۱۳۹۰ بهمن ۱۲, چهارشنبه

روایت رسمی تاریخ در ایران، به مغول هم رحم نمی کند

کتاب «انقلابهای اروپائی» نوشته چارلز تیلی و ترجمه بهاءالدین بازرگانی گیلانی، انتشارات کویر که به بررسی تحلیلی پانصد سال تاریخ سیاسی اروپا می پردازد، بیش از حد آکادمیک است و برای سلیقه کتاب خوانی من، اثری است کاملا کسل کننده. قبلا جائی از استاد بهاءالدین خرمشاهی خوانده بودم که اگر کتابی حوصله شما را سر برد، سریع آن را کنار بگذارید، چون کتب ناخوانده بسیار زیادی همچنان انتظار شما را می کشد. خیلی خوشحالم که به این توصیه استاد گوش نکردم، چون در اواخر کتاب و در بخش مربوط به روسیه، به مطلبی در خصوص شیوه مملکت داری مغولها برخوردم، که اگر به زبان فارسی، پنجاه کتاب در خصوص مغولها می خواندم، بعید بود به چنین مطلب دست اول بکری بر می خوردم.
قبلا در مطلب یورونیوز فارسی نوشتم، برای کسانی مثل من که زبانی جز فارسی برای مطالعه نمی دانند، دیدن مطالبی با دید جهانی ولی مربوط به یک منطقه خاص، فرصتی است طلائی. نگرش بسیاری از نویسندگان بزرگ فارسی زبان با شخصی که در شرایط متعادل شهردار گرمسار هم نمی توانست باشد، اما برای بشریت مدعی روش جدید مدیریت جهانی است، چندان فرقی ندارد.

منتخب از صفحات 332 تا 345 :
اقوام مختلف مغول از سالهای 1230 تا پایان قرن پانزدهم بر بخش وسیعی از این نواحی سیطره داشتند تا اینکه ایوان کبیر توانست منطقه را از یوغ استیلای مغولان رها سازد. فتوحات مغولان در تهاجم به کشورهایی قرین بیشترین موفقیت بود که درآمد جاری شان را از تولیدات کشاورزی و دامپروری تحصیل می کردند. سلاطین مغول این کشوها را یا خراجگذار خود می ساختند و یا سراسر کشور را بدون اینکه تغییر چندانی در ساختار داخلی اش بوجود آورند در اختیار خود می گرفتند. در دو مورد استیلای مغولان غیرمستقیم و ستمگرانه بود. مغولان خواستار اطاعت و انقیاد سمبلیک، پرداخت منظم خراج، حمایت نظامی گاه بگاه، به رسمیت شناختن حاکمان اسلاوی که از جانب آنان منصوب می شدند، وفاداری به خان مغول در منازعاتش با دشمنان و بعضاً تسلیم گروگان بودند. در عوض آنان نیز به مناطق تحت حیطه امیرانی که با آنان همکاری می کردند استقلال عمل گسترده ای می بخشیدند.
......درعین حال ایوان کبیر و جانشینانش در روند مداوم آزادسازی  قلمرو روسیه از سلطه مغولان، بسیاری از شیوه های حکومتی مغولان را حفظ و مورد اقتباس قرار دادند. ایوان خود صراحتاً شیوه حکومتی غیرمستقیم نوع مغولی را در پیش گرفت؛ وی امیران خادم اش را در نووگورود و دیگر شهرها نصب کرد و آنان مادامی که در خدمت منافع تزار بودند مقام و قلمروشان را حفظ می کردند. ایوان به طور همزمان زمین و مناصب دولتی را در بین اصطلاحاً پومشیکی ها (Pomesc iki) توزیع می کرد و آنان املاک، مناصب، اختیارات و امتیازات را فقط در دوران زندگی خود (و نه وراث) و به شرط جلب رضایت تزار حفظ می کردند.
.....درسالهای 1250 مهاجمان مغول با کمک الکساندر نوسکی بر امیرنشین مسکو غلبه کردند. روسها بیش از 200 سال به قبیله طلائی –نامی که بر مغولان نهاده بودند-  خراج می پرداختند. طی سالهای 1441-1438 قبیله طلائی به خانات های سرای (پایتخت مغولها)، کازان، آستراخان، و کریمه تجزیه گردید که خانات اخیر الذکر بلافاصله جزء اقمار امپراتوری عثمانی شد.
از دانش آموز اولین کلاسهای تاریخ در مدارس، تا عالی ترین و فرهنگی ترین نهادهای این کشور همه یک چیز را خوب آموخته ایم و هیچ تردیدی هم در آن نداریم: مغول قومی بود که فقط توحش داشت و از ممکلت داری هیچ نمی دانست!. گفته می شود و در سطح وسیع باور شده است که وقتی مغولها به ایران رسیدند، اینجا نقطه پرگار تمدن بشریت بود، و آنان قومی وحشی که جز زور چیز دیگری نداشتند، و اداره مملکت هم به خرد احتیاج داشت، ناچار وزیرانی ایرانی انتخاب کردند.
مطابق نوشته این کتاب کاملاً آکادمیک، که حوزه اروپا را بررسی می کند، سپردن اختیارات به حاکمان محلی، شیوه ای جدید و ابتکاری در اداره امپراتوری وسیع مغولها بوده. چنان کارآمدی داشته که حتی امپراتور مقتدر روسیه، ایوان کبیر نیز، از آن تقلید کرده است.
یک نکته دیگر در مملکت داری مغولها، دخالت نکردنشان در امور مذهبی اقوام تحت سلطه است. البته در قرون بعدی با اسلام آوردن بعضی از طوایف، وضعیت فرق کرد. الکساندر نوسکی قهرمان و قدیس معروف روسی است. فیلمی با همین نام توسط سرگئی آیزنشتاین ساخته شده که بخشی از تاریخ سینماست. فتح مسکو توسط مغولها به کمک همین قدیس صورت گرفته است. یعنی مغولها احترام و رایزنی و معامله را هم بخوبی بلد بوده اند. طوری که همکاری نوسکی با آنها هیچ لطمه ای به تصویر او در روسیه وارد نکرده است.
من بر این گمانم که تاریخ رسمی این کشور به کلی باید بازنویسی شود. از دروغی که در روایت دوران قاجار، پهلوی ها به این سلسه روا داشتند تا عباسیان و امویان و سلسه های قبل از اسلام همه و همه باید بازنویسی شود. همه چیز سیاه و سفید و آشکارا جانبدارانه و دیگرستیزانه تحویل ما می شود. زمانی دید نژادی و قومی صرف، و اکنون نیز  نگرشهای مذهبی، مبنای نوشتن تاریخ شده است.

