آرامگاه کورش دوم که در قرن 6 پیش از میلاد در جنگی طولانی و خونین 5 میلیون متر مربع سرزمین را تصاحب کرده بود رفت.
منتقدان وقت اعتراض کردند که 100 میلیون دلار پول زیادی است که در جشنی به خاطر شاه باستانی ایران خرج شود. شاه کوتاه و خشک پاسخ داد که: باید از سران کشورها با نان و تربچه پذیرایی کنم؟
(امام) خمینی هم که هنوز در تبعید بود فورا انتقاد کرد که جنایات سلاطین ایرانی صفحات تاریخ را سیاه کرده اند.
اما شاه حساب کار خودش را بهتر می دانست. اعلام کرد که کورش مردی استثنایی بوده، شریف و سرشار از عشق و محبت، اولین کسی که حق آزادی نظر را مستقر کرد.
پهلوی تضمین کرد که دیدگاه او از تاریخ به سازمان ملل منتقل خواهد شد. 14 اکتبر، زمانی که ضیافت او در اوج خود بود، خواهر دوقلویش اشرف وارد سازمان ملل شد و سند مرقوم به خط میخی به اندازه یک وردنه را به دبیر کل وقت سیتو یوتانت تحویل داد. دبیر کل از این هدیه تاریخی قدردانی کرد و بلافاصله از آن به عنوان یک اعلامیه باستانی حقوق بشر تمجید کرد. ناگهان حتی دبیر کل سازمان ملل هم اصرار داشت که کورش جویای صلح بوده و از خود، خرد احترام به دیگر تمدنها را نشان داده است. بعد استوانه گلی را که به قرار مسموع به ویژه شامل یک حکم بشردوستانه کورش در سال 539 قبل از میلاد بود در ساختمان اصلی سازمان ملل به معرض تماشا گذاشت که تا امروز هم باقیست.
اینها حرفها و ادا و اصول بزرگ و باشکوهی بودند، اما دست آخر کل ماجرا فقط کلکی بود که سازمان ملل خورد. جوزف وایشوفر کارشناس تاریخ باستان می گوید برخلاف ادعای شاه این حکم تنها یک نوع ابزار تبلیغاتی بود. این فکر که کورش ایده حقوق بشر را معرفی کرد، بی معناست.
آشورشناس، هانس پیتر شودیگ می گوید برای او هم سخت است که شاه باستانی را به عنوان یک پیشرو برابری و حقوق بشر تصویر کند. در واقع کورش ازرعایایش انتظار داشت پایش را ببوسند. این حاکم مسئول جنگی سی ساله بود که شرق آسیا را در خود بلعید و میلیونها نفر را به پرداخت مالیاتهای سنگین واداشت. هرکسی که از اطاعت سرباز می زد بینی و گوشهایش قطع می شد. محکومین به مرگ را تا گردن در خاک دفن می کردند و رهایشان می کردند تا خورشید کارشان را تمام کند.
آیا سازمان ملل واقعا این دروغ تاریخی را که محمد رضا شاه سرهم کرده بود، بی هیچ پرس و جویی پذیرفت؟
کارشناس هنر در تاریخ، کلاوس گالاس این مسئله را برای عموم مطرح کرده است. او که تناقضهائی بین ادعای شاه و حکم کورش یافته، می گوید، سازمان ملل اشتباه بزرگی کرده است. علیرغم تماسهای مکرر اشپیگل سازمان ملل از ابراز نظر خودداری کرده است. مرکز خدمات اطلاع رسانی سازمان ملل در وین همچنان پافشاری می کند که بسیاری این استوانه را اولین سند حقوق بشر می دانند.
این حقه پیامدهای فاجعه باری داشته است. حتی کتابهای مدارس آلمان، کورش را پیش قراول سیاستهای انسانی قلمداد می کنند. بنا به یک ترجمه جعلی روی اینترنت، کورش حتی از حداقل دستمزد و حق پناهجویی حمایت کرده بود. این ترجمه می گوید: "برده داری باید در سراسر دنیا کنار گذاشته شود. هر کشور باید خودش تصمیم بگیرد که خواستار زعامت من هست یا نه."
حتی شیرین عبادی هم گول خورده است. او در سخنانش در اسلو گفت: "من یک ایرانیم، از فرزندان کورش کبیر. امپراطوری که 2500 سال پیش در اوج قدرت گفت که اگر مردم نخواهند بر آنها حکمروایی نخواهد کرد."
چیزی واضح این است که محور مرکزی این کلک، سرزمینهای شرق آسیای باستان را چنان زیر و رو کرد که سابقه نداشته است. او با نمونه هایی از نبوغ نظامی با لشکریانش به هندوستان و تا مرز مصر پیشروی کرد. او خالق یک نوع جدید کشور به شمار می آید. او که پسر یک شاه فرودست در جنوب غربی ایران امروز بود در سال 559 قبل از میلاد به تخت نشست. حتی در عهد عتیق افسانه های عجیبی را به او نسبت می دهند. مثلا این که او در طبیعت وحشی بزرگ شده و شیر یک ماده سگ را خورده بود. امروزه هیچ تصویری از او در دست نیست.
همسایه های غربیش بزودی طعم قاطعیت این مرد را چشیدند. بعد از پیروزی بر همسایه اش قوم ایلام، با عرابه های جنگی سریع السیر و مردان زره پوشش به امپراطوری ماد حمله ور شد. بعد به آسیای صغیر یا ترکیه امروز حمله برد، جایی که صدها هزار یونانی زندگی می کردند. مرفهین پرین به بردگی گرفته شدند. بعد به پاسارگاد برگشت، اما زود خسته شد و این بار به شرق افغانستان حمله کرد. در 71 سالگی در ازبکستان نیزه ای به رانش اصابت کرد و سه روز بعد درگذشت.
کورش در نبرد شجاع و در سیاست خبره بود، عملگرایی بود که با سیاست هویج و ترکه به اهدافش می رسید، اما به هیچوجه بشردوست نبود. بعضی یونانیها از این فاتح تمجید کرده اند و او را رحیم خوانده اند. در انجیل از او به عنوان "تدهین شده" یاد شده، چون از قرار به یهودیان اسیر اجازه داد به اسرائیل بازگردند. اما تاریخدانان امروزی این گزارشها را صرفا چاپلوسی می دانند. او در واقع حکمران پرخشونتی بود.، مثل خیلیهای دیگر. لشکریانش مناطق مسکونی و اماکن مقدس را غارت کردند، و نخبگان شهرها تبعید شدند.
فقط محمد رضا شاه، که در دهه 1960 با مشکلات خودش دست به گریبان بود می توانست به این فکر بیافتد که چنین مردی را به عنوان بانی حقوق بشر معرفی کند. او سعی کرد به پیشینیان باستانیش متوسل شود: "همانطور که کورش پدر ملت بود، من هم امروز هستم."
حقیقت این است که سند این منشور گلی یک داستان مبتذل خیانت سیاسی است. در سال 539 کورش به رقیب قدرتمندش امپراطوری جدید بابل حمله کرد. ارتش او شهر اپیس را تصرف کردند و تمام اسرا را کشتند و به طرف بابل پیش رفتند. روحانیون بابل که تحت حکومت حاکم خود، قدرتشان را از دست داده بودند از سر خشم در اقدامی خیانتکارانه دروازه ها را به روی مهاجمین ایرانی گشودند. نابونید حاکم، تبعید و پسرش کشته شد. شرایط تسلیم کامل، تنظیم شد. کورش آزادی ایرانیانی که در جنگهای قبلی اسیر شده بودند را مطالبه و تاکید کرد که مجسمه های مسروقه خدایان باید بازگردانده شوند. این بود متنی که محمد رضا شاه بعدها به عنوان نفی کلی برده داری تفسیر کرد. در حقیقت کورش فقط پیروان خود را آزاد کرد.
روحانیون بابلی در پاداش خدمت خیانت بارشان پول و زمین دریافت کردند و در عوض کورش را به عنوان بزرگ و عادل و نجات دهنده تمامی دنیا از سختی و مشقت ستودند.
تنها بعد از همه این ترتیبات بود که کورش وارد بابل شد. در مسیر به مردم اجازه داده شد که پای او را ببوسند.
هیچ نشانی از اصلاحات اخلاقی یا فرامین بشردوستانه در این منشور خط میخی نیست. شودیگ آنرا یک نمونه درخشان تبلیغات می داند.
اما به لطف روحانیون حیله گر بابل افسانه این شاهزاده صلح متولد شده بود، و از زمانی که منشور در سازمان ملل به نمایش گذاشته شد بیشتر هم آب و تاب پیدا کرده است. حتی ملاهای ایرانی هم درگیر این آیین کورش شده اند. در اواسط ماه ژوئن موزه بریتانیا در لندن اعلام کرد که قصد دارد منشور گرانبهای اصلی را به تهران قرض بدهد. منشور کذائی به مایه افتخار ملی ایرانیان تبدیل شده است. این تحریف تاریخ ادامه دارد، سازمان ملل با ارج گذاری فاجعه بارش، شایعه ظاهرا بی پایانی را در دنیا دامن زده است.
بنا به یک مثل شرقی، سنگی را که یک احمق به چاه اندازد صد مرد عاقل نمی توانند بیرون بیاورند.

۵۸ نظر:

  1. سلام
    به نظر من مقاله بسیار به واقعیت نزدیک است تاچرندیات آری از مهر ویا سایرین آخر مگر فاصله های طبقاتی زا میتوان با یک فرمان تعویض کرد امروز که از آن تاریخ 2560سال گذشته با پیشرفت علم فراوانی در تمام زمینه ها حاصل گردید نوع مدرن برده داری با سماجت تمام هنوز رخت بر نبسته و همچنان اتفسار گسیخته مردم ضعیف را به بند میکشندو لقمه را از دهانشان در آورده تصاحب میشوند چگونه این پادشاه 2500 سال پیش با آن هم همه هزینه به کشوری لشگر کشی میکرده و پس از کشتار از دو طرف در گیر و پیروزی کوروش ، کشور مغلوب از پرداخت خراج بخشیده میشد.این به عقل سلیم جور در نمی آید یک کلاغ و چهل کلاغ را در دوران خودتان هم می توانید شاهد باشید من در اینده نزدیک استدلال بیشتری را عرض خواهم کرد فعلا آقای شایگان به روز نامه اشپیگل جواب بدهد ومن بی خود ایشان رامشغول نمی کنم

    پاسخحذف
  2. ناشناس عزیز
    با این کامنت جالب، چرا خودت را معرفی نمی کنی؟ اینطور بهتر با هم گفتگو می کنیم.

