ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۱۹, دوشنبه

از نیاکان ماست که بر ماست

اردیبهشت سال نود در خانه موسیقی ایران هفتمین جشنواره موسیقی نواحی برگزار شد. عاشیق ممداف و عاشیق محمد صادق لو از جمهوری آذربایجان و گرجستان به اجرای موسیقی عاشیقی پرداختند که اصالت و ظرافت این نوع موسیقی  شهره خاص و عام است.  پس از اجرای موسیقی، عضو هیئت مدیره و رئیس قبلی خانه موسیقی ایران به سخنرانی در خصوص موسیقی عاشقی پرداخت. هر چه توانست رطب و یابس بافت و خزعبلات و توهمات ذهنی خود را به نام تحقیق به سمع شنوندگان رساند. عاشیق های آذربایجانی هم که زبان نمی دانشتند لابد در این فکر بودند که میزبان در وصف موسیقی آنها فیضان می کند و گرنه هیچ آدمی که اندکی تعلق به فرهنگ خود داشته باشد،چنین مهملاتی را تحمل نمی کند.
این چهره شناخته شده موسیقی و استاد دانشگاه با اشاره به تاریخ و پیشینه مناطق آذری نشین ایران و البته مقایسه آن با جمهوری آذربایجان، به شرح مفصل تاریخ دیرینه آذربایجان پرداخت و گفت که همه گونه های موسیقای مناطق، برگرفته از کلیت فرهنگ ایرانی است. او ادامه داد که سخنرانی اش حول سه محور تاریخ و فرهنگ و موسیقی است. از منطقه «ماد خرد» شروع کرد و گفت که در اثر تدبیر فرمانروای آن از حمله اسکندر مصون ماند و نهایتا به آتروپاتیگان و سپس آذربایگان تغییر نام یافت و پس از حمله اعراب، آذربایجان شد. سپس به بعضی جعل های تاریخی اشاره کرد و به موسیقی رسید و گفت که صحیح ترین تلفظ برای موسیقی عاشقی، موسیقی آشوقی است و تلفظ های عاشِقی یا عاشیقی و ایشقی غلط است و آشوق ها بازماندگان گوسان ها هستند؛ که در اساطیر ایران باستان قوم معتبری بودند و حالت مقدس داشتند و مردم به آنها احترام می گذاشتند.
عضو هیئت مدیره خانه موسیقی به صراحت گفت : «موسیقی آشوق ها یکی از اصیل ترین موسیقی های ایرانی است که ربطی به آنچه امروز گفته می شود ندارد» و با قاطعیت تاکید کرد این نوع موسیقی صد در صد اصالت و ریشه در ایران باستان دارد و از همان جا به سایر نقاط از جمله آذربایجان و باکو رفته است.
لازم نیست آدم استاد دانشگاه و محقق موسیقی باشد تا بلافاصله پی به یاوه بودن این سخنان ببرد. هر شنونده معمولی با اندکی ذوق که دل به نغمه های عاشقی یا همان اوزان های سابق سپرده و موسیقی بقیه ایران را هم شنیده و از آن لذت برده باشد، خوب می داند که چنین خزعبلاتی حتی ارزش توجه ندارد. موسیقی عاشیقی چنان با فرهنگ آذربایجان تنیده است که اصلا از آن جداشدنی نیست. بقیه ایران نیز از سرزمین سرشار از موسیقی کردستان تا جنوب خراسان و تربت جام چنان غنی هستند که نیازی به تحریف ندارند. اگر هم به باستان گرائی است، تاریخ ترکهای باستان را با این سه چیز مشخص کرده اند : اسب و سپر و سازی که سوار بر پشت دارد. از عاشیق درویش در ارومیه تا حاج قربان سلیمانی در شمال خراسان، نسل اندر نسل ریشه در همین اساطیر داشته اند.
مانا نیستانی کاریکاتوری کشید و هم روزنامه و هم خودش از آن عذرخواهی کرد. بسیاری حتی نتوانستد توهین آمیز بودن آن را تشخیص دهند. بزرگانی چون محمد قائد که عمری را در روزنامه نگاری گذرانده اند هم قانع نشدند که این کاریکاتور لزوما توهین آمیر است و گفتند که مرز و بوم اهورائی برای مطایبه کلامی امن نیست. اما اگر فرض کنیم کاریکاتور مانا نیستانی توهین آمیز باشد این سخنان شکلک یک کاریکاتوریست با لحن طنز نیست، سخنان رسمی عضو هیئت مدیره و رئیس سابق خانه موسیقی ایران است که علی الاصول باید خانه موسیقی همه ایرانیان باشد. چرا کسی اعتراضی نکرد؟ اصلا کسی این سخنرانی را شنید؟
مسئله مهم جواب این سوالات نیست، چیز دیگری است که بهانه اصلی یادداشت من هم همان است. سخنان بالا متعلق به مثلا محقق نامدار موسیقی نواحی، محمدرضا درویشی اهل شیراز نیست. مربوط به داریوش پیرنیاکان است که در ابتدای زندگی نامه او در ویکی پدیا چنین آمده است : « داریوش پیرنیاکان گرگری در سال ۱۳۳۴ در شهر گرگر (هادی شهر) از توابع شهرستان جلفا در استان آذربایجان شرقی متولد شد. او آموختن تار را از ۱۲ سالگی در شهر تبریز و نزد محمد حسن عذاری از شاگردان درویش خان آغاز کرد.... »
من از سخنان پیرنیاکان در خصوص موسیقی عاشیقی چیزی جزء تحقیر و انکار یک فرهنگ درک نمی کنم. اینکه شهر بزرگی مثل تبریز به یک کاریکاتوری آنگونه عکس العمل نشان می دهد ولی در خصوص این سخنان هیچ اعتراضی هم ندارد، به همان شهر تبریز مربوط است و شاید هم  به دلایلی که گفتم اصلا پیرنیاکان جدی گرفته نمی شود. آنچه که برای من جالب است این سخنی است که شنیدن آن خیلی ها را خوش نمی آید : دنبال دشمن فرضی نباید گشت، از ماست که بر ماست و پیرنیاکان با تمام این افاضاتش، دقیقا از خود ماست.