۵ نظر:

  1. جالب بود. فوكو تلاش مي‌كند همين نكته را گوشزد كند: تاريخ را نبايد از منابع رسمي و مسلط جويا شد. حقيقت بسيار متكثر است. او خودش اين كار را در چند حوزه‌ي مختلف كه اكنون نهادهاي مسلط جامعه هستند مثل بيمارستان(پزشكي) و زندان(سيستم قضايي) انجام داد.
    نكته اينكه اين پديده فقط مربوط به جامعه‌ي ما و تاريخ ما نيست بلكه در همه‌ي جوامع مصداق دارد.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. خوب با این حساب این مطلب هم یک پا فوکوئی است!!

      حذف
  2. روایت این بخش از تاریخ میراث پهلویهاست. نادرست نیست اما قرایت خود را تحمیل می کند. در همین روایت (نه کاملا غلط و نه کاملا درست) در کتاب های تاریخ آموزشی ما (آن طور که حافظه ام یاری می کند) این طور آمده که سلطان محمد خوارزمشاه سر فرستاده مغول را که خراج می خواست برای چنگیز فرستاد و این بهانه حمله مغول به ایران شد. شهرهای آبادی چون نیشابور که یکی از مراکز تمدن آن روزگار شد و نیز اصفهان به شدت تاراج و ویران گردید و از کشته ها پشته ساخته شد. اینکه مغولها می کشتند و میسوزاندند و با خاک یکسان می کردند یک واقعیت تاریخی است. و اینکه مثلا حاکم فارس پذیرفت که خراج بدهد و اینگونه شیراز از تاخت و تاز در امان ماند نیز واقعیتی است که کاملا با روایت اروپایی هم آواست. اینجمله و این که ناقض هم نیست. دیدن واقعیتی است از دو زاویه دید. بهرحال امپاتوری وسیع مغول لحظاتی پس از مرگ چنگیز تجزیه شد و سرنوشت ایران با هلاکوخان ادامه یافت. این بخش از تاریخ رسمی آموزشی نیز دروغی نگفت وقتی گفت این سلسله از سلاطین حاکم بر ایران به فرهنگ علاقه نشان دادند و بعضا به آبادانی روی آوردندو اما تمایل داشت این رویه را معلول فرهنگ نیرومند ایرانی بداند. داوری آسان نیست. هم فرهنگ ایرانی در تغییر رویه این سلاطین موثر بوده و هم سرشت انسانی برخی از این سلاطین. همه ما از یک گوهریم به هر حال

    پاسخحذف
  3. و تناقض چندانی ندارند. مگر اینکه شیوه< کاری ندارم در این مملکت چه غلطی می کنید یا به من خراج بده یا نابود می کنم> را مملکت داری موفق بدانیم. در ستمگری و کشتار و ویرانی این قوم که تاریخ نویسان شرق و غرب متفق القولند.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. شما لطف کن نظر نده! کسی توجیه نکرده چیزی رو.همچنان کع حاکمان قدرت به دست نوشته اند مغولان قومی وحشی و غارتگر بودن! این کتاب هم حقیقتی دیگر بیان کرده و از چیزهایی حرف زده که به مزاق خیلی ها خوش نمی اید و بیشترشان از روی روشنفکری دوست دارند به کتاب های تاریخ راهنمایی و ابتدایی رفرنس بدهند در توصیف مغولان و مدیریت امپراطوریشان.

      حذف