    پاسخحذف
  3. راستی آقای بابایی! کامنت این ناشناس بالایی نقد مقاله شما بود یا اینکه عین الله الله گویان قاریان قرآن شما را به وجد اوردن! ذهنیت ما اسیر است و غیر اخلاقی. این آقا/خانم متوجه نیست پشت سر مرده( ودستش کوتاه از زمان )حرف میزنه! یک رفیق دارم که تز دکتراش مدیریت منابع انسانی بوده و با بازنشستگان (زنده) مصاحبه داشته و از آنها پرسیده: اگر سر کار بازگردید باز همان کارها را میکردید؟ 80درصد گفتن نه! پس دوست من دچار مغلطه presentiveشده و با ذهنیت امروز انروز (انجور که دوست دارند باشه ویا ایکاش میشد)را تحلیل کرده اند. اصلا مساله مافتح بابل و یاشکست از بابل نیست! اصلا به اریامهر چه؟ در گوگل بزنید" شاه در حال نماز" عکسها را ببینید .آیا میدانید تنها شاه حاجی شده (ازیزدگرد تا به امروز ) ممد رضا بوده؟ طلاهای گنبد و حرم امامرضا(ع) وحسین(ع)و معصومه و...راآریامهر کمک نموده و دست بوسیهای ایات عظام بروجردی وووو !سعدی یک حکایت زیبایی دارد در خصوص بستن سنگها و آزاد گذاشتن سگهای یک شهر میباشد که حکایت زمان پهلوی است...
    من کاری با شاه و خانم عبادی واشپیگل..ندارم. آخرین کامنت آمده در مقاله"کوروش فرخنده.."لینک جالب و بدون واسطه ای داشت که باضعف انگلیسی ام خواندم و در همان حد برام کافیست .
    اقا برین ملت را به حقوق مدنی اش آگاه کنید که کناره دریای خزر و رود چالوس ملک شخصی شده و بچه هامان نمیتونن وارد منابع طبیعی ملی بشن....
    راستی از همینجا کامنتها منحرف شد. لطف کنید این انحرافات را از همینجا(حتی بنده) متوقف کنید و صرف دفاع از شما حولا(حولن)دردیگ نیفتید.
    حسین قولی

    پاسخحذف
  4. من با تاريخ آن دوره آشنایی کافی ندارم اما
    روايت دقيق نحوه کشتار ، ((محکومین به مرگ را تا گردن در خاک دفن می کردند و رهایشان می کردند تا خورشید کارشان را تمام کند.)) من را یاد روايت دقيق صحرای کربلا انداخت :)

    بنظر من مقرضانه نوشته شده ولی با وجود اين اگر همه مطلب هم صحيح باشد باز نمی توان از عملکرد خوب محمدرضا پهلوی چشم پوشی گردد که باعث ايجاد غرور ملی ايرانيان که فکر کنم الان ديگه تنها موضوع غرور آفرينشان می باشد گرديد .

    در جمع من با اين يکی خيلی موافقم

    اقا برین ملت را به حقوق مدنی اش آگاه کنید که کناره دریای خزر و رود چالوس ملک شخصی شده و بچه هامان نمیتونن وارد منابع طبیعی ملی بشن....

    پاسخحذف
  5. بنا به یک مثل شرقی، سنگی را که یک احمق به چاه اندازد صد مرد عاقل نمی توانند بیرون بیاورند.

    ممد جان، جان جانان،
    درود
    این نامه را با دقت تا آخر خواندم.
    خلاصه نامه به دست نویسنده در پایان این مقاله آمده است که من آنرا سر تیتر کرده ام.
    این آقا سنگی را در تاریکی در چاه انداخته و فکر روشن می خواهد که نور بر نوشته های کینه توزانه او بیاندازد
    من عاشق کوروش نیستم و برایم بتی هم نیست.
    اما هر چه را که کتاب های خود این آقایان هم می گوید، انکار می کند.
    در تورات آمده است که کوروش اسیران یهودی را نکشت و آزاد کرد. همین یک چشمه را ما به عنوان یک حرکت انسانی و حقوق بشری می بینیم و
    ممکن است که کوروش در جاهای دیگر ادم کشی ها و جنایات زیادی به رسم دوران خودش کرده است، که حتما هم کرده.
    این آقا می گوید که یهودیان از روی چاپلوسی این حرف ها را نوشته اند. پس اگر مشکلی هست باید تورات را زیر سئوال ببرد و از آن طریق کوروش را...
    آدم هایی هستند که در این غرب از استخوان های ننه خودشان، تاریخ و موزه می سازند و تاریخ ملتی را دگرگون جلوه داده و آنان را بی هویت می سازند تا سواری گیرند . بگویند که شما کسی نیستید، عددی نیستید و به ما سواری بدهید...
    من فردا صبح زود برای سفر به کانادا باید بیدار شوم و بیش از این نمی توانم بنویسم.
    ما در عین حال که نباید به نژادپرستی و ضد ملیت های دیگر نغلتیم، حق داریم به نیاکان و کشور خود بنازیم. حالا چه لیبرال باشیم و چه چپ و راست و با هر اندیشه و مرام و مقامی
    قوربان سنه
    با پوزش دوباره نمی خوانم و غلط ها را ببخش

    پاسخحذف
  6. به قول مشدی عباد من که تاریخ نادر را تا نصفه خونده ام نفهمیدم این مسافر کاناداچی گفت بیچاره این بیسوادها از کجا بفهمند؟؟؟هاها (غرور ملی ما چه ربطی به حاحی ممد رضا پهلوی کمربسته ابلفضل دارد؟ مصدق چی کاره بود؟.. سنگ ته چاه وعاقل..؟) امیدوارم که از پرواز جا نمانند چون پراکنده گویی زیاد بود. وقت برای دگردیسی و تولد دوباره هست. سفر خوش
    عاباسقولی

    پاسخحذف
  7. تورات افسانه هاش بر بعدتاریخش میچربد. ناپلیون با خودش 200 باستانشناس به مصر آورد و هیچ اثری از موسی واژدها و عصا و یوسف... در نوشته های اهرام نیافت... آسمانی هم نیست و خاخامها نوشتن و دوست نداشتن دست همه بیفتد و جهانی بشه...
    عاباسقلی

    پاسخحذف
  8. مقاله قائد بسيار هوشمندانه است و بي‌آنكه اظهارنظر نسنجيده‌اي درباره‌ي تاريخ كند بزرگنمايي‌هاي حماقت‌بار عوامانه را كه از حس برتري‌جويي و فرهنگ خودبزرگ‌بيني ناشي مي‌شود را به باد انتقاد گرفته است. اما اين مقاله‌ي اشپيگل بيش از آنكه رفع توهم كند خود توهم‌زاست. و بيش از آنكه با دلايل محكمه پسند بخواهد حماقت‌ها را نمايان كند خود به نحو حماقت باري بدان دامن مي‌زند. توهمات موجود در جامعه‌ي ما لااقل ناشي از منابع غير اصولي مثل تورات است اين قصه‌ي پر سوز و گدازي كه اشپيگل نقل مي‌كند از كدام منبع معتبر است كه اصلاً اشاره‌اي هم بدان نمي‌كند.
    محمد جان تو كه هوادار قائدي خواهش مي‌كنم او را با اين نوشته‌ي بي در و پيكر اشپيگل خراب نكن. از تو بعيد است كه اسم اشپيگل مقهورت مي‌كند. ژورناليست سطح پايين حتي نمي‌داند كه قائده‌ي جهانگشايي در آن زمان به همين منوال بوده و زير سئوال بردن اعمال آنزماني با اخلاقيات امروزي امري بيهوده و غير محققانه است. مگر اعراب مسلمان 1000 سال پس از كورش با سلام و صلوات وارد ايران شدند كه ما امروز چاكرشان هم هستيم و قدوم معنوي‌شان را روي تخم چشممان جا دارد. در جنگ و جهانگشايي كه حلوا پخش نمي‌كنند، مي‌زنند و مي‌كشند و مي‌برند. همين كه كسي در اين قاعده اندكي دريابد كه عيسي بدين خود و موسي بدين خود بس است، يا همين كه نواميس مغلوبان را غنيمت جنگي نشمارد و با مردم عادي همان معامله را نكند كه با مردان جنگي، خود قدمي به پيش است. شنيدن داستان ماجراهايي كه ما بر سر خود آورده‌ايم پر سوزتر از آني است كه نياكانمان بر سر ديگران و ديگران بر سر ما آورده‌اند. چهره‌ي بد جهانگشايي كورش در تمام جهانگشايان بعدي تا اخيرترينش در قرن بيستم تقريباً بي كم و كاست تكرار شده است. چهره‌ي مثبت‌شان است كه از يكديگر جدايشان مي‌كند. مدح كورش در ذيل اين نوشته‌ همان‌قدر حماقت بار است كه ذمش، جدال بر سر چهره‌ي واقعي كورش را بايد به متخصصان تاريخ وا گذاشت. چنگيز در مغولستان پرستيده مي‌شود، اسكندر در يونان و بسياري ديگر در جاهايي ديگر، برخي هم كورش را در ايران. اين ماجرا آنقدر كه به پرستندگان ربط دارد به چنگيز و كورش و اسكندر ربط ندارد. آرامگاه لنين با وجود آنكه او در انكار خدا و متافيزيك يد طولايي داشت همچنان در روسيه زائران زيادي دارد. به نظر من اين رفتار يك نياز روان‌شناختي است تا توهم، بايد به توصيه‌ي فرويد ظواهر را كنار زد و به عوامل پنهان نظر كرد.
    به هر حال اشپيگل در اين آب گل‌آلود ماهي خودش را جستجو مي‌كند.