۷ نظر:

  1. اينكه دندانهاي سخنران را كرم خورده يا كت‌شلوارش را از عدلي تهيه كرده نقد حرف‌هاي او نيست. يك نفر كه تسلط نسبي بر حوزه فعاليتش دارد تحقيقاتي انجام داده و نتيجه‌ي آن را ارائه كرده است. اينكه برخي فكر مي‌كنند اين نتيجه هويت قومي آنها را تهديد مي‌كند چيزي است مرتبط با احساسات شنونده. اگر مستنداتي داريد كه تاييد مي‌كند حرف‌هاي او بي‌اساس است ارائه بفرماييد تا ديگران نيز استفاده برند. خزعبل خطاب كردن فقط احساسات و تعصبات قومي شما را نمايان مي‌كند نه چيز ديگر.

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. احمد عزیز، با همه توصیفی که از شخصیت آقای پیرنیاکان کردم و شاید هم اصلا لازم نبود اما ایشان یکی از بهترین های موسیقی ایران است و صدای تارش کم نظیر، این از این.
      چند ده سال پیش نظیر همین تحقیق را مرحوم کسروی کرد و به این نتیجه رسید که همین 400 سال قبل پدر و مادر من به زبان اصیل آریائی پهلوی آذری صحبت می کردند. والله برای یک فردی که به وضوح می بیند در معرض چه مهملاتی است اساسا دلیلی وجود ندارد که برود و تحقیق کند و ببیند مستندات این مسئله چیست. سریعتر و صریحتر آن است که بفهمد چه نیتی پشت این قضیه است.
      از ایران باستان چهار صفحه بیشتر مطلب باقی نمانده است. کم کم علاوه بر حقوق بشر و تفکیک قوای مونتسکیو، ریشه های موسیقی ما را هم از آن قرائت می کنند. موسیقی عاشیقی در خون و پوست آذربایجان است و ایشان چگونه چنین ارتباطی داده در حالی که هنوز هیچ مستندی از موسیقی صد سال پیش ایران هم وجود ندارد. همین خود جواب مسئله است. ردیف را موسیقی ملی اعلام می کنند که متعلق به صد سال پیش است. ایشان از چند هزار سال قبل موسیقی عاشقی سند می آورد، مشکوک است؟ یا قابل تامل؟
      تاریخ تاجگذاری آقامحمد خان قاجار در این کشور ثبت نیست اما برای کوروش روز تولد هم تعیین کرده اند. من به سهم خود دنبال مرضی هستم که در یکی از شفاهی ترین مناطق دنیا چنین مهمل می بافد.
      از آن گذشته بیشر روی سختم در این مطلب کسانی بود که دیگران را بانی حذف زبانی و فرهنگی آذربایجان می دانند و خواستم بگویم مارادونا را ولش، غضنفرو بچسب.