    پاسخحذف
  9. سلام
    من فرامرزم ، اولین نظر را به این مقاله با نام ناشناس گذاشتم امروز می بلینم ناشناسها خیلی زیاد شدند وکلمه ناشناس، تشخیص نظر های دنباله دار را نمی تاباند لذا برآن شدمخود را معرفی کنم
    مرور مختصری از نظر های ارائه شده بنده بر آن داشت تاادامه صحبت قبلی خود را پی بگیرم در چند نظر به بهانه مقتضیات زمان کارهای زشت کوروش راتوجیه کرده اند حتی آقای احمد هم از این امر مستثنا نبوده ، در حالیکه ما از کسی حرف میزنیم که امروز به دروغ ویا به مصلحت وی رااولین کس که دارای سیرت والاو اولین تنظیم کننده منشور حقوق بشر می نامند مادر ارتباط با تکنولوژی مدرن امروزی و یااز جنگ افزار های مبتدی آنروزی حرف نمی زنیم از انسان والا، انسان بشر دوست بودن حرفمان است پس مقتضیات زمان نمی تواند توجیه خونخواری یکی ویابشردوستی دیگری گردد.
    بعضی از بزرگان معنوی در تاریخ بشربا شمشر یا توپ وتفنگ سرزمین دیگران را تصاحب نکردند و لی حاکم قلب مردم شدند و بیشترین مریدراهم داشتند بودا با خرش و با اعصای خود از چین حرکت کرد و وقتی برگشت تعدادمریدان آنقدر زیاد بود که امپراتور چین خود به استقبال او آمد جهانگشائی یعنی به حقوق خود قانع نبودن یعنی چپاول و غارت ،خیلی باید ساده اندیش بود وخود را به سادگی زد وگفت در تمامی جهانگشایان یکی بود بنام کوروش که که تافته جدا بافته بوده است ولی چنگیز ، اسکندر مقدونی ،تیمورلنگ، هیتلرودیگر جهانگشایان همه وهمه بد و خونخوار بودند ولی کوروش ما نجیب و شریف و
    از همه مهمتر ابدا کننده اولین منشور حقوق بشر بوده عجبا!!! امکان محال !!
    اگر کسی بگوید من آهنی دارم که خصوصیات اهن را ندارد بلکه خصوصیات طلا را دارد و اصرار هم داشته باشد که حتما" آهن "جهانگشا"است ، در انصورت به آنکس چه می گوئید ؟
    کمترین چیزیکه به او خواهید گفت این است ( به بخشید هر چیزی خاصیت خودرا داراست)
    ومسافر کانادائی مان را نیز در یابیم بالهجه هم وطنهای شمالی که کنار دریای زیبای خزر ساکن اند آقاجان !!از قدیمها گفته اند مرگ خوبه ولی فقط برای همسایه ، شما وطن وطن میکنی ولی عازم وطن واقعی خود هستی" کانادا" ، نمی دانم چرا آنهائیکه حاضر نیستند در ایران زندگی کنند و در کشورهای اروپایئ یا امریکائی خوش میگذراند ولی در ایران می چاپند از مائی که در ایرانیم بیشتر وطن وطن میکنند.
    و بر گردیم به دوستمان که از حاجی ممدرضا میر پنج پسر رضامیر پنج ملقب به رضاقلدور تعریف و تمجید فرموده اند وبه بنده توصیه کرده اند که بجای این حرفها مردم را روشنگری کنیم چون کنار ساحل خزر همه ویلا شده، این دوست عزیز بسیار کم دقت تشریف دارند چون کاری را که می گوید روشنگری من همانکار را می کنم به مردم می گویم آهای مردم تمامی جهانگشایان بیمار و خونخوار بودند حتی کوروش ، ولی ایشان میخواهند از محمدرضای میر پنج تابو بسازند چون خیلی کم داریم !!!!!
    فکرمیکنم برای امروزکافی باشد.

    پاسخحذف
  10. بحث جالبی است، من از آخر شروع می کنم گو اینکه فرامرز همان نفر اول نیز بوده است.
    من با فرامرز کاملا موافقم که درست نیست هر کس جهان گشای خود را بالا ببرد و دیگران را تحقیر کند. فرض کنید یکی از این دو حالت اتفاق می افتاد، ایران فعلی در قلمرو امپراتوری ازبکها باقی می ماند یا ازبکستان فعلی در قلمرو ایران. در اینصورت باید به تیمور افتخار می کردیم یا کوروش؟ ممکن است شخصی مثل مهندس بی نهایت بلافاصله پیش داوری کند و بگوید تیمور قاتل را با کوروش حقوق بشری مقایسه می کنی ؟ من با چنین دیدگاهی کاری ندارم.
    به نظرم احمد در اول نوشته منظور من را متوجه نشده است، من بر اساس مطلب محمد قائد که تا بحال از او حرف بی سند ندیده ام (شاید هم نفهمیده ام) در نوشته اشپیگل مردد شدم. چون نویسنده ابتدا فرض کرده است که سازمان ملل این منشور را اولین اعلامیه حقوق بشر می داند و بعد به نقد آن نشسته است. در حالی که قائد معتقد است سازمان ملل در سند خود موضوع را ادعای ایران می داند. اینکه که احمد گفته است ژورنالیست سطح پائین مرا مقهور کرده است درست و یا دست کم کامل به نظر نمی رسد. اولا بعید می دانم او سطح پائین باشد، اشپیگل مگر روزنامه وطنی است که هر کس فحش دادنش خوب باشد سرمقاله نویس شود. اشپیگل یک نام معتبر است. دوستی که این مقاله را لطف کرد و ترجمه کرد مشابه همین موضوع ایراد گرفته بود که یارو مشکوک به نظر می رسد چون تماما به منابع آلمانی تکیه دارد. در جواب باید گفت منابع آلمانی در خصوص منطقه ما شاید غنی ترین باشد. همانطور که فرانسه و انگلیس در شمال افریقا بیشترین تحقیق را دارند آلمانی ها بهترین متخصص های این منطقه را به جهان عرضه کرده اند. حتی خطوط ناشناخته ترکی را نیز اول باز آنها خوانده اند. دوما من مقهور نشدم اما از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان حسابی ذوق زده شدم چون هر چه زور می زدم که تصویر مثبت کوروش از تورات است و مردم غرب چندان توجهی به این منطقه ندارند و یونانی ها هم بقیه را بربر می دانند، هیچکس و علی الخصوص گوش احمد بدهکار نبود. تا شاهد از غیب رسید.
    در مورد عباسقلی باید بگویم اختیار دارید قربان اتفاقا خاخام ها خیلی نوشتن را دوست داشتن اصلا عبری یعنی نوشته ها و کرنه زبان مرده ای بود که دولت اسرائیل زنده کرد.

    پاسخحذف
  11. "یک دوست" سفر کرده عزیز
    مهربانی حتی از مخالفت تو نیز تراوش می کند. در نهالستان دوستی به نام مهندس بی نهایت پیدا کرده ام که حتی وقتی حرف آدم را تائید می کند هم سر دعوا دارد. بس که خشن است.
    من هم از کوروش نفرت ندارم و برایم مسئله ای نیست اما با کوروش بازی و آریائی بازی در سرزمینی با این همه تنوع مشکل دارم. دوستی به نام فرامرز نوشته است که "نه که تابو کم داریم این را هم به آن اضافه کرده اند".
    با هر چیزی که نتوان مخالفت کرد از نظر من مشکوک است، امروز کوروش به چنین جایگاهی در ایران رسیده است و بر عکس دوره پهلوی که سعی در بزرگ کردن آن داشتند، حکومت فعلی خود در دام و یا به دنبال مردم افتاده است.
    گفته اید که غربی از استخوان مرده اش نیز تولید اثر می کند و به تبلیغ خود می پردازد. اما غرب سرزمینی است که حتی از کلیسای کاتولیک آن نیز افسون زدائی شده است. اتفاقا در پیدا کردن استخوانها ما خود استادیم، در کشور ما مدام تولید امام زاده می شود. این نوع تولیدات با آن نوع تولیدات فرق دارد و به من حق بدهید که از مقدس سازی کوروش هراس داشته باشم. کوروش نمی تواند نماد ایران فعلی باشد و در نهایت اگر هم واقعا جدی گرفته شود به فتنه جدیدی دامن خواهد زد. دوست مهربان من، ترکها و ترکمن ها و عرب ها که در ایران کم نیستند کجای دایره کوروش قرار می گیرند. آن کشتاری که به کوروش نسبت می دهند اگر درست باشد بخش قابل توجهی از مغلوبانش ساکن ایران فعلی هستند. هر ملتی قهرمان خود را پاس می دارد، مجسمه نلسون در یکی از میادین بزرگ لندن به عنوان نماد پیروزی بر فرانسه نصب است اما اگر فرانسه و انگلیس یک کشور بودند این مجسمه چه نقشی داشت؟ آریائی و پارس پنداشتن مردم ایران توهمی بیش نیست و اگر هم واقعیت داشته باشد یعنی بقیه ساکنین داخل میوه جات محسوب نمی شوند. در بلژیک و در بروکسل نماد هویت ملی را از قهرمانان جنگهای داخلی انتخاب می کنند؟ از شخصیتهائی انتخاب می کنند که محل مناقشه فرانسوی ها و فلاندر هاست؟ . ملت آلمان از هولوکاست که بخشی از تاریخ خود هست، مرتب ابراز انزجار می کند. ما که همین دیشب مشخص شد یکی از دو قدرت بزرگ جهانیم اندر خم چنین جملاتی هستیم که در زیر بخشی از آنها را که از ایمیلی دریافت کرده ام، نقل می کنم. راستی نسبت دادن این جملات به کوروش که استوانه آن را دیگران با هزار بدبختی خوانده اند و اخیرا روز تولدش نیز تبریک گفته می شود شما را یاد چه تفکری می اندازد؟

    **********************************************
    سخنان زیبا و آموزنده از کوروش بزرگ پدر ایران زمین

    از این سخنان میتوانید به عنوان پیامک به دوستانتان برای تبریک این روز استفاده کنید

    دستانی که کمک می کنند پاکتر از دست هایی هستند که رو به اسمان دعا می کنند. ( کوروش بزرگ ) هفتم آبان روز پدر سرزمین ایرانیان کوروش بزرگ خجسته باد

    خداوندا دستهایم خالی است و دلم غرق در ارزوها-یا به قدرت بیکرانت دستانم را تواناگردان یا دلم را از ارزوهای دست نیافتنی خالی. ( کوروش بزرگ ) هفتم آبان روز پدر سرزمین ایرانیان کوروش بزرگ خجسته باد

    اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. ( کوروش بزرگ ) هفتم آبان روز پدر سرزمین ایرانیان کوروش بزرگ خجسته باد

    انچه جذاب است سهولت نیست،دشواری هم نیست،بلکه دشواری رسیدن به سهولت است. ( کوروش بزرگ ) هفتم آبان روز پدر سرزمین ایرانیان کوروش بزرگ خجسته باد

    وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید،افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند،نه رفتار و عملکرد شما. ( کوروش بزرگ ) هفتم آبان روز پدر سرزمین ایرانیان کوروش بزرگ خجسته باد

    سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است،نگرانی از ان است که انسان را از بین می برد. ( کوروش بزرگ ) هفتم آبان روز پدر سرزمین ایرانیان کوروش بزرگ خجسته باد

    اگر همان کاری را انجام دهید که انجام می دادید همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید. ( کوروش بزرگ ) هفتم آبان روز پدر سرزمین ایرانیان کوروش بزرگ خجسته باد

    افراد موفق کار های متفاوت انجام نمی دهند بلکه کار ها را بگونه ای متفاوت انجام میدهند. ( کوروش بزرگ ) هفتم آبان روز پدر سرزمین ایرانیان کوروش بزرگ خجسته باد
    .
    .
    .
    و توهم همچنان ادامه دارد.

    پاسخحذف
  12. آقاي فرامرز خوشحالم كه مي‌توانم مخاطب قرارت دهم. من اعمال زشت هيچ‌كس را ناديده نگرفته‌ام. جان كلامم اين است كه «زشت» امريست نسبي و با مقتضيات زمان دچار دگرگوني مي‌شود. زنده به گور كردن دختران و برده‌داري در زمان پيغمبر اسلام امري رايج بود و كسي نسبت به غيرانساني بودن يا فجيع بودن آن رساله نمي‌نوشت. در چنين شرايطي پيغمبر همين كه توانست آزاد كردن برده را امكانپذير سازد حركتي بزرگ در مسير برابري و عدالت ايجاد كرد. در عين حال ماجراي جنگ‌ها و خونريزي‌هاي اجتناب‌ناپذير و گاه اجتناب‌پذير را فراموش نمي‌كنيم. نمونه‌هاي ديگري هم هست اما به همين بسنده مي‌كنم هدف بسط استدلال بود. بنابراين بنده اعمال زشت كورش را توجيه نمي‌كنم مي‌گويم با عينك امروز اعمالِ آنروز را ارزيابي نكنيم.
    من نگفتم آهن ما طلاست. مي‌گويم در تاريخ آهنِ خالص يا طلايِ خالص وجود ندارد، شخصيت‌هاي تاريخي همانند انسان‌هاي امروزي عنصر خالصي نيستند، در بهترين حالت آلياژي از ويژگي‌هاي متفاوتند. اساساً نگاه ديجيتالي در علوم انساني جايگاهي ندارد. شما كه اهل منطق هستيد ما را به عملي كه انجام نداديم محكوم نكنيد. بنده كورش را در ميان جهانگشايان مقايسه كردم نه مصلحان ديني. اين شماييد كه بودا را در دايره جهانگشايان مي‌آوريد و بر اين مبنا تلاش مي‌كنيد مفهوم جهانگشايي را تغيير دهيد. ادعا هم نكردم كه جهانگشايان جمله بدند و اين يك خوب. تاريخ پر است از شقاوت و خونريزي. ايثار و احساسات و عشق نيز فراوان است. اما كيمياي عقلانيت و انصاف را بايد جست و به روي هم انباشت تا چيزي حاصل شود. واژه‌هاي بد و خوب بكار محققان نمي‌آيد. گاهي عملكردهاي نامطلوب نيز آثار مطلوبي بر جاي مي‌گذارد كه در ارزيابي اخلاقي امري است محال. بستگي دارد شاخص‌هايمان چه باشد. رضا‌خان قلدر هر ديكتاتور منفوري هم كه باشد حضورش و برخي عملكردهايش در آن برهه‌ي زماني منشاء آثار مثبتي هم شد كه بايد ديد. مصدق با همه‌ي ارز‌ش‌هاي اخلاقي‌اش عملكرد‌هاي غلط و نتايج منفي نيز در كارنامه‌ي سياسي‌اش دارد كه آنها را هم بايد ديد. قهرمان‌پروري و هيولاسازي نياز طبيعيِ روانِ ‌جمعي است.

    پاسخحذف
  13. دوستان
    دیلی تلگراف هم مطلبی در این خصوص نوشته است. اگر کسی خلاصه ای و یا ترجمه مناسبی از آن اینجا بگذارد عالی خواهد بود.
    http://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/europe/germany/2420263/Cyrus-cylinders-ancient-bill-of-rights-is-just-propaganda.html

    پاسخحذف
  14. آقای مالک سایت!من نگفتم که خاخامها نوشتن را دوست ندارند بلکه نوشتم : خاخامهادوست نداشتند نوشته اشان (تورات)دست مردم عادی بیفته .این کتاب بین خاخامها حالت رمزو راز داشته!(میتونی جدی هم نگیری) بر عکس مصحف ما مسلمین که زیر بغل بوده(ذالک الکتاب لا ریب...و حدیث ثقلین یعنی کتاب و سنت...). اینکه اسراییلیها افسانه تورات را پایه ساخت اسراییل نمودند سخنی درست است ولی یادمان باشد در ساخت اسرییل، یهودیهای اروپا تعیین کننده بودند نه یهودیهای مهاجر ورامین!!!
    آقا فرامرز! شماهم که آتمسفرگیرانه شمشیرتان را هر سمتی کشیده اید ! انکه گفته" برین...خزر و جالوس.." مخاطبش آقای بابایی (مولف مقاله ) بوده و گر نه شما روشنگریت حرف نداره!! ضمن اینکه حسینقلی در کامنتش از حاجی میرپنج زاده دفاع نکرده است. منظورش این بوده شاه سابق وقتی مصدق را حبس میکند ولی کاشانی را قدر میدارد و... نمیتواند نماینده کوروش و انوشیروان.. باشد،همانطور محمود غزنوی که سالیانی چند جزو سلاطین حاکم ایزان بوده و جزو 2500سال سلسله پادشاهی؟!! دنبال منابع موثقتر بگردید.
    دوستان!فکر نمیکنید وقت برای دگردیسی و صفر کردن کنتور و تولدی دیگر هست.
    احمد خان شما هم لطفا کلمه "زیاد"را زود و زیاد خرج نکنید که بعدا کم میارید. مثل" مقاله بسیار جالب شما.... قاید بسیار هوشمندانه..." ببخشید من دنبال یارگیری نیستم و با اینکه مواضعت منطقی و خردپسندانه!سربسرتان کذاشتم.
    احمد خان !بهترین ملاک ومرجع برای تشخیص مقالات وسخنان هوشمندانه و روشنگرانه، وزارت ارشاد واستخباریه است نه من وشما. منهم بقول فرامرز مملکت را چاپیده ام و دارم میرم. این چه حرفی است پشت سر مسافر زدی ؟عزیزم دنیایت را بزرگ کن. مگر صدر اسلام مهاجر نداشتیم و حدیث پیامبر در باره مهاجر وانصار نشنیده ای؟
    راستی مقرض نیست و مغرض درست است.برای تاریخ و فلسفه.. نیاز به ادبیات قوی و اندکی هم ریاضی و زبان است....
    ببخشید به اصل مقاله نپرداختم.بنظر حقیر، مقاله اشپیگل فضیلتی نداشته وادامه اش در این برهه خنثی وخارج از دستوراست. مواظب باشید خایب و خاصب نشید.
    از مهندس بینهایت چه خبر؟ بخصوص که آقای مدیر بیمقدمه (بعنوان BLACK BODY در فناوری مادون قرمز)قلقلکش داده...

    عاباسقلی/
    موفق باشید.

    پاسخحذف
  15. به نظر من کسی که نمی تونه حتی با یک اسم مستعار همیشگی مطلب بنویسه، به خودش هم احترام قائل نیست.

    پاسخحذف
  16. از اين نظرات و" بنظر من" زياد است و خاله محترم! شما چيكار داريد كه كيست ؟مهم اينستكه چه ميگويد، حتي سر بريده يا ربات! براي شما كه بد نيست ، مراجعه بيشتر، اعتبار سايت شماست .احترام پيشكش! به پسرم گفته ام ،بابا نگو اين معلم چرا كچل است و آن يكي دراز و... چرا كه حواست پرت ميشه وبهش گوش نميدي.
    بنظر من كسي كه خارج رفتن يكفرد را چاپيدن قلمداد ميكنه و يا كلمه مقرض را اشتباه مينويسه،يا مهندس برق است و ياهنرمند يا وبگرد و .. ووو لياقت تاريخ نويسي را (انهم در حد سومر و...)نداره. از اين بنظرها زياد است و هيچ بي احترامي هم نيست!
    ياد دوستي بخير ! در اوان خامي به نمايشگاه روسها رفته بود و در جواب سوال متصدي غرفه كه گفته بود، ميتونم كمكتان كنم ؟ اظهار داشته بود ميخواهم بدانم سطح تكنولژي روسيه چقدر است؟!! كوروش و خزر و خليجفارس ..
    راستي ياد حميد عمي بخير كه وقتي فوتبال بازي ميكرديم همه OUTها را مي انداخت و كرنرها را ميزد. پنالتي ميزد و به هنگام پنالتي مادروازه بان را بيرون كرده خودش دروازه مي ايستاد. شوربختانه يكطرف كامنتها خودتان هستيد. اگر آقا فرامرز اجازه بدهند ما هم ميريم.
    راستي "امضا محفوظ "هم كاربرد خودش را دارد.
    شما فكر كنيد همه قوليها يك قلو بيشتر نيتستن.
    عاباسقلي

    پاسخحذف
  17. به پسرتون یاد می دین که عیب مردم را نگه، تا حواسش پرت نشه؟ یعنی اگر حواسش پرت نشه و بتونه گوش بده، اشکال نداره به معلمش بگه کچل؟
    من از مطلب فرامرز توهینی احساس نکردم. ولی دستگاه لیاقت سنج شما بدجوری مشغولم کرده.

    پاسخحذف
  18. ""ومسافر کانادائی مان را نیز در یابیم بالهجه هم وطنهای شمالی که کنار دریای زیبای خزر ساکن اند آقاجان !!از قدیمها گفته اند مرگ خوبه ولی فقط برای همسایه ، شما وطن وطن میکنی ولی عازم وطن واقعی خود هستی" کانادا" ، نمی دانم چرا آنهائیکه حاضر نیستند در ایران زندگی کنند و در کشورهای اروپایئ یا امریکائی خوش میگذراند ولی در ایران !!!!می چاپند!!!!! از مائی که در ایرانیم بیشتر وطن وطن میکنند.31 اكتبر
    توهين به چي ميگين؟ تازه ما نگفتيم ايشان توهين كرده! من گفتم ذهني كه هر خارج برو را دزد تلقي كند نياز به دگرديسي و دنيا ديدگي دارد.. همين!
    در رابطه با نتيجه گيري "من طق"شما: منظورم اينبود كه هرچه حواس پسرم را پرت كند واز اصل موضوع كه همانا فهم درس است دوري كند. و گرنه عيب معلم را نگهدارد و بعد از اينكه درس را فهميد عيبش را بگويد... پيشداوري شماست . در ضمن كلمه كچل تا موقعي كه به كسي منتسب نشود في نفسه كلمه مكروهي نيست . بيخيال !
    راستي نوشتن پسرم و دخترم ...براي رد گم كردن است..
    حميد عمي پنالت شديم چكار كنيم؟!
    عاباسقلي

    پاسخحذف
  19. دکتر میر مهرداد میرسنجری
    همزمان با ورود منشور كوروش کبیر به ایران زمین ـ به عنوان نخستین اعلامیه حقوق بشر در دنیا ـ و اعلام قریب الوقوع نمایش همگانی آن ـ هر چند به مدت کوتاه (چهار ماه) ـ در میهن دوستان ايرانی، شور و شوقی وصف ناپذیری را موجب شده است.

    منشور کوروش، نه تنها به عنوان یک میراث ارزشمند ملی برای همه ایرانیان و یک میراث جهانی برای جهانیان، که به عنوان یک میراث گرانبار اسلامی، می تواند موجب مباهات باشد، چرا که با تحقیقات روان شاد علامه آیت الله استاد طباطبایی، استاد شهید مرتضی مطهری اثبات شده که ذوالقرنین، همان کوروش هخامنشی است.

    در قرآن مجید، آيه هاي 83 تا 99 سوره كهف، از کوروش کبیر با نام ذوالقرنین به عنوان فردی یکتاپرست، صالح، دادگر و انسان دوست و به عنوان یکی از بندگان شایسته و برگزیده خداوند به نیکی یاد می کند.