      حذف
  2. قارداش متنی اصلاح ائله مه ک لازیم. احمدین سؤزو حق دی. بوردا مستدلات آز دی و نامربوطلار چوخ.
    سن اونون سؤزلرینی نقد ائله مه ک دن، و اونلارین تاریخی کؤکونو چیخارتمادان، اونون رفتار و شخصیتینه باخمیسان.

    سنین یازین بیر جور "ساکت قالماماق" دی و استدلال آز گؤرونور بیله سینده.

    ارادت

    پاسخحذف
    پاسخ‌ها
    1. ناشناس عزیز،
      حق با شماست. ممنون از تذکر شما. این مطلب با لحن عصبی نوشته شده است. من از نوشتن آن پشیمان نیستم. اساساً معتقدم عصبانی شدن هم حق مسلم ماست.
      دخترم را برده بودم کلاس موسیقی. وقتی منتظر بودم تا کلاس تمام شود در مجله موسیقی این مطلب را خواندم. تا آن تاریخ فقط داریوش پیرنیاکان را به عنوان نوازنده موسیقی می شناختم. بقدری ناراحت شدم که نفهمیدم تا منزل چگونه رانندگی کردم. بعداً خواستم او را ببینم. حتی خانه موسیقی هم رفتم. او در تبریز کنسرت داشت و در آن لحظه که فرصت فراهم بود، من گرفتار بچه‌هایم بود. خوشحالم گفتگوئی صورت نگرفت. چون اکنون که آرام هستم دقیقاً می دانم از چه منظری این سخنان را به زبان آورده و گفتگو با آدمهائی که دنبال شواهد می گردند تا پیش فرضهای خود را ثابت کنند، هیچ فایده‌ای ندارد.
      ملاحظه بفرمائید؛ تاریخ و فرهنگ ملل این منطقه چنان در هم تنیده است که اتفاقاً ممکن است حرف پیرنیاکان درست باشد. من در مقام نقد این گفته نیستم. در مقام نقد این گفتمان مضحکی هستم که خود را نقطه پرگار تمدن می‌شمارد. ایران باستان که به جز لشکرکشی و تشکیل حکومت‌های بزرگ هنری نداشت. در جهان متمدن هم نه سر پیاز بود و نه ته پیاز. چنین ادعائی برای یونان باستان هم که تمدن آن هم سر پیاز بود و هم هنوز ته پیاز هست، مضحک به نظر می رسد.
      اینجا همه چیز آن شفاهی است. و تمام آثاری که به آن فخر می کنند در کتب دیگران و یا در چند کتیبه باستانی که آن هم به زبان دیگران است تبت شده است. اگر بنا باشد از این قصه ها ببافیم، سنگ روی سنگ بند نمی شود. عرب‌ها کلی می‌توانند ادعا کنند. ترک‌ها می‌توانند اساساً مدعی خیلی چیزها شوند. و بر اساس اینگونه استدلال‌ها دست آن اتفاقاً پرتر هم هست.
      استاد حسین علیزاده گفتگوئی دارد با محسن شهرنازدار که در قالب یک کتاب منتشر شده است. این کتاب بسیار خواندنی است. در جائی استاد می گویند ما موسیقی سنتی نداریم و موسیقی های سنتی داریم و بعد به موسیقی بومی می رسند و در خصوص موسیقی عاشیقهای آذربایجان با اشاره به حماسه کوراغلو، توضیح کوتاه اما بسیار دقیقی می دهند که نشان از عمق دانش ایشان است. ایشان دوره این موسیقی را متعلق به فرهنگ فتودالی می دانند که در آن قهرمان داستانها از ظلم ارباب و یا شکست در عشق می گویند. بعد اضافه می کنند که فرم این موسیقی گرچه سیاسی هم هست، اما وقتی به مسائل روز می پردازد، بسیار سطحی می شود. بعبارت دقیقتر و ساده تر منظور استاد این است که این موسیقی به قدری سنتی و اصیل است که حتی با شعر تُرکی، تا کنون کسی موفق به خلق اثری جدید که ماندگار باشد، نشده و همه سطحی از آب در آمده اند. عاشیق دهقان در رادیو ارومیه قبل از انقلاب در وصف شاهنشاه می خواند و بعد از انقلاب هم بسیاری از عاشیق ها در خدمت افکار جریانهای چپ خواندند. کسانی سعی کردند برای قهرمانان آذربایجانی جنگ مانند شهید باکری، موسیقی عاشیقی اجرا کنند. هیچکدام موفق از آب درنیامد و بلافاصله فراموش شد. موسیقی عاشیقی فقط با حماسه های آذربایجانی و با زبان خاص ترکی خود زیباست. دست کم به اذعان یکی از برجسته ترین اساتید موسیقی ایران، آثار بعدی همه سطحی بوده اند. چنین پیوندی میان این نوع موسیقی و زبان ترکی و فرهنگ اساطیری آذربایجان، برقرار است.