    این در حالی است که نام بنیانگذار نخستین و بزرگترین امپراتوری دنیا، نه تنها در قرآن مجید بلکه حتی در کتاب های عهد عتیق (از جمله تورات) نیز به عنوان یک انسان برگزیده و بلند مرتبه ثبت و ضبط شده است.

    اما متأسفانه، دشمنان فرهنگ و تمدن ایرانی به هر راهی متوسل می شوند تا یا پیشینه تمدنی ایرانیان را نفی کنند، یا دستاوردهای فرهنگی تاریخی، فرهنگ کهن ایرانی و میراث کهن همه ایرانیان از آذری و کرد گرفته تا بلوچ و تاجیک را به یک دسته قومی خاص نسبت دهند!

    این گونه است که به رغم این که ظهور زرتشت پیامبر ایرانی بنا بر نوشته های ارسطو و بطلمیوس (بیش از دو هزار سال پیش ) به شش هزار سال پیش از آنها، یعنی هشت هزار سال پیش بازمی گردد، پیشینه ظهور او را تعمدا به سه هزار سال پیش کاهش می دهند!

    این ضد ایرانیان بیگانه پرست، چشمان خود را بر همه شواهد و استنادات انکارناشدنی تاریخی می بندند و بیهوده می کوشند ذوالقرنین را با آتیلا و چنگیز، بزرگترین فرمانروایان ظالم و خونریز مغول تبار و زرد پوست آسیای میانه یا اسکندر گجستک جوان متجاوز، بی اخلاق، چند خدا، ظالم و خون ریز یونانی تطبیق دهند.

    این در حالی است که انسان های فرهیخته و دانشمندان بزرگی چون علامه آیت الله طباطبایی و پروفسور عبدالکلام آزاد (دانشمند شهیر هندی) با دلایل متقن به اثبات رسانده اند که ذوالقرنین، همان کوروش کبیر، بنیانگذار امپراتوری بزرگ هخامنشی در ایران بوده است.

    نظر قطعی علامه طباطبایی در المیزان بنا بر شواهد تاریخی محکم این است؛ «ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر هخامنشی است.»

    استاد علامه طباطبايی می گويد: اگر ذوالقرنین قرآن، مردی مومن به خدا و به دين توحيد بوده، کوروش نيز اين چنين بوده و اگر ذوالقرنين، پادشاهی عادل و رعيت پرور بوده، کوروش نيز چنين بود؛ اگر او نسبت به ستمگران و دشمنان مردی سياستمدار بوده او نيز بود؛ اگر دين، عقل، فضايل اخلاقی و ثروت و شوکت داشت، کوروش هم داشت؛ همان گونه که قرآن فرموده کوروش نيز سفری به سوی مغرب کرد، بر لیدی و پيرامون آن مسلط شد و بار ديگر به سوی مشرق سفر کرد. آنجا مردمی ديد صحرانشين و وحشی که در بيابان زندگی می کردند. برای همین، به آنها کمک کرد، سدی ساخت در مقابل قبيله و قومی که آنها را آزار می دادند؛ در تنگه داريال ميان کوه های قفقاز و نزديک به شهر تفليس (تفسير الميزان، علامه طباطبايی).

    پاسخحذف
  20. آقای نخعی عزیز
    درود بر شما با این همه عرق ملی و مینهی تان.
    در متن از زرتشت سخن به میان آمده و اینکه سه هزار سال در شروع حرکت او اختلاف هست.
    تردید نکن که زرتشت خیلی از کوروش موئرتر بوده از آن مهمتر بنیانگذار یک آئین که تا امروز هم پابرجاست و نقاط اخلاقی جالبی دارد. در تولد این پیغمبر سه هزار سال اختلاف هست - شوخی نیست سه هزار سال - موضوع یک سال دو سال یا 12 ربیع الاول و 17 ربیع الاول نیست اختلاف چند هزار سال است.
    میشه به من بفرمائید و یا از همین دکتر میر مهرداد میرسنجری بپرسید روز تولد کوروش از کجا پیدا شد؟

    همان نگرشی که برای او روز تولد و روز جهانی درست کرده است، ذوالقرنین هم درست کرده است.
    عزیز دل برادر، اگر روزی اعراب ادعا کنند شخصیت اول و اسطورهای شاهنامه همان امر ابن عبد ود بوده، من و تو خنده مان نمی گیرد؟.
    کوروش محبوب تورات است و مغضوب بین النهرین.

    پاسخحذف
  21. جناب عاباسقلی
    امیدوارم این شوخی را بر من ببخشی و ناراحت نشوی کاملا قصد مزاح دارم.
    آن رفیقت هم که میخواسته سطح تکنولوژی شوروی رو تشخیص بده، خدا وکیلی یک چیزی مثل خودت بوده. از طب تا نجوم را ماشا.. با قاطعیت نظر میدی. احتمالا همان رفیقت با دیدن آن نمایشگاه یک کتاب هم در مورد سطح تکنولوژی شوروی نوشته است!! .
    کبوتر با کبوتر باز با باز.

    پاسخحذف
  22. چند تن از بزرگانی که بر یکی بودن ذوالقرنین قرآن و مسیح عهد عتیق با کورش هخامنشی گواهی داده‌اند، عبارتند از:

    1-مولانا ابوالكلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیرالبیان،
    2- ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی
    3-علامه طباطبایی در تفسیر المیزان،
    4-آیت‌الله العظمی ناصر مكارم شیرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)،
    5- تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن،
    6- آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری )،
    7- حجت الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات،
    8- دکتر علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی،
    9-صدر بلاغی در قصص قرآن،
    10-جلال رفیع در کتاب بهشت شداد،
    11-دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی،
    12- منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی،
    13- قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ،
    14- دکتر فریدون بدره ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق،
    15- محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کورش،
    16- آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم،
    17- استاد محیط طباطبایی،
    18- حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد،
    19- سر احمدخان بنیان‌گذار دانشگاه اسلامی علیگر هند،

    پاسخحذف
  23. این اسامی که آوردی غالبا آدمهای باستانی هستند تا باستان شناس.
    روز تولد کوروش چی شد؟ اون هم اینها کشف کردند؟

    پاسخحذف
  24. اولا ممنون كه عاباسقلي را بعنوان شخص حقيقي پذيرفتين! دو ديگر آنكه( بقول فردوسي) شايد آن نمايشگاهي مثل من بوده ولي فكر كنم عين خودتان بوده! (حكايت كسي كه رفت پيرايشگاه و سلماني صورتش را بريد.... گفت : آره داره يه چيزهايي يادم مياد.! ضمنا از طب تا نجوم در حد مقالات شما هم اشكالي ندارد ! لطف كنيد بنده را حداقل در حد بقيه كامنتگذارهاي فرهيخته اتان(نخعي و ن و بينهايت و محدود...) لايق بدانيد.
    يكرفيق ديگري هم داشتم خالي ميبست بهش گفتم مهدي جان من اينرا كه ميگي بلد نيستم ولي فكر نكنم اينجوري هم باشد.ببخشيد! حكايت مطالب شما از اين نوع هم ميتواند باشد.
    البته شروع طب تا نجوم هم از طرف شماست (هيچوقت هم از اين بابت بر شما ايرادي نمي بينم و اين نشان ذهن جستجوگر شماست)ما فقط در حد وسعمان نظر ميديم.
    كارمان به ديوانگي كشيده! بيخيال.
    عاباسقلي

    پاسخحذف
  25. با درود به تمام خوانندگان نهالستان!
    بعضی وقتهااین بحثها مرا بیاد فیلم شطرنج هندی میاندازد. اول یک گلایه:
    آقای بابایی به سان سناریستهای تلویزیون حاجی عزت که آدمهای مثبت را ریشو با اسامی عربی-اسلامی و منفیها راسه تیغه با اسامی داریوش و شاهین و بابک ترسیم میکند و نتیجه اش هم که مشخض است...
    دوست من !در تاریخ اگر ما زیر سیطره امپراطوری ازبکها بودیم ...اگز مصدق با انکلیسیها کنار میامد...کمکی به ما نمیکند. ما وقایع اتفاقیه را کارداریم. اگر فتح مبین مکه نمیشد و ابوسفیان پیروز میشد آیا من وشما مسلمان بودیم؟ اصلا اگر یک زلزله 20 ریشتری در کل جهان بود....اگر کل آسیا یک کشور بود باز شما میگفتید...اگر و مگر؟
    اینکه جنگی بین هیچ قومی نباشد ایده آل است ولی جنگ و جهاد واقعیات هستند.(چه انسانهایی که در جنگ عراق شهید شدند که اعتقادی به جنگ نداشتند.) معلومه که اگراسلام روم را میگرفت تحلیلها و عقاید بگونه ای دگر بود.(تلنگر: چرا ایران تنها کشور شیعه جهان است؟)اگر کوروش شکست هم میخورد باز فرقی نمیکرد چون انفدر نیرو داشت که تمدن پارس را حفظ کند. (یک ستون تخت جمشید برای ما کافیست. من کاری به داستانسرایی میرزادگی - دستاویز شما شده- ندارم ). در جنگ چالدران شکست خوردیم ولی غیورانه اجداد ما جنگیدند و ایران از زیر مغول سر براورد... هیچوقت هم به حمله نادر به هند افتخار نمیکنیم.
    مقایسه ما با آلمان و بلزیک.. که ولش. قول میدم به سطح انها برسیم از بابلیان و هندیان معذرت خواهی کنیم. (هر چند ترکیه از ارامنه معذرت نمیخواد) در ضمن المانیها 70 سال پیش به هیتلر افتخار میکردن. قبول دارین 70 سال ار المان وهلندوو عقبیم؟
    ایکاش این مقاله رااز مفاله "فرخنده.." جدا نمیکردین و دوستان کامنتهاشان را آنجا اضافه میکردن.(بقول خودت اشپیگل حولت کرد). اگر دوستان آنجا برگردند من هستم. از ابتدایش که سعدی را در صدر قرار داده اید من حرف دارم و حقیر فردوسی را بالاتر میدانم . شعر سعدی در زوال بنی عباس امروز ناامیدکننده است (سرچ کنید: آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین- بر زوال ملک مستعصم امیرالمومنین) ولی فردوسی میگوید: دریغ است ایران که ویران شود.... سعدی و حافظ و مولوی شعرای دوران انحطاط وکوتولگی ماهستند و البته همه بزرکوارند و حرفشان را زده اند. ولی سعدی وقتی میگوید: سعدیا حب وطن گر چه حدیثی است ..منظورش شیراز است..
    وقتی شاهنامه میخوانیم انگار به دیدار تخت جمشید رفته ایم و حس غرور و مشارکت میکنیم ولی اثار دیگران میخوانیم انگار به معبد رفته و حس بدهکاری و... نه اینکه معبد جای بدی است ولی انسان مغرور (با egoفرق دارد)براحتی نمی شکند....
    با آقای نخعی هم بسان مولوی" ما برای وصل کردن آمدیم.." کاری نداشته و فقط میگویم اکثر محققین لیست شده ایشان از نظر وزارت آموزش وپرورش دیپلم ندارند. اشتباه نشه بنده مدرک گرا نیستم ولی باور بفرمایید بهترین اسلام شناسها در دانشگاهند نه حوزه ها. ضمن اینکه اگر کوروش ذوالقرنین باشد (اصل ابطال ناپدیر- میتواند درست هم باشد چرا که ریشه کتب آسمانی یکی است و وقتی اسم کوروش در تورات هست در قرآن مجید هم میتونه باشه مثل آدم حوا، قربانی ،رجم...)زوار مکه کم میشه و ما محروم از پاسارکاد. این یکی را بیخیال.
    یک موسسه معتبر انگلیسی گفته 40درصد ایرانیان احساس بی پناهی دارندکه بنظر بنده کم است چون آمار آنهایی که احساس امن دارند بمراتب کمتر است (فکر کنم موسسه مذکور سراغ بهرمانی و حسن خ و...نرفته) به هر حال مطمینم بنده جزو 40% بوده فلذا در گفتن حقایق صرفه جویی میکنم و شما را بخدا میسپارم.
    cheers
    مهندس بینهایت.

    پاسخحذف
  26. خوش آمد مجدد به مهندس بی نهایت، من که دلم تنگ شده بود و مدتها بود ایشان در اینجا جولان نمی داد.
    یک بار در جواب شما نوشتم و ناراحت هم شدید و چند تا اصطلاح انگلیسی تحویلم دادید که چندان سر در نیاوردم، ولی همچنان سر آن مطلب اصرار دارم که در منابع مطالعاتی باید تجدید نظر کرد. مرحوم کسروی یکی از صادقترین و بی ریاترین راویان و نویسندگان این سرزمین است ولی اشتباهات فاحشی کرده که از جمله در خصوص سعدی و حافظ و مولوی است. عرض کردم در اینکه اشتباه فجیعی کرده تردیدی نیست بیشتر بحث سر این است که چه عواملی ایشان را به چنین بیراهه ای کشانده.
    از آن شعرهای که می فرمائید سعدی گفته، فردوسی هم گفته است. در خصوص انتساب آن ابیات مورد اشاره هم به فردوسی، تردید هست. دایره نگاه فردوسی به ایران حتی شامل مازندران و فارس هم نمی شد چه برسد به آذربایجان. هیچ می دانستید که معروفترین بیت یعنی، بسی رنج بردم در این سال سی – عجم زنده کردم بدین پارسی منتسب به فردوسی نیست؟
    این نمونه ای است از مدح و نصیحت شیخ بزرگوار سعدی شیرازی به پادشاه وقت :
    به نوبتند ملوک اندرین سپند سرای – کنون که نوبت تراست ای ملک به عدل گرای
    شاید در تاریخ ادبیات با شکوه فارسی فقط سعدی توانسته اینچنین و از موضع بالا حاکم وقت را نصیحت کند.
    اشرافیت و دربار با هنر آمیخته است، اقیانوس بی کران موسیقی کلاسیک غرب فقط مدیون باخ و بتهوون نیست. دربارهائی که هزینه آنها متقبل می شدند هم نقش اساسی داشتند.
    هنوز برای توهم رایج در ایران زود است از خواب بیدار شود و کار دربار سلطان محمود غزنوی را در پشتبانی از ادبیات فارسی و فردوسی بستاید.
    ذوالقرنین هم مسئله من نیست و حتی کوروش تاریخی هم مسئله من نیست ترکیب اینکه کوروش ذوالقرنین هست به درد همان مورخین مذکور می خورد.
    مسئله من توهم است از کوروش تا خزر.

    پاسخحذف
  27. بحث سعدي و حافظ وفردوسي سليقه اي است و به جهانبيني افراد برميگردد. طبيعي است كه جنابعالي كه عربيت و اخرويت راارجح ميدانيد به سعدي شاگردمكتب نظاميه بغداد گرايش داشته باشيد . بحث فردوسي و سعدي ،مساله ملي گرايي و امت (ملت سرگردان وسيال) ديدن انسانهاست. بنظر حقير ،فردوسي ابزار زمان فرود ماست و بقول استاد بهار، شاهنامه در فرودهاي تاريخي گامهاي ما را استوار و بازوهايمان را ستبر كرد. (در زمان صفويه است كه در كنار شيعه گري، شاهنامه خواني و نقالي به كمك ايرانيان آمده...). بله شعر هاي منتسب به فردوسي زياد است و اين بخاطر اين استكه نقالاني كه ذوقي داشتند اضافاتي ميكردند. مثل چو ايران نباشد تن من مباد... كه از فردوسي نيست. ولي عظمت شاهنامه (نه يك كتاب بلكه پديده اي مثل تخت جمشيد) سر جايش هست ،هر چند مجهولالحالي به اسم پورپيرا شاهنامه پر غلطي (انتشارات كارنگ) چاپ وپخش نموده است كه باد كرد. شعر زيباي سعدي را هم در خاطرات علم خواندم كه يكي از نامزدهاي نخست وزيري براي شاه ميخواند و وي از كوره در ميره...
    كسروي هم شجاعتش بر كتابسوزي اش(كه هر آينه فاجعه است) ميچربد. امكانات آنزمان و پسر آخوند بودن و... بايد مدنظر باشد. (چرا از برنده نوبل شدن آمريكاييها در فيزيك متعجب نميشيم؟ ولي عبدالرحمن پاكستاني مثل صداي توپ ميغرد؟)بحث ما فراتر از كسروي است و عظمت فردوسي مستقل از او.ضمن اينكه سعدي و حافظ و فردوسي نافي هم نيستند. شاهكار، چه خوش گفت فردوسي پاكزاد... از سعدي است يا اسامي اساطيري شاهنامه توسط حافظ بكار رفته، جم و خسرو قبادوكاووس....(شعرا متناسب با عصر خويش شعر گفته اند. عصر فردوسي، اوج سبك ادبي خراساني و ساماني وطبري واصفهاني ورازي و بيروني و فارابي است ولي زمان سعدي سقوط بغداد(656ه.ق) وزمان حافظ هم زمان با حمله نيمتنه خونشام تيمور است و عصر انحطاط...)!
    آذربايجان و مازندران هم در شاهنامه هست چرا كه در خداينامه ها بوده و فردوسي امانتدار اين كتاب است. بهترين چاپ شاهنامه نسخه لندن و مسكو و ماكان و ژول مل است و استاد دبير سياقي. (سوال:راستي كپي رايت كتبي مثل شاهنامه و گلستان و تورات و قرآن .. توسط چه كسي كنترل ميشه؟؟)
    نهايتا اينكه دغدغه توهمزدايي شما ستودني است. ولي بنده در مرحله خودشناسي ودگرديسي و تابوشكني هستم چراكه تا ديروز براي ماشين پرايد نو گوسفند قرباني ميكردم.(يادگار تورات) . راستي داستان حزقيال تورات خواندني است. بابا ولمان كنيد. ناسلامتي ما خداحافظي كرديم.
    م.بينهايت.12 آبان(26ذيقعده)

    پاسخحذف
  28. اگر به حساب طب تا نجوم بنده نذارين ، در شعر سعدي حكيم، سپنج درست است نه سپند! سه پنج سراي كنايه از عمر كوتاه (3 روزه و 5 روزه )است.
    حالا كه برگشتيم ،يك چيزي هم در باره شعر فردوسي در خصوص نبي و وصي...بگم كه متن كتاب هيچ سنخيتي با انها ندارد و عين يك كتاب تخصصي كه اولش ناشران براي توجيه واخذ مجوز چاپ ،مقدمتا مياورند (بمثابه استخواني جلوي محمود غزنوي). تحقيقا شعر هاي اول شاهنامه از متن و گفته هاي فردوسي است چرا كه شاعر مرتبط با عصر و زمان و مكان است.
    بينهايت.

    پاسخحذف
  29. دوران سعدی و حافظ دوران انحطاط شما بود؟ شما؟ منظورم به نمایندگی از چه کسی در این دوران احساس انحطاط می کنید. قبل از آن در اوج بودید؟
    جناب مهندس بی نهایت
    گفتم که هنوز زود است شما نقش محمود غزنوی را درک کنید. فعلا سهم او همان یک تکه استخوان است، چون گوشت خوبی را به شما رسانده.

    پاسخحذف
  30. بی خیال مهندس! هدف جدل نیست و محکومیت ما مشکل دیگری راحل نمیکند. من نظر خودم را میگم و دیگر خوانندگان هم میتونن نظر بدن!هدف روشنگری است.
    هر بچه دبیرستانی بی اعتنایی وجفای محمود (علیرغم استخوان) به فردوسی و فرار او به مازندران و گرگان و نهایتا به توس را میداند. هر دیپلم ادبی برتری شعرا ونویسندگان دوره دربار ادب دوست سامانی از قبیل فردوسی و فارابی و بیرونی و بوعلی..(تاریخ بلعمی که ترجمه تاریخ طبری است شاهکار ادب پارسی است)را بر ادبای قرن 6 و7و8 میداند. حافظ وسعدی و مولوی استثنا هستند بحث ما اماری است. حاکم وقت شیراز (مبارز؟) دستور نبش قبر سعدی کافر را میده ولی با وساطت عده ای (و خواندن شعر جمال محمد..)منصرف میشه!حافظ خودش انحطاط عصر خویش را در غزل زیرگوشزد میکند.
    دو یار زیرک و از باده کهن دومنی (2 من می=6کیلو)
    فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
    من این مقام به دنیا و آخرت ندهم
    اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی
    هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد
    فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی
    بیا که رونق این کارخانه کم نشود
    به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی(به به)
    ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن(حمله تیمور لنگ)
    در این چمن که گلی بوده است یا سمنی
    ببین در آینه جام نقش بندی غیب
    که کس به یاد ندارد چنین عجب زمنی
    از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت(سموم به فتح س)
    عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی
    به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
    چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی
    مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ
    کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

    تندباد حوادث و سموم(به فتح س)همان سقوط شیرازبدست تیمور است.(ضمنا عظمت هستی با نماز تو و عرقخوری من کم نمیشه! بیا که رونق این کارخانه کم نشود...)
    لطفا وقت درک نقش محمود خبرم کن. گوشتش هم حواله غزهاوقبچه داغیها !منهم وقت درک حافظ خبرت میکنم! واقعا کارمان به دیوانگی کشیده است. چهارشنبه ها شاهنامه خوانی!c u شب خوش حمی عمی!
    بینهایت.......