      حذف
    2. آن وقت به یک باره و با استناد به چند مطلب موهوم چنین فرهنگی را هم مصادره کردن، کار معناداری است. و من سعی کردم در همان خصوص بنویسم. و تاکید می کنم که عصبانی شدن هم حق مسلم ماست. اما نباید موضوع شخصی شود. بخشی از نوشته من اساساً درست نبود. و نباید می آوردم. مدتهاست این نوشته را نخوانده ام. عادت ندارم و درست نمی دانم به نوشته قبلی دست بزنم، اما خلف عادت کردم و این بخش را تحت تاثیر کامنت شما حذف کردم.

      «در خصوص شخصیت داریوش پیرنیاکان از اهل موسیقی حرفهای بسیار زیادی می توان شنید. مثلا این یکی معروف است و من از دوستانی که تحولات موسیقی را دنبال می کنند، شنیده ام. سه ماه بعد از زلزله بم قرار می شود که حسام الدین سراج در کرج کنسرتی عام المنفعه و برای بزرگداشت شادروان ایرج بسطامی برگزار کند که با کارشکنی رئیس وقت خانه موسیقی یعنی داریوش پیرنیاکان مواجه می شود. دلیل اصلی را اتفاقی که حدود سه سال پیش از زلزله و در کنسرت مشترک پیرنیاکان با شادروان بسطامی افتاد، بیان می کنند. ظاهرا در آن کنسرت داریوش پیرنیاکان بیش از موسیقی سرش با چیز دیگری! گرم بوده و بقدری خارج زده و جواب آواز بسطامی را نداده که او کلافه می شود و وسط کنسرت کار به دعوا می کشد. دوستی که این را برای من نقل می کرد حتی از شکسته شدن و زمین کوبیدن ساز پیرنیاکان هم سخن گفت. از کسانی که شاگرد ایشان هم بوده اند اگر سوال کنید چیزی جزء این نخواهید شنید. او چنین شخصیتی دارد و جزء صدای البته ممتاز تار او، سایر اقداماتش را جدی گرفتن اساسا کار درستی نیست. پیشینه موسیقی عاشیقی هم که نیازی ندارد تا از این یاوه ها تاثیر بپذیرد.»

      حذف
    3. محمد بی

      تشکر.
      سؤزون ده سؤز یوخ.
      منیم منظورم بو دگیل دی کی استدلال کلا وجودی یوخ دی. اتفاقا کامنت ده بویوردوقون کیمی، بو کؤچموش و شفاهی ملت که افتخاراتی (اصلا بو افتخارات نه دی؟؟-) دونیانین مللت لرین آراسیندا اورتادان بیر آز یوخاری اولار، ایندی فقط های کوی گوجونه آیاق اوسته دی (آللاه رضاخانین و آتاتورکون تقصیراتین دان کئچسین).
      اما بیزیم گرگرلی یولداشین شخصی مسائلیندن دانیشماق (مگر ضرورت حالتینده) سنین کیمی دیه رلی یازیچینین سطحینه یئمیردی.

      جان قوربان

      حذف
  3. لینک مطالب مربوط به این پست در در فیس‌بوک :
    https://www.facebook.com/Mohammad.Babaee.Balaneji/posts/101438430002180

    https://www.facebook.com/Mohammad.Babaee.Balaneji/posts/432562800121383

    https://www.facebook.com/Mohammad.Babaee.Balaneji/posts/292990167466659

    https://www.facebook.com/Mohammad.Babaee.Balaneji/posts/335452343208168

    پاسخحذف