    پاسخحذف
  31. اين قصيده طلايي از رهي معيري (سعدي معاصر)از گلستان ادب پارسي را تقديم نهالستان ونهال خانم ميكنم.

    در دام حادثات ز کس یاوری مجوی1
    بگشا گره به همت مشکل گشای خویش
    سعی طبیب موجب درمان درد نیست2
    از خود طلب دوای دل مبتلای خویش
    بر عزم خویش تکیه کن ار سالک رهی3
    واماند آن که تکیه کند برعصای خویش
    گفت آهویی به شیر سگی در شکارگاه4
    چون گرم پویه دیدش اندر قفای خویش
    کای خیره سر بگرد سمندم نمی رسی5
    رانی و گر چو برق به تک بادپای خویش
    چون من پی رهایی خود می کنم تلاش6
    لیکن تو بهر خاطر فرمانروای خویش
    با من کجا به پویه برابر شوی از آنک7
    تو بهر غیر پویی و من از برای خویش
    البته تفسيرش خيلي ساده است ولي در صورت نياز درخدمتيم.
    بينهايت

    پاسخحذف
  32. تصحیح و پوزش: جنگ چالدران با ترکان عثمانی بود که اشتباهاو لپی؟؟، مغولان آورده شده است (هر چند صوفیان شمشیر بدست صفوی به حکومت مغول و ایلخان پایان دادند).
    اضافه:تصور کنید عثمانیها یا شیبانیها (ازبکها)بر ایران پیروز میشد....(مغلطه PRESENTIVE که درست نیست و فقط وهم وخیال است)امروز همه امان ترکی استانبولی صحبت میکردیم (فاجعه) و اهل سنت بودیم (نیم فاجعه)!
    نگران نشید چرچیلها بعدا همه چیز را عوض میکردند همانطور که یمن و عربستان و عراق وامارات و ..راپس ازجنگ اول ازدست عثمانی درآوردند.
    بینها...

    پاسخحذف
  33. آقای مهندس بی نهایت
    اخیرا یک صاحبنظری در حد و اندازه نظرات درخشان شما افاضه فرمودند: در دنیا دو تا قدرت داریم ایران و امریکا. قبلا هم ورژن فکل و کراواتی همین صاحبنظر یکی از ماموریت های دم دستی برای وطنشان را جزو پنج قدرت دنیا شدن تعیین فرموده بودند.
    البته شما هنوز خیلی مانده به آن دو برسید چون فعلا استانبول را فاجعه ارزیابی می کنید. آنان به انگلیس درس دموکراسی می دادند، و به امریکا درس جهانداری. شوخی نیست!!.

    پاسخحذف
  34. ّبله حمید عمی جان! من خودم گفتم که مغلطه presentiveاست و اگر و مگر در تاریخ معمولا بحث نمیشه!فقط اینرا برای انبساط خاطر نوشتم که ظاهرا باعث انقباض شد!!!فکر کنم سنخیتی با صاحبنطر ونظریه پردازی که گفتی ندارم و نمیدانم کیست! ضمن اینکه عاشق فکل و کراوات هم هستم.
    من همچنان عقبم و نمیدانم چرا به محمود غزنوی و این کراواتی و عمامه ای و ریش بزی و... نمیرسم.ظاهرا قراره بموقعش خبرم کنی!
    فقط خوب متوجه نشدم انگلیسیها دمکراسی را از عثمانیها یاد گرفتن ؟؟ امریکا جهانداری رااز کمال پاشاوسلطان سنجر...؟ بقول اقا فرامرز عجبا!راستی علت عدم جذب ترکیه در اتحادیه اروپا بخاطر جهانداری است یا دمکراسی اشان؟؟ ضمنا استانبول (جغرافی)با زبان استانبولی عثمانی (که منظور بنده بود)فرق داره! انکه شما میدانید منهم میدانم و دمکراسی یونان سقراط ربطی به مهاجران ترکستان ندارد (لابد اهرام مصر مربوط به عمرو عاص است..) لطف کنید کامنتها را بلافاصله جواب ندین!
    فعلا در مرحله شناخت محمود غزنه ای هستم
    از زبان خود حکیم فردوسی در شاهنامه( این سجل احوال ما ایرانیان):
    داستان سیاوش از نسخه لندن:
    کنون سال نزدیک هشتاد شد
    امیدم به یکباره بر بادشد
    به جای عنانم عصا داد سال
    پراکنده شد مال وبرگشت حال
    (به جای اسب که محمود به متمولین داد،عصای
    پیری نصیب ما شد).
    کوروش و اشپیگل به کجا رسید ؟
    ما میگیم بیخیال ولی کو گوش شنوا
    بینهایت

    پاسخحذف
  35. ببخشيد آن سروده رهي معيري قطعه بود نه قصيده! جهت جبران مافات يك غزل از حافظ را كه مناسب حال است تقديم ميكنم كه اشاره به دوران محمد مبارز و زهاد متعصب است.
    بود آیا که در میکده‌ها بگشایند
    گره از کار فروبسته ما بگشایند
    اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند(به به)
    دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
    به صفای دل رندان صبوحی زدگان
    بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند
    نامه تعزیت دختر رز بنویسید
    تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند
    گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب
    تا حریفان همه خون از مژه‌ها بگشایند
    در میخانه ببستند خدایا مپسند
    که در خانه تزویر و ریا بگشایند
    حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا
    که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند

    دوستان! همانطور كه ميبينيد ادبيات كهن مااكثر مسايل اجتماعي وروانشناسي قدرت و... را در خوددارد ولي ما بواسطه گيجي تاريخي و خردگريزي با انها بيگانه شده ايم.
    بينهايت

    پاسخحذف
  36. اکثر مسائل اجتماعی را نمی دانم و مطمئن نیستم و البته ادعای بزرگی است(مثل تمام فرضیه های مهندس بی نهایت). ولی در خصوص رندی یا همان فرهنگ بزن و در رو الا ماشاالله. در فرهنگ ما خوب به آن پرداخته شده است.
    خرد گریزی را هم عرفان بازیهای سابقه دار بیش از همه گسترش دادند.

    پاسخحذف
  37. منظور ما هم در حد افاضات و اغراق جنابعالی در باره سعدی بود که سوپور فرودگاه کاتماندو هم او را میشناخت (شاید یارو ایرانی بوده). چکنیم که صنعت مبالغه جزو صنایع ادبی ماست. مثل اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را!!!. وگرنه ننه جون منهم میداند که مسایلی چون تخلف رانندگی و کپی رایت و.. مطمینا در شاهنامه و گلستان نیست . شنونده باید کمی عاقل باشد.حیف شعر حافظ!که چی گفت و چی شد؟ رندی و کنایه و تمثیل و تشبیه و...هم بخشی از ادبیات وعکس العمل مابوده وهست. وقتی شاملو میگوید :بیابان را سراسر مه گرفته، چراغ قریه پنهان است....همان رندی است. بیچاره ها بعضیها زدن در نرفته و بلکه کتک هم خورده اند.
    خرد گریزی و بی هویتی جوانان امروز مامتوجه روشنفکران ماست که حداقل دو نسل از ما رابا ادبیات کهن بیگانه ساختند و رمانهای خارجی و.. را جایگزین انها ساختند. اینکه عده ای از ماصوفی وعارف شدند و مشبهه و مجسمه و شافعی و اشراقی و... مربوط به گذشتگان است و علیحده!( علتش هم معلوم است.)
    یک جمله عبرت آموز در راستای روانشناسی قدرت از کلیله و دمنه که نقد حال است میاورم . زاغ میگوید: اگر نمیتوانید بایوزپلنگها بجنگید لااقل با آنها دشمنانه رفتار کنید.(قلعه حیوانات جرج ارول در مقابل این اثر باید لنگ بینذازد). راستی تمام فرضیه هاو ادعاهای بزرگ و دست نیافتنی بنده کدامند؟
    یک لطیفه هم برای تلطیف بگم و در برم!! یک معلم سختگیر میگه: بچه ها 124000پیامبر را با رسم شکل نام ببرید (0.5نمره).
    راستی یکی از زیباترین اختراعات بشر آینه است.
    یبینهایت.

    پاسخحذف
  38. آقاي بينهايت! در يكي از كامنتهاتان ديدم نوشتين ايرانيها بايد بواسطه حمله محمودبه هندازمردم آنكشور معذرت بخوان كه تعجب كردم. چرا كه خود ايران هم دچار حمله اين بابا بوده يعني تاوان غزنيني هاي ترك را مابايد پس بديم ؟ ما از كي بگيريم؟
    بنده چون عاشق شراب و مي هستم 2غزل حافظ را به خوانندگان نهالستان تقديم ميكنم. ضمنابايد اسم خوبي براي خود انتخاب كنم چرا كه اين اسم ملهم از خليجفارس مظلوم و في البداهه بود.

    دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
    گفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
    گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ
    گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
    سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست
    از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
    بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ
    در معرضی که تخت سلیمان رود به باد
    حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت است
    کوته کنیم قصه که عمرت دراز باد

    صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
    دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
    زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
    ما را ز جام باده گلگون خراب کن
    خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
    گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن
    روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند
    زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
    ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
    با ما به جام باده صافی خطاب کن
    کار صواب باده پرستیست حافظا
    برخیز و عزم جزم به کار صواب کن

    مظلومزاده

    پاسخحذف
  39. بیابان را سراسر مه گرفته، از نیماست.

    پاسخحذف
  40. نهالستان شبيه مجلس شوراي اسلامي شاعرانه شده است. خوش به سعادتمان.
    تذكر: بينهايت درست گفته است بيابان ... از شاملوست.

    پاسخحذف
  41. می گم چرا من این شعر را می فهمم!!! چون خیلی از شعرهای نیما را درست نمی فهمم.
    ممنون از تذکر.

    پاسخحذف
  42. احمدآقا حسوديت ميشه؟ ميخواهي بيام وبلاگت را كن فيكون كنم؟ دست شما بابت تشبيه هم درد نكنه!شايد يكروزي مجبور بشي از صاحب سايت معذرت بخواي!!هاهاهه
    بله شعر از شاملوست كه سنگ قبرش هم در امان نيست.(برعكس كامنت مهندس كه فرموده اند ما بزن دررو هستيم)ضمنا اخيرا م.نامجو هم انرا خوانده است.
    راستي جناب مظلوم حرفهاي ما در خصوص خسارت هند وبابل عين مهريه است كي داده وكي گرفته!..
    بينهايت

    پاسخحذف
  43. وقتی این گل نبشته اینقدر مهم است که رییس موزه بریتانیا شخصا انرا میآورد ،اشپیگل چیکاره است و پورپیرا چند؟

    پاسخحذف
  44. اشپیگل چیکار به پورپیرار داره؟.
    در ایران هر فرد مذهبی که اندکی غیر از حرف روحانیت رسمی بزند، صاف به افراطی ترین دشمن شیعه یعنی وهابی بودن متهم می شود. از دکتر شریعتی تا دکتر سروش طعم وهابی خطاب شدن را چشیده اند. ظاهرا این یک سنت ایرانی است، هر کس با گفته های مرسوم آن هم فقط در ایران، در خصوص کوروش مخالفت کند، حتما از طرف پورپیرار است. مملکته داریم.

    پاسخحذف
  45. و هرکسی هم از کوروش وفردوسی بگه پهلویچی؟!پس برگرد بالاتر کامنتت را اصلاح کن تا همه چیز درست شود!
    ضمنا سروش وشریعتی وهابی نیستن ( حاشیه نرو)عوامفریب هستند! بخصوص شریعتی که رفت و فرانسه دمکراسی و...راانجا دید و به پدرش نوشت اینجا هم خبری نیست.بیچاره جوانها هم فکر کردند راست میگوید بالاخره هر چی باشه دکتر است و نمازخوان...آیا شریعتی ها جوانها را به دمکراسی غرب اشنا میساختند روزگار ما بهتر از این نمیشد؟ هفته پیش اثبات علمی غیبت ایشان را میخواندم صد رحمت به مادر من!!
    منظور این است که هر چه پورپیراها تخطئه وسفسطه در فرهنگ ما بکنند خایب و خاسرتر خواهند بود ، جنابعالی از پشت پرده ایشان و انتشارات کارنگ خبر ندارید .ضمنا وقتی رییس موزه انگلیسی حی وحاضر است نیاز به وکیل المانی ندارد.

    پاسخحذف
  46. http://www.ffta1.com/index.php?option=com_content&task=view&id=1789&Itemid=198&limit=0&limitstart=0&mosmsg=Thanks.+Your+comment+has+been+successfully+saved.بقول مهندس بابایی اشیت عاباسقولی! پیوندتان مبارک. اینهم اشپیگل افغانی که کل مورخین اروپا و کمبریج وآکسفورد را زیر سوال برده وپورپیراو کارنگ را منبع موثق فرمودن! کار ما به دیوانگی کشیده!

    پاسخحذف
  47. انسان که پیر بشه روی..ش پروانه میشینه! (به جای نقطه چین هر عضو بدن، مردانه و زنانه ، میتوانید بذارید). که حکایت پیری و بیحالی ما ایرانیان است.دوستان اگر با خودتان روراست باشید، جواب خیلی از سوالات راحت است. کلا تمدن ایرانی و تورک وعرب... جوابش در اب (رود) وهوا و طول وعرض جغرافی است. با امکانات قدیم، ایجاد شهر و تمدن در بالاتر از 60 شمالی میسر نبوده و ترک وروس و فنلاندی و...برای ایجاد تمدن و تامین علوفه باید به مناطق گرم جنوبی کوچ میکردن! پدر امرزیده کانادا با تکنولژی امروز نتونسته اسکیموها را متمدن کنه وشهرسازی(تمدن از ریشه مدینه) کنه! پس زندگی شبانی و کوچ نشینی و وابسته به طبیعت نمیتونه ساکن ومتمدن باشه! حالا چی میفرمایید؟ ترکستان و مغولستان و.. عرض جغرافیایی شان چند؟. اگر در خانه کس است یک حرف بس است. البته بنده بهیچوجه راسیست نیستم وراسیونالیست یعنی خرد گرا هستم. ترک وعرب و..ایرانی ،ایرانی است و ترک افغانی هم جزو ملت افغان است عین زیدان الجزیره ای تبارفرانسوی... این داستانها مربوط به پدران ماست و ما میتوانیم مشکل خود را حل کنیم. ناسلامتی عصر ارتباط واینترنت و.. است. البته حساب اقای پورپیراو انتشارات کارنگ وگوناز تیوی و پان ترک وپانفارس وپان عرب وافغان جداست. به فکر اینده وبچه ها وزمین باشیم.
    اذری ترک زبان ایرانی ازادیخواه و ملی گرا

    پاسخحذف
  48. راستی بیابانهای اطراف مرودشت روی چند درجه است؟
    البته شاید چند هزار سال پیش جای خوش آب و هوائی بوده است.

    پاسخحذف
  49. ای پدر آمرزیده !دیگر سد سیوند و پاسارگاد و زیر ابرفتن را مشاعی هم قبول داره! بالاخره ستونهای تخت جمشید و کانالهای اب و...را با چشممان دیده ایم.ولی قبول بفرمایید در ترکستان بعلت یخبندان و با پوستین وخز و دستکش پشمی حداقل نیمی از سال امکان شهرسازی نبوده و خواب زمستانی میچسبیده! اسکلت یکنفر شاید بالای عرض 80 درجه شمالی پیدا بشه ولی تمدن نه! تعصب بیخود برای چه؟ راستی میدانید تعصب را ترکان غز وسلاجقه به ایران اورده اند؟ اعراب به این اندازه متعصب نیستن!

    پاسخحذف
  50. مزاح کردم.
    همین آب و هوا و تغییرات اقلیمی باعث مهاجرت گسترده و در نهایت یکجانشینی ترکها شده است. البته منابع درست و حسابی به زبان فارسی در این خصوص کم است. یا من سراغ ندارم.

    پاسخحذف
  51. جهت اطلاع: مغولستان و دشت گبی حدود 50 و ترکستان حدود 40درجه شمالی بوده ولی بر خلاف ان لینک افعانی ffta اریاییها افسانه نبوده بلکه تاریخی اند عین سومر و لیدی و...و علت مهاجرت هم سرمای سیبری و نبود علوفه دامی و.. بوده! این مطالب نیاز به بحث زیاد نداره. امروز را بچسبید که رومانی و بلغار عاجزانه بدنبال وصل به شنگن هستن! دیروز یک افغانی میگفت اینجا تهران نیست اینجا کابل است و تظاهرات آزاد و... هم کیف کردم و هم فکر! راستی با این مشغله(دود وترافیک و یارانه و کنترل کارت بنزین 100 و 400 و 700 تومانی...)فرصت فکر دارین؟
    راستی مهندس! مهمترین منبع همان دانش پایه ای جغرافی وتاریخ واقلیم و موقعیت (برای اینگونه مسایل) است. فرق مراکشیهای چسبیده به فرانسه با قرقیزها ویا کارگر تونسی (کار در ایتالیا و فرانسه) با کارگر مصری (کار در امارات و عربستان) و دیگر ارتباطات انسانی و مرزی ومراودات براحتی قابل فهم وتفسیر است. حساب توطیه و تفرقه و بیزنس جداست و البته قابل تامل! شما فکر میکنید روسیه و ترکیه وپاکستان وآذزبایجان علی اف نفعشان در سرافرازی ماست یا سرافکندگی؟
    بینهایت

    پاسخحذف
  52. آن جمله ای که آن مقام افغانی گفت فوق العاده بود. از دو منظر میتوان آن را تحلیل کرد. از منظر خود بزرگ بینی و خود را محور عالم دانستن و تحقیر دیگران میتوان گفت که کسی که به ما .... بود، کلاغ فلان بود. بدیهی است که این جواب از نظر من توهین آمیز است. ده سال پیش در سفر دوبی، همسفری داشتیم که از زرق و برق دوبی خیلی لذت می برد اما هم زمان به اعراب توهین می کرد که اینها سوسمارخور هستند به اینجا رسیدند و ما با داریوش و کوروش همچنان در جا می زنیم. این نوع جوابها سطحی و احساسی است.
    اما از منظر دوم به نظر من فوق العاده است که مدیران افغانی با امریکائیها و اروپائیها نشست و برخاست کرده اند و ده سال نشده توجه به حق معترض در آنها چنان نهادینه شده که بی مهابا می گوید اینجا کابل است، تهران نیست.
    خیلی ممنونم که این را گفتید و بهانه ای شد که من هم نظرم را بنویسم. به نظر من از آن جوابهای ماندگار خواهد بود.

    پاسخحذف
  53. قطعا از منظر دوم بود نه از موضع کلاغ شکم دریده!چون ملت ایران مورد خطاب ونظر مصاحبه گر افغانی نبود . ضمنا سفرا در کشور ما معمولا بخاطر توهین به مردم احضار نمیشن!
    بینهایت.

    پاسخحذف
  54. البته بحث منحرف شده ولی اشکال نداره، بالاخره افغانیهاهم به نوعی با کوروش درگیر بوده و بیربط نیست.
    یک بعد دیگر که من قصد پرداختن به انرا دارم اینستکه: برخی از دوستان ما با شنیدن جملات مشابه ان افغانی ،عراقی میگن: اینها همان افغانیهای هستند که ایران به انها کمک کرد و پناهندگی داد حالا این نمک نشناسها میگن،" اینجا کابول است نه تهران" این است نتیجه مهمان نوازی ما؟ بشکنه دستی که نمک نداره..! در جواب باید گفت :واقعا چه ربطی داره!حرف حساب، حساب است حتی از دهن نمک نشناس!!
    ....

    پاسخحذف
  55. نخیر قربان، افغانیها نه تنها نمک نشناس نیستند بلکه به گردن ما در ساختن کشور حق هم دارند. فرزندانشان هم از تحصیل محروم بوده اند. در آینده بی مهری هائی که به افغانها شده نتیجه بدی خواهد داشت.
    ساختمان روبروی منزل ما را می کوبند تا دوباره بسازند. مدام کارگران زحمتکش افغان را نظاره می کنم. در ایران فارسها که خود را آقا می دانند ولی هیج ترک و لر و کرد، اینچنین سخت و درست کار نمی کند. من به عنوان یک ایرانی به افغانیها احساس دین دارم، طلب پیش کش. آن جمله هم بسیار معنادار بود، درود بر ذوق گوینده آن حتی اگر در دولت بی عرضه کرزی باشد که عملا شهردار کابل است تا رئیس چمهور افغانستان.

    جنابعالی در این کامنت نه اسم دارید نه شناسه. کار ما را هم از کوروش به کجاها که نکشانده اید؟

    پاسخحذف
  56. مش قربون!(هم قافیه با نخیر قربان) ان سر و ته ناشناس هم حرف شما را زده و لیکن ظاهرا تیغ شما دو لبه است و دوست و دشمن نمیشناسد. اتفاقا حمله و هدف بعدی ان شهروند افغانی، کرزای مواد فروش خواهد بود.
    راستی میدانی لیوناردو داینچی در واقع لونارد دوچی (شتربان)بوده...
    از بابت کوروش کبیر هم شرمنده!
    بازهم ناشناس!

    پاسخحذف
  57. دوچی؟ خیلی جستجو کردم به جائی نرسیدم. منبعی دارید لطفا اینجا بگذارید جالب است.

    پاسخحذف
  58. ظاهرا مربوط به پان ترکهاست که سومریان و بابلیان نتیجه ونوادگان انهاهستند و همینطور لیوناردو دوچی که بامرور زمان داوینچی شده است...
    منبع دکتر رییس نیا و براهنی و جواد معلم...

    پاسخحذف